پيش گويي هاي (شگفت انگيز)شاه نعمت اله ولي(1)
قدرت کردگار مي بينم /حالت روزگار مي بينم
از نجوم اين سخن نمي گويم/ بلکه که از کردگار مي بينم
روز شنبه زشهر ذوالقعده/ تن او بر مزار مي بينم(2)
شه چو بيرون روز زجايگاهش/ شه ديگر به کار مي بينم(3)
چو فريدون به تخت بنشيند/ پسرانش قطار مي بينم
علماي زمان او دائم/ همه را تار و مار مي بينم
هست فصل حجاب در عهدش /فصل را بي تبار مي بينم(4)
چون دو ده سال پادشاهي کرد(5)/ شهيش را کنار مي بينم
پسرش چون به تخت بنشيند(6)/ بوالعجب روزگار مي بينم
غارت و قتل مردم ايران /دست خارج به کار مي بينم
اعتصاب و حساب در عهدش/ سخت بي اختيار مي بينم
ظلمت ظلم ظالمان ديار /بي حد و بي شمار مي بينم
ظلم پنهان و خيانت و تزوير/ بر اعاظم شعار مي بينم
جنگ و اشوب و فتنه بسيار /نام او زشت و خوار مي بينم(7)
کم زچل چون که پادشاهي کرد(8)/ سلطه اش تار و مار مي بينم
سيدي را زنسل ال رسول(9)/ نام او برقرار مي بينم(10)
نائب مهدي اشکار شده /قامتش استوار مي بينم
پيشواي تمام دانائي /رهبري با وقار مي بينم
رهنما و امام(11) هفت اقليم /حالت روزگار مي بينم
عدل و دادي که مي شود پيدا/ دولتش پايدار مي بينم
هر کجا رو نهد به فضل اله/ دشمنش خاکسار مي بينم
بعد از اين شاهي از ميان برود/ عالمي چون نگار مي بينم
غم مخور زآنکه من در اين تشويش/ خرّمي وصل يار مي بينم
بعد از او خود امام خواهد امد /که جهان را مدار مي بينم
دولت مهدي اشکار شود/ بلکه من اشکار مي بينم
گرگ باميش و شير با اهو /در چرا هم کنار هم مي بينم
(1):
علامه شهيد مطهري مي فرمايد :شاه نعمت اله ولي از معاريف و مشاهير عرفا و صوفيه است واين مرد نسب به علي (ع)مي برد. سلسله نعمت الهي در عصر حاضر از معروفترين سلسه هاي تصوف است. قبرش در ماهان کرمان مزار صوفيان است و گويند 95 سال عمر کرد. اکثر عمرش در قرن هشتم گذشته و با حافظ ملاقاتي داشته (مجموعه آثار استاد شهيد مطهري ج14ص577)(2):احمد شاه
(3):رضا شاه که با فشارانگليس به قدرت رسيد
(4):اشاره به برداشتن عمامه ها و قتل عام علما به بهانه کشف حجاب وروز17دي روز کشف حجاب
(5):رضا شاه حدود 0 سال حکومت کرد
(6):حکومت محمدرضا شاه که با تلاش انگليس سامان گرفت
(7):همه جاي ايران فرياد مي زدند مرگ بر شاه
(8):چل يعني چهل؛که حدود سي سال حکومت کرد
(9):اشاره به حديث معروف {رجل في القم،مردي از قم قيام مي کند}امام خميني
(10):او برقرار،به علم ابجد710 و خميني به ابجد710 مي گردد!
(11):شگفت اين که 700 سال قبل تذکر داده شده که او امام و رهبر خوانده مي شود!
مرگ هم مخلوق خداست!
چه بیراه رفته اند آنان که پنداشته اند مرگ امری عدمی است، مگر عدم هم می تواند به زیور خلقت آراسته شود؟ آری!مرگ حقیقتی وجودی است و آفریده شده است تا سنگ محکی باشد برای سنجش ایمان مومن از کفر کافر
سنت چراغ خاموش خدا
"استدراج" همان، سنت مرموز، مخوف و اجتناب نا پذیر خداست، که به گونه ای نامحسوس و به اصطلاح" چراغ خاموش" در متن زندگی انسان و در کمین ایمان او نشسته تا سه گروه از بنی آدم را(غافلان، کافران و تکذیب کنندگان را) با نعمتهای پی در پی مادی، سرگرم ساخته تا هیچ به یاد خدا نیفتند و در نتیجه فرصت "توبه" را نیز از دست دهند
معاملی با سود سرشار
سلام سال اصلاح الگوي مصرف مبارک.جومونگ قویتر است، یا شهید باقری؟
قطعا جواب كودكانی كه این روزها با خانواده خود هفتهای دو شب پای تلوزیون مینشینند و این سریال كرهای را دنبال میكنند، «جومونگ است» و ولاغیر.
شخصیت جومونگ در این سریال به قدری قوی و دارای محاسن فراوان اخلاقی فردی و اجتماعی است كه هر بینندهای را در هر رده سنیای به خود جذب میكند؛ جومونگی كه افسانهای بیش نیست.
شاید توضیح و تفسیر نام جومونگ در صفحات افسانههای تاریخ كشور كره چند سطری بیشتر نباشد، اما به بهترین نحو ممكن حدود 90 ساعت برای او شخصیتپردازی كردهاند و این جومونگ نه فقط برای كرهایها، بلكه برای بسیاری از مردم دنیا یكی از دوست داشتنیترین چهرهها شده است و این یعنی كرهایها الگو معرفی كردهاند و چیزی برای عرضه كردن دارند. در سریالهای قبلی آنها «یانگوم» نمونه یك بانوی كامل نشان داده شد و امروز هم جومونگ جوانی است، كامل در تمام زمینهها كه فوق العاده آرمانگراست.
این روزها اگر به برادر یا خواهر كوچكتر خود بگوییم جومونگ كیست؟ چه جوابی به ما میدهد؟ جومونگ در ذهن او یك اسطوره است.
در طرف دیگر ماجرا اگر بگوییم مثلا شهید حسن باقری را میشناسی یا نه؟ گیج میشود و منگ میماند. البته تقصیری هم ندارد. او هیچ ذهنیتی از امثال شهید باقری در ذهن خود ندارد.
شیخ بهایی را هم نمیشناسد. از ابوعلی سینا هم فقط چند خطی در كتابهای درسی خوانده است. شهید همت و چمران تداعی كننده سرعت بالای اتوموبیلها در اتوبانهای نام گذاری شده به نام این شهیدان است. نامهایی كه بعضی از آنها سرنوشت تاریخ را تغییر داده اند و زیباییهای بسیاری را در عالم حقیقت و نه در افسانهها خلق كرده اند.
حیف كه این همه اسطوره داریم و نمیتوانیم آنها را معرفی كنیم ...
روزها و شبها از پی هم می گذشتند و مرد جوان همچنان آواره کوه و بیابان بود.
پس از چند روز آوارگی اینک به صحرای سینا رسیده بود و خدا می دانست در آن سوی صحرا چه سرنوشتی در انتظار او بود.
اندک اندک دورنمای شهری در افق پدیدار شد: مدین؛ جایی که اعراب کنعانی در آنجا سکنی گزیده بودند.
در حومه شهر چاه آبی خوش گوار یافت که شبانان دسته دسته گله های خود را بدانجا می آوردند وآب می نوشانیدند.
اندکی آنسوی تر درست پشت سر آنها دو بانوی باوقار را دید که تلاش می کردند دام خود را از آب بازدارند.
جلوتر رفت و پرسید:
- کار شما چیست؟ چرا همچون دیگران چهارپایان خود را آب نمی دهید؟
- منتظریم تاشبانها همگی از اطراف آن چاه پراکنده شوند.(قصص/23)
و پیش از آنکه سوال دیگری رد و بدل شود که چرا پدرشان آنها را بهر این کار فرستاده ادامه دادند: پدر ما پیری شکسته و سالخورده است.
شعیب نیز که علاقه صفورا به موسی را در برق چشمانش خوانده بود، از این پیشنهاد استقبال کرد اما باید راهی می یافت تا بدان وسیله هم خواسته راستین دخترش را بر کرسی اجابت نشاند و هم حریم خانه اش را از وجود نامحرمی هر جند مطمئن و پاک دامن حفظ کند.
- اگر مایلید این کار را به من بسپارید، هم اینک این زبان بسته ها را آب خواهم داد.
این را گفت و نزد شبانها رفت و عتاب آلوده فریاد برآورد:
- شما چگونه مردمانی هستید که به غیر خود نمی اندیشید؟اجازه دهید نوبت به دیگران هم برسد!
- بسم الله! این شما و این هم دلو آب
گویی آنها گمان می کردند جوان به تنهایی از پس این دلو سنگین بر نخواهد آمد اما این بار نیز مثل همیشه عنایت پرودگار با اقبال بلند او یار بود که توانست دلوی را که ده مرد تنومند به زحمت آن را از دل چاه بیرون می کشیدند به تنهایی بالا آورد.
با همان یک دلو تمامی گوسفندان را سیراب کرد و آنگاه رو به سوی درختی نهاد تا اندکی در سایه سار آن بیاساید.
اما خستگی راه که اینک با گرسنگی دوچندان شده بود هر گونه آسایشی را از وی دریغ می کرد.
به خدایش توکل کرد و گفت:
- بار الها! هر خیر و نیکی بر من فرو فرستی! سخت بدان نیازمندم.(همان/24)
دختران شعیب آن روز زودتر از همیشه به خانه بازگشتند و حال آنکه در تمام طول راه، اندیشه این جوان ناآشنا و امداد کریمانه اش لحظه ای از خاطر شان دور نمی شد. مدام از خود می پرسیدند:
براستی او که بود؟
چقدر با دیگران فرق داشت؟
رعنایی قامت را با عفت و نجابت آراسته بود؟
ساعتی بعد، شعیب که انتظار بازگشت زود هنگام دخترانش را نداشت متحیرانه پرسید: نور چشمان پدر! چگونه است که امروز زودتر از همیشه رو به سوی خانه آورده اید؟
دختر بزرگتر، صفورا، ماجرای برخورد جوانمردانه موسی را برای پدر باز گفت.
با شنیدن این اوصاف، گویی حرارت اشتیاق در وجود شعیب بالا گرفت.
- صفورا دخترم! این جوان را که گفتی اکنون کجاست؟
- در همان نزدیکی، در سایه ساردرختی آرمیده است.
- شتابان نزد او برو و او را نزد من بخوان و اگر دلیل خواست بگو پدرم مشتاق است تا مزد سقایتی که کرده ای به تو باز پس دهد.
دخترک اگر تا کنون تردیدی هم داشت این بار دیگر یقین کرد که این جوان مرد ایده آل رویاهای اوست.
دخترک در حالیکه با حیا و آزرم راه می رفت نزد موسی آمد و او را نزد پدر فراخواند.(همان/25)
موسی که این را عنایتی از جانب پروردگار خود می دانست دعوت شعیب را اجابت کرد و همراه دختر روانه شد.
در میانه راه هر از چند گاه بادی سخت فرو می وزید و گوشه ای از دامن بلند دختر را به این سو و آن سو می برد.
موسی که تماشای این منظره برایش سخت گران بود، صدا زد:
اندکی صبرکن، بگذار من از پیش تو حرکت کنم و تو از پس من بیا! آنگاه که به دوراهی رسیدم، با پرتاب سنگریزه ای، راه خانه را به من نشان ده.
دخترک اگر تا کنون تردیدی هم داشت این بار دیگر یقین کرد که این جوان مرد ایده آل رویاهای اوست.
با این همه، هرگز اجازه نداد که علاقه قلبی او از باطنش به ظاهر و از دلش بر زبان جاری شود و در عوض آرزو می کرد خداوند، خواسته قلبی اش را جامه عمل پوشاند.
و از آنجا که سنت دیرینه خداوند است که هر گاه کسی صادقانه بر او تکیه و اعتماد ورزد او نیز یاریش می کند، اکنون آرام آرام مقدمات وصلت نا خودآگاه فراهم می آمد و حجب و حیای دختر، و پاکدامنی پسر، به ثمر می نشست.
شعیب نبی با شنیدن قصه زندگی موسی فرمود:
بیمناک مباش که (با آمدن به این شهر) از قوم ستمگر نجات یافتی.(قصص/25)
دختر که علاقه به موسی در دلش جوانه زده بود به محضر پدر پیر خود عرضه داشت:
پدر جان! او را به خدمت بگیر!چه آنکه شایسته ترین فرد برای استخدام، کسی است که قوی پنجه و امانتدار باشد
(همان/26)شعیب نیز که علاقه صفورا به موسی را در برق چشمانش خوانده بود، از این پیشنهاد استقبال کرد اما باید راهی می یافت تا بدان وسیله هم خواسته راستین دخترش را بر کرسی اجابت نشاند و هم حریم خانه اش را از وجود نامحرمی هر جند مطمئن و پاک دامن حفظ کند.
از این رو خود از جانب دختر به خواستگاری از جوان مبادرت ورزید.
- مایلم تا از این هر دو دختر، یکی را به نکاح تو در آورم مشروط به اینکه هشت سال(به عنوان مهریه) برای من کار کنی و اگر ان را به ده سال کامل کنی تصمیم با توست و من میل ندارم کاری سنگین بر دوش تو بگذارم؛ و اگر خدا بخواهد مرا از نیکوکاران خواهی یافت(همان/27)
موسی که عفت و پاکدامنی دختر را پیشتر دیده بود، اینک از حسن رفتار پدر و اصالت خانودگی دختر مطمئن شد و در پاسخ گفت:
این پیمان میان ما دو تن جاری باشد، و البته هر کدام از این دو مدت راکه به پایان رسانم ستم و تحمیلی بر من نخواهد بود و خدا گواه است بر انچه می گوییم.(همان/28)
و این چنین بود که حق تعالی سرنوشت دختری عفیف را با حیات ثمر بخش پیامبری اولوالعزم گره زد.

"سکرات مرگ"
آماده باش سفر آخرت نزدیک است

مرگ ابتدای سفر آخرت
این منزل پیچ و خمهاى دشوار دارد، اینك ما به دو نمونه از آن اشاره مى كنیم : مرحله اول مرگ ، شدت جان كندن و سکرات مرگ است "جزء 26 سوره ق آیه 19«وَجَاءتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذَلِكَ مَا كُنتَ مِنْهُ تَحِیدُ» یعنی : و سكرات مرگ (بی خودی های لحظات آخرین حیات)، به راستى در رسید؛ این همان است كه از آن مىگریختى؛ این مرحله اى است بسیار دشوار كه شدائد و سختیها از هر طرف به محتضر رو مى كند؛ از طرفى شدت مرض و درد و بسته شدن زبان و رفتن قوا از اندام ، از طرف دیگر گریستن اهل و عیال و وداع آنها با او و غم یتیمى و بى كس شدن بچه هاى خود، از طرف دیگر غم جدا شدن از مال و منزل و املاك و اندوخته ها و چیزهاى نفیس خود كه عمر عزیز خود را صرف به دست آوردن آنها كرده و چه بسا كه بسیارى از آنها مال مردم بود كه با ظلم و غصب ، آنها را مالك شده و چقدر حقوق بر اموال او تعلق گرفته و نداده ، حال ملتفت خرابیهاى كار خود شده كه كار گذشته و راه اصلاح آنها بسته شده.
امیرالمومنین (علیه السلام) در توصیف سکرة الموت فرموده: (طالب دنیا) از هیچ پند دهنده ای پند نمی گیرد در حالى كه مىبیند عدهاى ناگهان گرفتار شدند (و مرگ آنها را از پاى در آورد) در جائى كه نه فسخ پیمان ممكن است و نه راه بازگشتى دارد، چگونه بلاهائیكه نمىدانستند و انتظار آن را هم نداشتند بر سر آنها فرود آمد و دنیائى را كه جاودانى مىپنداشتند بزودى از آن جدا شد و به آنچه در آخرت به آنها وعده داده بودند رسیدند.
مولای متقیان در ادامه می فرمایند : مرگ كوبندهترین تهدیدها است و بلاهائى كه بر آنها فرود آمده قابل توصیف نیست: سكرات مرگ، و حسرت از دست دادن آنچه داشتند بر آنها هجوم آورد، در سكرات مرگ اعضاء بدنشان سست گردید، و در برابر آن رنگ خود را باختند، سپس كم كم مرگ در آنها نفوذ كرد، بین آنها و بین زبانشان جدائى افكند و او همچنان در میان خانواده خود با چشم نگاه میكند، و با گوشش مىشنود، در حالى كه عقلش سالم است، فكرش باقى است، مىاندیشد كه عمرش را در چه راه فانى كرده، و روزگارش را در چه راهى سپرى نموده است، به یاد ثروتهائى كه جمع كرده مىافتد، همان ثروتى كه در جمع آورى آن چشمها را بهم گذارده و از حلال و حرام و مشكوك را انباشته و گناه جمع آورى آنها همراه او است، هنگام جدائى از آنها فرا رسیده، براى وارث بجاى مىماند، از آن متنعم میشوند، و از آن بهره مىگیرند، راحتى آن براى دیگرى و سنگینى گناهش بر دوش او است، و او در گرو این اموال است، پس او دست خود را از پشیمانى مىگزد (و این) بخاطر چیزهائى است كه به هنگام مرگ برایش روشن مىگردد، او در این حال نسبت به آنچه در زندگى به آن علاقه داشت بىاعتنا است. آرزو میكند كه: اى كاش آن كس كه در گذشته بر ثروت او غبطه مىخورد و بر آن حسد مىورزید، او این اموال را جمع كرده بود مرگ همچنان بر اعضاء بدنش چیره مىشود تا آنجا كه گوشش همچون زبانش از كار مىافتد، بطورى كه در میان خانوادهاش نمىتواند با زبانش سخن گوید، و با گوشش بشنود، پیوسته به صورت آنان مىنگرد، و حركات زبانشان را مىبیند اما صداى كلام آنان را نمىشنود، سپس چنگال مرگ تمام وجودش را فرا مىگیرد، چشم او نیز همچون گوشش از كار خواهد افتاد و روح از بدنش خارج مىشود، و همچون مردارى بین خانوادهاش مىافتد، آن چنانكه از نشستن نزدش وحشت مىكنند و از او دور مىشوند، نه سوگواران را یارى مىكند و نه به آن كس كه او را صدا مىزند پاسخ مىگوید سپس او را به سوى منزلگاهش در درون زمین حمل مىكنند، و به دست عملش مىسپارند، و از دیدارش براى همیشه چشم مىپوشند .

محدث قمی می افزاید : از طرفى ترس ورود به جائى كه غیر از این دنیا است و چشمش چیزهایى را مى بیند كه پیش از این نمى دید، آیه شریفه می فرماید: جزء 26 سوره ق آیه 22 «لَقَدْ كُنتَ فِی غَفْلَةٍ مِّنْ هَذَا فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَاءكَ فَبَصَرُكَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ» یعنی (به او مىگویند:) (واقعاً كه از این حال سخت در غفلت بودى. ولى ما پرده را (از جلوى چشمانت) برداشتیم و دیدهات امروز تیز است.
حضرت رسول و اهل بیت او و ملائكه رحمت و ملائكه غضب را حاضر مى بیند تا درباره او چه حكم شود و چه سفارشى نمایند، و از طرف دیگر، شیطان و یارانش براى آنكه او را به شك اندازند جمع شده اند و مى خواهند كارى كنند كه بى ایمان از دنیا برود، و از طرفى وحشت از آمدن ملك الموت دارد كه آیا به چه هیئت خواهد بود، و به چه نحو جان او را خواهد گرفت و از این دست مطالب راستین، و همانگونه که گفتیم مولای متقیان فرمودند "فاجتمعت علیه سكرات الموت فغیر موصوف ما نزل به" یعنی شدت جان کندن بر او فرود آمده و آن حال قابل توصیف نیست .
شیخ كلینى از حضرت صادق (علیه السلام) روایت كرده كه حضرت امیرالمؤ منین (علیه السلام) را درد چشمى عارض شد حضرت رسول صلى الله علیه و آله به عیادت آن حضرت تشریف برد او را دید كه صیحه و فریاد مى كشد، فرمود كه آیا این صیحه جزع و بیتابى است یا از شدت درد است ؟ امیرالمؤمنین (علیه السلام) عرض كرد یا رسول الله من هنوز دردى نكشیده ام كه سخت تر از این درد باشد. فرمود یا على چون ملك الموت براى گرفتن روح كافر نازل شود سیخى از آتش را با خود بیاورد و با آن سیخ روح او را بیرون كشد پس صیحه كشد! حضرت امیرالمؤ منین(علیه السلام) چون این را شنید برخاست و نشست و گفت : یا رسول الله دوباره حدیث را بر من بخوان سپس گفت آیا از امت شما كسى به این نحو قبض روح مى شود؟ فرمود بلى حاكمى كه جور كند و كسى كه مال یتیم را به ظلم و ستم بخورد و كسى كه شهادت دروغ دهد.
و اما چیزهائى كه سبب آسانى سكرات موت است از جمله :
شیخ صدوق از حضرت صادق (ع) روایت كرده كه فرمود هر كه بخواهد كه حق تعالى بر او سكرات مرگ را آسان كند باید صله ارحام و و دلجویی خویشان خود كند، و به پدر و مادر خود نیكى و احسان نماید، پس هر گاه چنین كند خداوند دشواریهاى مرگ را، بر او آسان كند و در حیات خود فقر به او نرسد.

روایت شده كه حضرت رسول صلى الله علیه و آله نزد جوانى بهنگام وفات او حاضر شد پس به او فرمود: بگو: لا اله الا الله ، آنگاه زبان آن جوان بسته شد و نتوانست بگوید، و هر چه حضرت تكرار كرد باز نتوانست بگوید؛ پس حضرت به آن زنى كه كنار جوان بود گفت : آیا این جوان مادر دارد؟ عرض كرد: بلى من مادر او مى باشم فرمود: آیا تو بر او خشمناكى ؟ گفت : بلى و الان شش سال است كه با او سخن نگفته ام حضرت فرمود كه از او راضى شو. آن زن گفت "رضى الله عنه برضاك یا رسول الله" یعنی خدا از او راضی شود به خاطر رضایت شما و چون این كلمه را كه مُشعِر بر رضایت او بود از پسرش گفت ، زبان آن جوان باز شد. حضرت به او فرمود بگو: لا اله الا الله گفت : لا اله الا الله حضرت فرمود چه مى بینى ؟ عرض كرد: مرد سیاه قبیح المنظر با جامه هاى چركین و بدبو كه نزد من آمده و گلو و راه نفس مرا گرفته . حضرت فرمود: بگو: «یا من یقبل الیسیر و یعفو عن الكثیر اقبل منى الیسیر واعف عنى الكثیر انك انت الغفور الرحیم» یعنی ای کسی که پذیرنده اندک اعمالی و از گناهان بسیار در می گذری، اعمال اندک مرا پذیرا باش و از گناهان زیاد من در گذر ، بدرستیکه هر آینه تو بسیار آمرزنده و مهربانی .
آن جوان این كلمات را گفت آن وقت حضرت به او فرمود: نگاه كن چه مى بینى ؟ گفت : مردى سفید رنگ ، نیكو صورت ، خوشبو با جامه هاى خوب را مى بینم كه به نزدم آمده و آن سیاه پشت كرده و مى خواهد برود؛ حضرت فرمود: این كلمات را تكرار كن ، تكرار كرد، حضرت فرمود: چه مى بینى ؟ عرض كرد: دیگر آن سیاه را نمى بینم و آن شخص نورانى نزد من است ، پس در آن حال آن جوان وفات كرد.
محدث قمی مى گوید: خوب در این حدیث تأمل كن ببین اثر عاق پدر و مادر چه اندازه است كه این جوان با آنكه از صحابه است و شخصى مانند پیغمبر به عیادت او آمده و به بالین او نشسته و خود آن جناب كلمه شهادت به او تلقین فرموده ولى نتوانست آن كلمه را تلفظ كند مگر وقتى كه مادرش از او راضى شد آن وقت زبانش باز شد و كلمه شهادت گفت.
و دیگر از حضرت صادق (ع) مروى است كه هر كس جامه زمستانى یا تابستانى را بر برادر خود بپوشاند، خداوند او را از جامه هاى بهشتى مى پوشاند و سكرات مرگ را بر او آسان مى كند و قبرش را گشاد مى سازد.
از حضرت رسول صلى الله علیه و آله منقول است كه هر كه برادر خود را حلوائى بخوراند حق تعالى تلخى مرگ را از او برطرف مى كند و از چیزهائى كه براى محتضر سودمند است خواندن سوره یس ، و الصافات و كلمات فرج بر بالین محتضر است .
و شیخ صدوق از حضرت صادق (علیه السلام) روایت كرده كه هر كه یك روز از آخر ماه رجب روزه بگیرد، حق تعالى او را ایمن گرداند از شدت سكرات مرگ و از ترس بعد از مرگ و از عذاب قبر ایمن گرداند و بدان كه از براى روزه گرفتن بیست و چهار روز از رجب ثواب زیادى رسیده ؛ از جمله آنكه ، ملك الموت به صورت جوانى با لباس خوب با قدحى از شراب بهشت ، وقت قبض روح او حاضر مى شود، و آن شراب را به او بدهد تا سكرات مرگ بر او آسان شود و از حضرت رسول صلى الله علیه و آله مرویست كه هر كس در شب هفتم رجب چهار ركعت نماز بخواند در هر ركعت حمد را یك مرتبه و توحید را سه مرتبه و سوره فلق و ناس را و بعد از فراغ، ده مرتبه صلوات بفرستد و ده مرتبه تسبیحات اربعه بخواند حق تعالى او را در سایه عرش جاى مى دهد و به او ثواب روزه دار ماه رمضان عطا مى كند و برایش ملائكه استغفار مى كند تا از این نماز فارغ شود و جان دادن و فشار قبر را بر او آسان گرداند و از دنیا بیرون نرود مگر اینكه جاى خود را در بهشت ببیند و حق تعالى او را از فزع اكبر ایمن گرداند.

شیخ كفعمى از حضرت رسول صلى الله علیه و آله روایت كرده است هر كس که هر روزه ده مرتبه این دعا را بخواند حق تعالى چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد و او را از سكرات مرگ و فشار قبر و هول قیامت نجات دهد و از شر شیطان و لشكرهاى او محفوظش بدارد و دینش ادا شود، و غم و همش زایل گردد این دعا این است : اعددت لِكُلِ هول لا اِله اِلا الله ، و لِكُلِ هم و غم ما شاءِ الله ، و لِكُلِ نِعمَةُ الحمد لله، وَ لِكُلِ رِخاء الشُكرِ لله، و لكل اُعجوبَة سبحانَ الله، و لِكُلِ ذنب استغفر الله، وَ لِكُلِ مُصیبَةُ انا لِلّه و اِنا اِلَیهِ راجعون، و لِكُلِ ضیقُ حسبىِ الله و لِكُلِ قَضاءُ وَ قَدَرَ تَوُكُلت على الله، و لِكُلِ عدو اعتصمَتُ بِالله، وَ لِكُلِ طاعَةُ وَ مَعصیَة لا حول و لا قُوَةَ اِلا بِاللهِ العَلىِ العَظیم. و بدان نیز كه از براى این ذكر شریف ، هفتاد مرتبه فضل عظیم است از جمله آنكه وقت مردن او را مژده و بشارت دهند و آن ذكر این است : یا اسمع السامعین و یا ابصر الناظرین و یا اسرع الحاسبین و یا احكم الحاكمین .
شیخ كلینى از حضرت صادق (علیه السلام) روایت كرده كه فرمود: از قرائت سوره زلزال ملول نشوید زیرا كه هر كه این سوره را در نوافل خود بخواند حق تعالى زلزله بر او وارد نسازد و او را به زلزله و صاعقه و به آفتى از آفات دنیا نمیراند، و در وقت مردن او ملكى كریم از نزد حق تعالى بر او نازل شود و بالاى سر او بنشیند و بگوید: اى ملك الموت ، نسبت به ولى خدا مدارا كن زیرا كه او مرا بسیار یاد مى كرد.
برگرفته از کتاب منازل الاخرة
گپ و گفتی صمیمانه با معجزه قرن
مردم من را با قیافه بچگی میشناسند
شاید باید زودتر از اینها سراغ او میرفتیم. كسی كه تمامی مردم ایران از خردسالی او خاطرههایی به یاد میآورند. كسی كه وقتی نامش برده میشد همه برای طول عمرش دعا میكردند و برای موفقیت روز افزون او نذر و نیاز. دو ساله كه بود مادرش را كه استاد كلاسهای آموزش قرآن بود همراهی میكرد و وقتی عموی او با اصرار فراوان از او تست گرفت فهمید باچه دریای استعدادی مواجه است. به همین راحتی در 5/2 سالگی استعدادش كشف شد. الان كه حدود 14 سال از آن زمان میگذرد روبروی نوجوانی قرار گرفته ام كه در لابه لای صفحات تاریخ گم نشد. قرار بود اول در جامعة القرآن همدیگر را ببینیم اما نشد و رفتیم به منزل دكتر! روی زمین نشستیم و با هم حرف زدیم. خبری از لوحها و هدایایی كه از كشورها و نهادهای مختلف گرفته بود نبود، تنها یك قاب روی دیوار نشسته بود. از من استقبال میكند با همان لبخند دوران كودكی، وقتی از گذشته اش میپرسی آنقدر به نیكی از آن یاد میكند كه گویی خودش هم زمان را درك نكرده است ؛ مثل ما و خیلی از مردم دیگر كه وقتی او را میبینند به یادش نمی آورند. پایه 8 حوزه علمیه را میخواند و به گفته خودش هنوز خیلی از مسیر مانده كه طی نكرده است. برای كسی كه متولد 27 بهمن سال 69 است مطمئنا بخش عظیمی از راه طی نشده اما آنچه كه او تا امروز پشت سر گذاشته هم كم نبوده... این گفتگو تقدیم به همه دانشجویان راه علم و معرفت.

¤ از كسی كه بیش از 10 سال از او خبر ندارید چه سؤالی میپرسید؟ دكتر كجا بودید؟
- به همه نسل سومیها و خوانندگان كیهان سلام عرض میكنم. جای خاصی نبودم. همین جا در شهر قم مشغول درس و بحث.¤ الان اگر كسی شما را در كوچه و خیابان ببیند، میشناسد؟
- نه، نمی شناسند! چون بیشتر هنوز قیافه پنج یا شش سالگی من را در ذهن دارند و به نظرم اینطور بهتر است. در روایت آمده «در گمنامی راحتی است».¤ حالا چه چیزهایی میخوانید؟
- از نظر مطالعه محدودیت خاصی ندارم اما گرایش من بیشتر به مطالعه كتب اخلاقی و دینی است.¤ از برنامههای آموزشی تلویزیونی تان هم خبری نیست...
- خب بعد از مدتی كه برنامه ریزی تحصیل من جدی تر شد زمان و فرصت كمتری دست میداد تا بتوانم در این گونه كارها شركت كنم و كم كم از برنامههای كاری من به طور خودكار حذف شد.¤ در این مدت خودتان هم تدریس میكردید؟
- بله بعضا تدریس هم داشته ام.¤ این روشهای جدیدی كه برای حفظ به وجود آمده در زمان خود شما هم بود، فكر میكنید در جامعه جواب میدهد؟
- اصول حفظ از قدیم تا به حال تغییر نكرده یا با قرائت و تكرار یا از طریق استماع و یا از طریق نوشتن اما روشهای تدریس و كلاسداری و شیوههای آموزشی تغییر كرده. این روشهای جدید بحمدلله بسیار كارآمدند و من با تمام احترامی كه برای روشهای سنتی قائلم اما از روشهای جدید آموزشی استقبال میكنم.¤ به فرزند خودتان چنین روشی پیشنهاد میكنید؟
- اگر شیوهها و روشهای بهتری در آن زمان ابداع شده باشد، حتما با آن شیوهها با فرزندم كار میكنم.¤ بعضی معتقدند به كودكی شما كمی ظلم شده(!) چون آن زمان كه باید برای شیطنت و بازیگوشی میگذاشتید بیشتر برای تحصیل و فراگرفتن قرآن صرف كردید. آغاز تحصیل از 5/2 سالگی خیلی توان میخواهد!
خیلی از مردم اینطوری فكر میكنند ولی اصلاً اینچنین نیست من در همان سن و سال شیطنت و تفریح خودم را داشتم، یادم میآید در یكی از برنامههایی كه عده زیادی از خانمها هم حضور داشتند در حال اجرای برنامه بودم و در همان حالی كه به سؤالات مطرح شده پاسخ میدادم با ماشین اسباب بازی كه در دست داشتم بازی میكردم ـ به قول بچهها قام قام بازی ـ این اتفاق برای خیلی از آنها جالب بود در واقع باورشان نمی شد كه من دارم پاسخ سؤالاتشان را میدهم و همزمان ماشین بازی ام را هم میكنم.¤ این فاصلهای كه از نظر ارتباط بین شما و مردم اتفاق افتاد خود خواسته بود یا اینكه عامل دیگری داشت؟
نمی دانم از كدام فاصله میگویید! زیرا من همیشه در میان مردم و با مردم بوده ام و حضور مستمر من در استانها و شهرهای مختلف و در جمعهای مردمی گواه این گفته است.¤ نگاه مردم و مسئولین به شما چگونه بود؟ الان چگونه است؟ هنوز دیدارها وجود دارد؟
نگاه مردم و مسئولین همیشه نگاهی توأم با لطف و احترام بوده چون مردم ما قرآن كریم و ذریه پیامبر (ص) را گرامی میدارند و احترام به حافظ قرآن را احترام و بزرگداشت خداوند متعال میدانند.¤ قرآن از نظر شما چه تعریفی دارد به عنوان یك نوجوان؟
فكر میكنم نگاه یك جوان به قرآن باید مانند نگاه او به عطر باشد، چطور وقتی از خانه خارج میشود خود را معطر میكند، همانطور برای معطر كردن روح خود باید با قرآن مأنوس باشد. باید قرآن در سینه اش باشد تا كم كم در گفتار و رفتارش تأثیر بگذارد. امام صادق(ع) مؤمنی را كه اهل قرآن نیست به رطبی تشبیه كرده اند كه گرچه شیرین است اما بویی ندارد، اما شیعهای كه با قرآن است را تشبیه به ترنج كرده اند كه هم مزه خوبی دارد و هم بوی خوبی.¤ و فكر میكنید برای این زاویه دید كاری انجام شده؟
به نظر من در رابطه با قرآن كارهای ریشهای صورت نگرفته، فقط اكتفا كرده ایم به بعضی از كارهای كلیشهای در صدا و سیما و نمایشگاههای قرآنی در ماه مبارك رمضان، اگر چه تمام اینها در جای خود خوب است اما اصلاً كافی نیست و تا زمانی كه مسئله قرآن سرلوحه برنامههای اصلی مسئولین و مردم قرار نگیرد قرآن كریم در دل جوانان مان رسوخ نخواهد كرد.
¤ یك سریالی در ماه مبارك رمضان از تلویزیون با محوریت قرآن كریم پخش شد (صاحبدلان) نظر شما در مورد فعالیتهای هنری از این دست كه نگاه ارزشی به قرآن دارند چیست؟
ما وظیفه داریم از تمام ابزار ممكن برای معرفی قرآن و آوردن آن به صحنه زندگی مردم استفاده كنیم، یكی از ابزار مؤثر و پرمخاطب، پنجره سینما و تلویزیون است كه سینمای مذهبی و دینی ما به عقیده من گامهای موفقی برداشته، اما نباید اینطور باشد كه فقط در ماه رمضان شاهد چنین نگاهی و حركتی باشیم، یكی از علائم آخرالزمان این است كه «لایعبدون الله الا فی شهر رمضان» یعنی مردم آخرالزمان تنها در ماه مبارك رمضان خدا را عبارت میكنند!¤ رادیو قرآن و شبكه قرآن به عنوان رسانهای دیداری و شنیداری كلام خدا ، تا چه حد توانسته اند این دغدغه شما را مرتفع كنند؟
به نظرم یكی از بركات نظام اسلامی ما همین رادیو معارف و صدا و سیمای قرآن است البته نباید طوری شود كه شبكههای دیگر رادیویی و تلویزیونی از قرآن كریم بی نصیب بمانند مخصوصاً شبكه سه كه شبكه جوان است.¤ «اینترنت» به عنوان رسانهای جهانی چقدر میتواند كمك حال ما باشد؟
اینترنت به دلیل دارا بودن زبان مشترك در تمامی دنیا یكی از پلهای ارتباطی مناسب برای ترویج معارف دینی است. ما هم باید از این ابزار قدرتمند كمال استفاده را ببریم كه البته این دیگر به خلاقیت و توانمندی ما برمی گردد تا چگونه از آن بهره بگیریم.¤ به چه كسانی از نظرعلمی مدیون هستید؟
پدرم كه به عنوان اولین استاد و راهنمای من بودند. حجت الاسلام غرویان به عنوان استاد منطق كه درس لمعه را نیز نزد ایشان آموختم. حجت الاسلام سیداحمد خاتمی، و استاد پناهیان كه علم خطابه را از ایشان فرا گرفتم.¤ با سؤالات یك كلمهای نسل سومی موافقی؟
بله!¤ دلتنگی؟
كسی كه با قرآن باشد، هیچگاه دلتنگ نمی شود.¤ نفس؟
باید مراقبش بود بویژه خانواده اماره اش.¤ مرگ؟
برای انسانهای خوب پلی است كه با عبور از آن به بهشت میرسند.¤ گناه؟
آتشی كه نزدیكی به آن هم بدجوری میسوزاند.¤ روشنفكری دینی؟
بیداری.¤ RAM 512
(با تعجب نگاه میكند) یك قسمت سخت افزاری از كامپیوتر.¤ باورم نمی شد بدانید.
جدی!؟¤ اینترنت؟
بهترین وسیله برای نشر اسلام.¤ حوزه یا دانشگاه؟
هر دوانه.¤ منتظر؟
اهل كار و فعالیت.¤ شهید؟
شمع.¤ جشن پتو؟
خاطره زیبای جوانی.¤ عشق؟
قلب مؤمن.¤ آمریكا؟
كلكسیون بدیها.¤انرژی هستهای؟
حق مسلم تمام ملتها.¤ سیاست؟
عین دیانت.¤ انتخابات مجلس خبرگان؟
سرنوشت ساز.¤ رهبری؟
نائب الامام.¤ هم مباحثه ای؟
دوست صمیمی.¤ ان قلت؟
نصف علم.¤ ورزش؟
لازم برای همه.¤ فوتبال بازی میكنی یا تماشا میكنی؟
هر دو! هم بازی میكنم هم تماشا میكنم.¤ پدر؟
اولین معلم و بهترین دوستم.
¤ خاطره شیرین قرآنی؟
در برنامه پرسش و پاسخ قرآنی كه در عربستان و در جمع صدها وهابی داشتم، همه آنها را شكست دادم.¤ خاطره غیرقرآنی؟
در هشت سالگی روزی با گروهی از بچهها به اردو رفته بودیم، صبح زود بعد از نماز در حالی كه همه خواب بودند من با زغال صورت همه شان را سیاه كردم و آن پنجاه نفر هیچ وقت نفهمیدند كه چه كسی آنها را سیاه كرده بود!!!¤ خدا را شناختی؟
هنوز خودم را هم نشناخته ام!¤ میزان و معیار زندگی؟
پیامبر اعظم(ص)¤ موسیقی؟
گوش میكنم. (با خنده) اما از نوع قرآنی آن.¤ آخرین كتابی كه خواندی؟
اخلاق در قرآن از آیت الله مكارم شیرازی.¤ شعر؟
می خوانم. اما نه به اندازهای كه خیلیها میخوانند.¤ گلستان سعدی؟
سومین كتابی كه آن را خواندم و حفظ كردم.¤ دیوان حافظ؟
از دولت قرآن پدید آمده.¤ روزنامه؟
سر میزنم اما خواننده حرفهای و افراطی روزنامه نیستم.¤ دكتر محمدحسین طباطبایی؟
مسكین ابن مسكین، اقل لخلیفه بل لا شی فی الحقیقه...¤ بینش 10 سال پیش محمدحسین طباطبایی با الان چه تفاوتهایی دارد؟
هر چه میخوانم وجلوتر میروم خود را فقیرتر ونیازمندتر مییابم.¤ «لایكلف الله نفساً الا وسعها»؟
به نظر من برای رسیدن به هدف و پیشرفت، باید وظیفه خودمان را بیش از توانی كه داریم بدانیم.¤ ممنون از این كه به بچههای نسل سوم فرصت گفت و گو دادید؟
من هم از این كه به من فرصت صحبت كردن دادید تشكر میكنم.
منبع:
كیهان
امام كاظم(علیه السلام) و احیاى فرهنگ عاشورا

زنده نگه داشتن یاد و نام امام حسین(علیهالسلام) و حماسه عاشورا به عنوان نماد مقاومت اهل بیت (علیهمالسلام) در برابر جبهه كفر و نفاق و مقابله با طغیان و ستمگرى، یكى از مهمترین دغدغههاى امامان معصوم(علیهمالسلام) بوده است. آن بزرگواران مىكوشیدند تا قیام جاویدان عاشورا زنده بماند و پیام پایدارى و استوارى اهل حق در مقابل باطل در بلنداى تاریخ با نام مقدس حضرت امام حسین (علیهالسلام) طنینانداز شود.
از شیوههایى كه حضرت موسى بن جعفر(علیهماالسلام) براى رساندن پیام استوارى و مقاومت از آن بهره مىبرد، تداوم بخشیدن و زنده نگه داشتن یاد و خاطره جدّ بزرگوارش حضرت سیدالشهدا (علیهالسلام) بود.
روایت ذیل بیانگر این حقیقت تاریخى است:
محدث نورى مىنویسد: منصور دوانیقى در عید نوروز، امام را مجبور كرد كه در مجلس عمومى بنشیند و مردم براى عرض تبریك به محضرش بیایند و هدایا و تحفهها را به حضور آن حضرت بیاورند.
امام به ناچار در آن مجلس نشست و فرمانداران و فرماندهان و امراى لشكرى و كشورى و عموم مردم براى تهنیت مىآمدند و هدایا و تحفههاى فراوانى مىآوردند و خادم منصور همه هدایا را ثبت مىكرد. آخرین فردى كه به حضور امام آمد، پیرمردى سالمند بود كه به امام عرضه داشت: اى پسر دختر رسول خدا(صلى الله علیه و آله)! من مرد فقیرى هستم كه از مال دنیا بىبهرهام، اما سه بیت شعرى را كه جدم در رثاى جدّتان حضرت حسین بن على(علیهماالسلام) سروده، به خدمتتان تقدیم مىكنم:
عَجِبْتُ لِمَصْقُولٍ عَلاكَ فِرِنْدُهُ یَوْمَ الْهِیاجِ وَ قَدْ عَلاكَ غُبارٌیَوْمَ الْهِیاجِ وَ قَدْ عَلاكَ غُبارٌ یَوْمَ الْهِیاجِ وَ قَدْ عَلاكَ غُبارٌ
یا ابا عبدالله! من (از دشمنان تو تعجب نمىكنم كه چرا تو را كشتند، بلكه) تعجب مىكنم از شمشیرى كه بر بدن نازنین تو در روز عاشورا فرود آمد، در حالى كه غبار كربلا بر بدن تو نشسته بود.
وَلاَِسْهُمٍ نَفَذَتكَ دونَ حَرائِرَ یَدْعُونَ جَدَّكَ وَالدُّمُوعُ غِزارٌ
یَدْعُونَ جَدَّكَ وَالدُّمُوعُ غِزارٌ یَدْعُونَ جَدَّكَ وَالدُّمُوعُ غِزارٌ
من شگفت زده هستم از آن تیرهایى كه بر بدنت فرو رفتند، در حالى كه خانوادهات با چشمان اشكبار قتل تو را نظاره كرده و جدّت را صدا مىزدند.
اِلاّ تَقَضْقَضَتِ السِّهامُ وَ عاقَها عَنْ جِسْمِكَ الاِْجْلالُ وَالاِْكْبارُ
عَنْ جِسْمِكَ الاِْجْلالُ وَالاِْكْبارُ عَنْ جِسْمِكَ الاِْجْلالُ وَالاِْكْبارُ
یا ابا عبدالله! چرا بزرگى و جلالت تو مانع نشد از این كه تیرها بر بدنت اصابت كنند و آن جسم پاك را مجروح نمایند!
امام فرمود: احسنت! بارك الله فیك! هدیهات را پذیرفتم، بفرما بنشین! آنگاه به خادم گفت: از منصور بپرس در مورد این همه هدایا چه تصمیمى دارد؟ منصور گفت: همه آنها را به حضرت كاظم (علیهالسلام) بخشیدم، هر طور دوست دارد مصرف كند. امام نیز تمام آن تحفهها را به آن پیرمرد شیعه كه زیباترین اشعار را در مرثیه امام حسین(علیهالسلام) خوانده بود، بخشید و او را تشویق نمود.(1)
امام كاظم(علیهالسلام) به این وسیله، از شاعران و احیاگران حماسه عاشورا تجلیل نمود و پیام پایدارى اهل بیت(علیهمالسلام) را كه در حركت انقلابى امام حسین(علیهالسلام) جلوهگر شده بود، علنى ساخت.
پینوشت:
1- مستدرك الوسائل، ج10، ص386.
"عبدالکریم پاک نیا"
|
ميدانيد نماز چه كسي را مچاله كرده و به صورتش ميكوبند؟
قال النبى صلى الله عليه و آله : اَسرَقُ الناسِ فَالذى يَسرقُ مِن صَلاتِهِ فَصَلاتُهُ تَلف كما يَلف الثَوبُ الخلق فَيضرب بها وجهه
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: بدترين دزد، كسى است كه - به خاطر شتاب زده گى- از نماز خود مى دزدد. نماز چنين كسي، همچون جامه مندرسى در هم پيچيده شده به صورت او پرتاب مى گردد.
.. تا الان فكر ميكردم كه دزدي فقط بالارفتن از ديوار مردم است. پيامبر راست ميگويد، نماز حق خداست و هركسي كم كاري كند از حق خدا دزديده است!
بحار الانوار، ج 84 ، ص 257 |
|
|
|
اگر نمازت را دوست داري اين كار را نكن!
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : ... لا صَلوةَ لِمَن لا يَتِمَّ رُكوعَها وَ سُجودَها
پيامبر اكرم كه درود خدا بر او و خاندانش باد فرمود: ... كسى كه ركوع و سجودش را ناتمام و شتابزده به جا مىآورد نمازش پذيرفته نيست ...
توجه: هميشه در نماز به اين فكر كن كه چه كار مهمتري از نماز داري كه عجله ميكني؟ از پيش خدا، نزد چه كسي ميخواهي بروي؟!
بحارالانوار/ ج 72 / ص 198 |
|
|
|
سرويس پك سوراخهاي امنيتي نماز! --> دانلود كنيد
عَن الباقِرِ: لا تَقُم الى الصَلوةِ مُتَكاسِلاً وَ لا مُتَناعِساً وَ لا مُتَثاقِلاً، فَاِنَّها مِن خِلَلِ النِفاق
امام باقر عليه السلام: با حال سستى و خواب آلودگي و كاهلانه نماز مگذار كه اينها از روزنههاى نفاق است ...
به اين موضوعات خيلي توجه كيند چون اگر اينطوري نماز بخوانيد، آنوقت آن نمازتان ديگر نماز واقعي نخواهد بود بلكه ميشود "نماز كلاغي"
بحارالانوار، ج 84، ص 231 |
|
|
|
انواع نماز: 1- نماز درست و درمون. 2- نماز كلاغي!؟
عَن اَبى جَعفرٍ قالَ : نَبينا رسولُ الله صَلى اللهُ عليهِ وَ آلهِ جَالسٌ فى المسجدِ، اِذ دَخلَ رَجلٌ فَقام يُصلى فَلَم يَتمَ رُكوعَهُ وَ لا سُجودَهُ . فَقالَ ، نَقَرَ كَنَقْرِ الغُراب! لَئِن مَاتَ هَذا وَ هَكَذا صَلوتُهُ لَيَموتُنَّ عَلى غَيرِ دينى
امام باقر عليه السلام نقل مى كند كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در مسجد نشسته بودند كه ناگهان مردى وارد شد و به نماز ايستاد اما ركوع و سجودش را شتابزده و ناتمام انجام مىداد. رسول اكرم فرمود: او مانند كلاغ منقار به زمين زد. اگر او بميرد و نمازش همين گونه باشد قطعا به غير دين من مرده است.
پس بياييد فكر كنيم ببينيم براي چه نماز ميخوانيم؟ براي دولا راست شدن يا عبادت و تعظيم و ...؟
وسائلالشيعه، ج 3، ص 21 |
|
|
|
آدم زرنگ كسي است كه براي خود پارتي دست و پا كند! شما زرنگ هستيد؟
قال ابوالحسن الاول: لما حضرت ابى الوفاة قال لى: يابنى! انه لا ينال شفاعتنا من استخف بالصلوة
امام موسي كاظم: پدرم در واپسين لحظههاى حيات خود به من فرمود: فرزندم! هر كس نماز را سبك بشمارد به شفاعت ما دست نخواهد يافت.
پس براي دست و پا كردن پارتي اونوَر آبي، حواستون به نمازتون باشه!
وسائلالشيعه، ج 3، ص 16 |
|
|
|
پيشنياز قيامت را پاس كردهايد؟ اگر نه پس ولمعطليد!
عن على قال : قال رسول الله صلى الله عليه و آله: اِن عَمودَ الدينِ الصَلوة وَ هِىَ اَولُ ما يُنظَرُ فِيهِ مِن عَملِ ابنِ آدم فَاِن صَحتْ نظر فِى عَمَلِه وَ اِن لَم يَصح لَم يُنظَر فِى بَقيةِ عَمَلِه.
على عليه السلام: ستون دين نماز است و از ميان اعمال آدميزاد (در رستاخيز) نماز نخستين عملى است كه مورد رسيدگى قرار مى گيرد اگر صحيح بود، ساير اعمال نيز مورد توجه قرار خواهد گرفت، وگرنه باقى اعمال نيز مردود خواهد بود.
بحارالانوار؛ ج 82؛ ص 227 |
|
|
|
تنها خوردني كه پيامبر هيچ وقت از آن سير نشد
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : جعل الله - جل ثنائه - قرة عينى فى الصلوة و حبب الى الصلوة كما حبب الى الجائع الطعام و الى الظمان الماء و ان الجائع اذا اكل شبع و ان الظمان اذا شرب روى ، و انا لا اشبع من الصلوة .
پيامبر خدا فرمود: خداوند نور چشم مرا در نماز قرار داد و نماز را بر من دوست داشتنى ساخت همانگونه كه «طعام » را براى گرسنه و آب را براى تشنه گرسنه با خوردن سير، و تشنه بانوشيدن سيراب مى گردد، اما من هرگز از نماز سير نمى شوم .
بحارالانوار، ج 77، ص 77 و ج 82، ص 233 و مستدرك، ج 1، ص 174 |
|
|
|
اولين نشانهي كافر شدن! ببينيد در شما يا اطرافيانتان نباشد.
النبى الكريم صلى الله عليه و آله : بين الايمان و الكفر ترك الصلوة
پيامبر گرامى (درود خدا برو و خاندانش): مرز ميان ايمان و كفر ترك نماز است .
كنزالعمال، ج 7، ص 279، حديث 18869 |
|
|
|
قابل توجه خوشگلپسندها؛ آموزش آرايشگري رايگان
عَن جَعفرٍ عن اَبيهِ قَال: قالَ رَسولُ اللهِ: لِكُلِ شَيىٍ وَجهٌ وَ وَجهُ دينِكُم الصلوةُ فَلا يشيننُ اَحدُ كُم وَجهَ دِينِهِ ...
امام صادق عليه السلام: هر چيزى چهرهاى دارد چهره دين شما نيز نماز است پس هرگز كسى از شما سيماى دينش را زشت ننماياند...
آموزش: 1- ابتدا كمي درباره اينكه چرا بايد نماز بخوانيم فكر ميكنيم البته براي اينكه فكرمان ناجور از آب درنيايد مطالعه هم ميكنيم 2- بعد به سراغ رسالهي مرجع خود رفته و احكام نماز را ياد ميگيريم تا نمازمان كج و كوله، و كور و كچل نباشد. 3- چند دقيقه قبل از نماز خودمان را آماده ميكنيم تا هنگام نماز حواسمان پرت چيزهاي ديگر نباشد
وسائلالشيعه؛ ج 3؛ ص 16 و بحارالانوار؛ ج 82؛ ص 227 |
|
|
|
خوانندهي محترم لطفا در باغ وحش خود را محكم ببنيد! چون...
زبان، حیوان درنده ایست که اگر رها شود می گزد. اَللِّّّسانُ سَبُعٌ، اِن خُلّیَ عَنهُ عَقَرَ
نهج البلاغه، حکمت۶۰ |
عرش الهي ، مرکز بي نهايت شماره اي اتصال با آفريده هاست.
هر کس از هر جا و هر زمان و به هر زبان مي تواند با اين مرکز ، گفتگو کند.
بي آنکه خطي روي خطي بيفتد.
خدا در مرکز ملکوتي دعا ، هر لحظه آماده دريافت پيام « نياز» است.
هفده رکعت نماز در پنج نوبت ، کد تماس با خداست که در عدد «17 – 24434 » خلاصه مي شود.
کسي که روزي پنج بار با او تکلم مي کند ، از تنهائي در مي آيد ، کليم خدا مي شود و احساس بي پناهي نمي کند.
خدا که آن سوي خط تماس است ، دوست دارد در خوشي ها هم سراغ از او بگيريم، نه فقط وقتي که گرفتار مي شويم و به دردسر
مي افتيم.
بي معرفتي است که وقتي « مضطر» مي شويم از اورژانس « دعا» استمداد کنيم و انتظار کمک فوري داشته باشيم.
او هميشه گوش به زنگ ماست .
مائيم که گاهي حوصله حرف زدن با او را نداريم.
يا تماس و دعوت او را بي جواب مي گذاريم.
شيطان سعي مي کند در جبهه معنوي ، رابطه ما با خدا را قيچي کند ، يا روي خط نيايش « پارازيت ريا » بيندازد.
مکالمه ما با مرکز ، نبايد قطع و وصل شود ، يا صدايش خش خش داشته باشد.
بايد « ديش » رحمت گير را بر بام بلند نيايش نصب کنيم و دريافت کننده دل را روي طول موج « اجابت » تنظيم کنيم ،
تا صداي استجابت دعا به گوش دلمان برسد.
اگر « امن يجيب » که رمز اجابت است نتوانست خط ما را باخدا مرتبط سازد ،
بايد ديد کدام گناه و غفلت موجب قطع تماس شده است؟
گاهي قساوت دل و غذاهاي حرام و دوستان بد ، در سيستم ارتباطي ما با خدا اختلال ايجاد مي کنند و خطوط تماس را مي پوسانند و
صدايمان به خدا نمي رسد.
براي وصل مجدد خط ، هم پرداخت هزينه لازم است و هم تعهد.
هزينه اش، توبه و استغفار و اصلاح و عمل صالح است ،
تعهدش هم آن است که قول بدهيم از حلم صبر و ستاريت خدا سوء استفاده نکنيم، والا هميشه در معرض خطر اختلال و قطع ارتباطيم.
گاهي تنها يک « يا رب » خالصانه ، يک آه برخاسته از دل ، يک قطره اشک ندامت ، يک دل شکسته و يک توسل بي ريا ، ما را به خدا
وصل مي کند.
پيش شماره ارتباط با خدا ، حمد و ثناء و صلوات است .
اگر محبت و معرفت « اهل بيت » را داشته باشيم « آل محمد» به ما خط مي دهند ، آنگاه مي توانيم يا چهارده خط مستقيم با خدا
مرتبط شويم .
« ولايت » تلفن همراه ما براي تماس با شبکه ملکوتي خداست.
حيف است که در جهل ارتباطات ، با خدا و رسول و اهل بيت ، رابطه نداشته باشيم.




