تبليغاتX
دلم فقط کربلا می خواد حسين .....




 
 
 
 
پـیـشـوایـان مـعـصوم علیهم السّلام انسانهاى کامل و برگزیده اى هستند که به عنوان الگوهاى رفـتـارى و مـشـعـلهاى فروزان هدایت جامعه بشرى از سوى خدا تعیین شده اند. گفتار و رفتار و خوى و منش آنان ترسیم (حیات طیّبه ) انسانى و وجودشان تبلور تمامى ارزشهاى الهى است .
پـیـشـواى دهـم عـلیـه السـّلام یـکـى از پـیـشـتـازان دانـش و تـقـوا و کـمـال اسـت کـه وجـودش مـظـهـر فـضـائل اخـلاقـى و کمالات نفسانى و الگوى حق جویان و ستم ستیزان است .
ایـنـک بـه مـنـظـور سرمشق گرفتن از اخلاق کریمه و رفتار سازنده آن حضرت نمونه هایى را یادآور مى شویم .
 
الف ـ انس با معبود
پیشوایان معصوم علیهم السّلام در بالاترین درجه مقام شناخت حقّ تعالى قرار داشتند و همین درک و بینش عمیق ، آنان را به ارتباط و انس همیشگى با خدا واداشته و شعله هاى آتش عشق به معبود و وصال به حقّ بر جانشان شرر مى افکند و آرامش را از آنان سلب مى کرد.
امـام هـادى عـلیـه السـّلام شـب هنگام به پروردگارش روى مى آورد و شب را با حالت خشوع به رکوع و سجده سپرى مى کرد و بین پیشانى نورانى اش و زمین جز سنگ ریزه و خاک حائلى وجود نداشت و پیوسته این دعا را تکرار مى نمود:
(اِلهـى مـُسـى ءٌ قـَدْ وَرَدَ، وَ فـَقـیـرٌ قـَدْ قـَصـَدَ، لا تـُخـَیِّبْ مـَسـْعـاهُ وَ اْرحـَمـْهُ وَ اغـْفـِرْ لَهـُ خَطَاءَهُ).(10)
بارالها! گنهکارى بر تو وارد شده و تهیدستى به تو روى آورده است ؛ تلاشش را بى نتیجه مگردان و او را مورد عنایت و رحمت خویش قرار ده و از لغزشش درگذر.
پـارسـایـى و انـس بـا پـروردگـار، آنـچنان نمودى در زندگى امام نقى علیه السّلام داشت که بـرخـى از شـرح حـال نویسان در مقام بیان برجستگى ها و صفات والاى آن گرامى به ذکر این ویژگى پرداخته اند. (ابن کثیر) مى نویسد:
(کانَ عابِداً زاهِداً).(11)
او عابدى وارسته و زاهد بود.
یافعى مى گوید:
(کانَ مُتَعَبِّداً ، فَقیهاً ، اِماماً)
او کمر همّت به عبادت بسته ، فقیه و پیشوا بود.
ابن عباد حنبلى نیز مى گوید:
(کانَ فَقیهاً ، اِماماً ، مُتَعَبِّداً).(12)
 
 
ب ـ سخاوت و جود
امـام هـادى عـلیـه السـّلام هـمـچـون پدران بزرگوارش کانون سخاوت و کرم بود و گاهى مقدار انـفـاق آن حـضـرت بـه حـدّى از فـزونى مى رسید که دانشمندى مانند (ابن شهر آشوب ) پس از نقل آن مى گوید:
(ایـن مـقـدار انفاق ، معجزه اى است که جز پادشاهان از عهده کسى ساخته نیست و تاکنون این مقدار انفاق را از کسى نشنیده ایم .).(13)
در کتاب (تاریخ اجمالى پیشوایان ) به مواردى از جود و بخشش امام علیه السّلام اشاره کردیم ؛ در اینجا به ذکر نمونه دیگرى بسنده مى کنیم . اسحاق جلاّب مى گوید:
(بـراى ابـوالحـسـن گـوسـفـنـدان زیـادى خـریـدم ؛ سـپـس مـرا خـواسـت و از اصـطـبل منزلش به جاى وسیعى برد که من آنجا را نمى شناختم ؛ آنگاه تمامى آن گوسفندان را بین کسانى که آن حضرت دستور مى داد، توزیع کر+++دم .)++.(14)
از ایـن روایـت بـر مـى آیـد کـه آن حـضـرت در مـسـائل مـالى و انـفـاقـهـاى جـزئى نـیـز مـسـائل امـنـیـّتـى و حـفـاظتى را رعایت مى کرده و این بیانگر شدّت محدودیّت آن حضرت از سوى دسـتـگـاه حـکـومـتى است ؛ با این حال امام این کار را تحت پوشش قربانى انجام داد تا هرگونه سوء ظنّى را نسبت به خود از بین ببرد.
 
ج ـ حلم و بردبارى
امـام هـادى هـمـچـون نـیـاکان خود در برابر ناملایمات بردبار بود و تا جایى که مصلحت اسلام ایـجـاب مى کرد با دشمنان حقّ و ناسزاگویان و اهانت کنندگان به ساحت مقدّس آن حضرت ، با بردبارى برخورد مى کرد.
(بُرَیْحَه ) عبّاسى ـ که از سوى دستگاه خلافت به سمت پیشنمازى مکّه و مدینه منصوب شده بود ـ از امام هادى علیه السّلام نزد متوکّل سعایت کرد و براى او نوشت :
(اگـر بـه مـکـّه و مـدینه نیاز دارى (على بن محمّد) را از این دو شهر بیرون کن ؛ زیرا او مردم را به سوى خود خوانده و گروه زیادى از او پیروى کرده اند.)
سـرانـجـام بـر اثـر سـعـایـتـهـاى پـى در پـى (بـُریـحـه )، مـتـوکّل امام را از کنار حرم جدّ بزرگوارش ، رسول خدا (ص ) تبعید کرد. هنگامى که امام (ع ) از (مـدیـنه ) به سمت (سامرّا) در حرکت بود (بُرَیْحَه ) نیز او را همراهى کرد. در بین راه (بُرَیْحَه ) رو به امام (ع ) کرد و گفت :
(تـو خـود مـى دانى که عامل تبعید تو من بودم . با سوگندهاى محکم و استوار سوگند مى خورم کـه چـنـانـچه شکایت مرا نزد امیر المؤ منین [ متوکل ] یا یکى از درباریان و فرزندان او ببرى ، تـمـامـى درخـتـانـت را (در مـدیـنه ) آتش ‍ مى زنم و بردگان و خدمتکارانت را مى کشم و چشمه هاى مزرعه هایت را کور خواهم کرد و بدان که این کارها را خواهم کرد.)
امام (ع ) فرمود:
(نزدیک ترین راه براى شکایت از تو این بود که دیشب شکایت تو را نزد خدا بردم و من شکایت از تو را که بر خدا عرضه کردم نزد غیر او از بندگانش نخواهم برد.)
(بـُرَیْحَه ) چون این سخن را از امام (ع ) شنید، به پاى آن حضرت افتاد و تضرّع و لابه کرد و از او تقاضاى بخشش نمود. امام (ع ) فرمود:
(تو را بخشیدم .).(15)
 
 
د ـ هیبت در دلها
امـامـان عـلیـهـم السـّلام مـظـاهـر قـدرت و عـظـمـت خداوند و معادن کلمات و حکمت ذات مقدّس حقّ و منبع تـجـلّیـات و انـوار خـاصـّه او هـستند. بر این اساس از یک قدرت معنوى فوق العاده و نفوذ و هیبت خاصّى برخوردارند.
این هیبت و عظمت خدادادى رادر زیارت جامعه و از زبان امام هادى علیه السّلام چنین مى خوانیم :
(طَاءْ طَاءَ کُلُّ شَریفٍ لَشَرَفِکُمْ، وَ بَخَعَ کُلُّ مُتَکَبِّرٍ لَطاعَتِکُمْ، وَ خَضَعَ کُلُّ جَبّار لِفَضْلِکُمْ، وَ ذَلَّ کُلُّ شَىْءٍ لَکُم )
هـر بـزرگ و شـریفى در برابر بزرگوارى و شرافت شما سر فرود آورده و هر خود بزرگ بـیـنـى بـه اطـاعـت از شـمـا گـردن نـهـاده و هـر زورگـویـى در بـرابـر فـضـل و بـرتـرى شـمـا فـروتـنـى کـرده و هـمـه چـیـز بـراى شـمـا خـوار و ذلیل گشته است .
روى ایـن جـهـت بـارهـا اتـّفاق مى افتاد که حاکمان جور در غیاب امامان علیهم السلام تصمیمهاى خـطـرنـاکـى نسبت به آنان مى گرفتند؛ ولى به محض رویارو شدن با آنان و نگاه به رخسار پـرفـروغشان ، کابوس ترس و وحشت بر دلهایشان سایه مى افکند؛ به گونه اى که مجبور مى شدند از تصمیم خود برگردند.
در تـاریخ اجمالى پیشوایان بخش زندگانى امام هادى علیه السّلام پرتوى از این هیبت و عظمت الهى را یادآور شدیم ، اینک نمونه اى دیگر.
زیـد بـن مـوسـى .(16) چـندین بار از (عمر بن فرج )، والى مدینه ، خواست که وى را بر فرزند برادرش (امام هادى ) مقدّم بدارد و مى گفت : او جوان است و من عموى پدر او هستم .
(عمر) سخن او را براى امام هادى علیه السّلام نقل کرد. امام فرمود:
(یک بار این کار را بکن ...)
در یـکـى از روزها عمر، بر خلاف معمول ، ابتدا به زید اجازه داد تا وارد شود و در صدر مجلس بـنـشـیـنـد؛ سـپـس از امـام (ع ) خـواسـت تـا وارد شـود. امـام (ع ) داخـل شـد. هـنـگـامى که چشم زید به امام (ع ) افتاد و هیبت امامت را در رخسار حضرت مشاهده کرد از جـایـش ‍ بـرخـاسـت و امـام (ع ) را بـر جـاى خـود نـشـانـد و خـود در بـرابـر او بـر زمـیـن نـشـست ..(17)
 
ه‍ ـ رسیدگى به مشکلات و گرفتارى مردم
تـاریـخ ، نـام افـراد زیادى را که براى حل مشکل و رفع گرفتارى خود به پیشواى دهم علیه السـّلام مـراجـعـه کـرده و از مـحضر آن حضرت با خشنودى بازگشته اند، ثبت کرده است . براى رعایت اختصار تنها یک نمونه آن را ذکر مى کنیم .
(محمد بن طلحه ) نقل مى کند:
(امـام هـادى (ع ) روزى بـراى کار مهمّى (سامرّا)را به قصد دهکده اى در اطراف ترک کرد. در این فـاصـله عربى سراغ آن حضرت را گرفت . به او گفته شد: امام (ع ) به فلان روستا رفته اسـت . مـرد عـرب بـه سـمـت دهـکـده حـرکـت کـرد. وقـتـى بـه مـحـضـر امـام (ع ) رسـیـد گـفـت : مـن اهـل کـوفـه و از مـتـمـسّکان به ولایت جدّت امیر مؤ منان (ع ) هستم ؛ ولى بدهى سنگینى مرا احاطه کـرده اسـت ؛ چـنـدانـکـه قـدرت تـحـمـل آن را نـدارم . و کسى را جز شما نمى شناسم که حاجتم را برآورد.
امام (ع ) پرسید: بدهکارى ات چقدر است ؟ عرض کرد: حدود ده هزار درهم .
امـام (ع ) او را دلدارى داد و فـرمـود نـاراحـت نـبـاش مـشـکـلت حـل خـواهـد شـد. دسـتـورى بـه تو مى دهم عمل کن و از اجراى آن سر متاب : این دستخط را بگیر، هـنـگـامـى کـه بـه (سـامرّا) آمدى ، مبلغ نوشته شده در این ورقه را از من مطالبه کن ، هر چند در حضور مردم باشد. مبادا در این باره کوتاهى کنى !
پـس از بـازگشت امام (ع ) به (سامرّا) ـ در حالى که عده اى از اطرافیان خلیفه و مردم در محضر آن حـضرت نشسته بودند ـ مرد عرب وارد شد و ضمن ارائه نوشته امام (ع ) به آن حضرت ، با اصرار، آن مبلغ را مطالبه کرد.
امام (ع ) با نرمى و ملایمت و عذر خواهى از تاءخیر آن ، از وى مهلت خواست تا در وقت مناسب ، آن را پرداخت کند؛ ولى او همچنان اصرار مى کرد که هم اکنون باید بپردازى .
مـتـوکـّل خـبر دار شد. دستور داد سى هزار دینار به امام (ع ) بدهند. امام (ع ) پولها را گرفت و همه را به آن مرد عرب داد. او پولها را گرفت و گفت : خدا بهتر مى داند که رسالتش را در چه خاندانى قرار دهد..(18)
 
 
پی نوشتها:
10 - اءَئِمَّتَنا ، ج 2 ، ص 257 ، به نقل از : سیرة الامام العاشر ، على الهادى ، ص 55 .
11 - البدایه و النهایة ، ج 11 ، ص 15 .
12 - در کتاب تاریخ اجمالى پیشوایان ، علیهم السّلام به نمونه هاى دیگرى از عبادت امام هادى علیه السّلام اشاره شده است .
13 - مـنـاقـب ، ج 4 ، ص 409 ، مقدار انفاق امام (ع ) نود هزار دینار بوده که به سه نفر از یاران خود هر کدام سى هزار دینار داده است . براى آگاهى بیشتر به تاریخ اجمالى پیشوایان کد 5/122 ، بخش زندگانى امام هادى (ع ) رجوع کنید.
14 - الکـافـى ، ج 1، ص 498. در روایـت دیـگـر ، زمـان خرید و توزیع گوسفندان ، روز (ترویه ) (روز هشتم ذیحجه ) ذکر شده است (ر . ک . اعیان الشیعه ، ج 2 ، ص 37 ) .
15 - ر . ک . اثبات الوصیّه ، مسعودى ، ص 196 ـ 197 .
16 - ظـاهـرا نـامـبـرده زید بن موسى بن جعفر است که به ( زید النّار ) معروف است . و بر اسـاس نـقـل سـیـّد مـحـسـن امـیـن در اعـیـان الشـیـعـه ، ج 7 ، ص 128 در حـدود سال 247 در اواخر حکومت متوکّل درگذشته است .
17 - اعـلام الورى ، ص 347 . در کـتـاب تـاریـخ اجـمـالى پیشوایان ، کد 122 نمونه هاى دیگرى از هیبت و عظمت الهى امام هادى (ع ) ذکر شده است .
18 - بـحـار الانـوار ، ج 50 ، ص 175 ، نـور الابـصـار ، شـبـلنـجـى ، ص 181 ؛ الفصول المهمة ، ابن صباغ ، ص 278 ، با اختصار .
 
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387;ساعت 14:0;  توسط عبدالله خدابنده;  | 

داغ کن - کلوب دات کام
1- قالَ الإمامُ أبوالحسن علىّ النقی الهادی (علیه السلام) :
مَنِ اتَّقىَ اللهَ یُتَّقى، وَمَنْ أطاعَ اللّهَ یُطاعُ، وَ مَنْ أطاعَ الْخالِقَ لَمْ یُبالِ سَخَطَ الْمَخْلُوقینَ، وَمَنْ أسْخَطَ الْخالِقَ فَقَمِنٌ أنْ یَحِلَّ بِهِ سَخَطُ الْمَخْلُوقینَ. (بحارالأنوار: ج 68، ص 18، ح 41، أعیان الشّیعة: ج 2، ص 39.)
 
حضرت امام هادی (علیه السلام) فرمودند: کسى که تقوى الهى را رعایت نماید و مطیع احکام و مقرّرات الهى باشد، دیگران مطیع او مى شوند و هر شخصى که اطاعت از خالق نماید، باکى از دشمنى و عداوت انسان ها نخواهد داشت; و چنانچه خداى متعال را با معصیت و نافرمانى خود به غضب درآورد، پس سزاوار است که مورد خشم و دشمنى انسان ها قرار گیرد
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387;ساعت 13:57;  توسط عبدالله خدابنده;  | 

داغ کن - کلوب دات کام
 
showletter0ui.gif
AacheyDostAacheyDostAacheyDostAacheyDostAacheyDost
فضيلت ماه رجب و مناسبت‏هاى مهم آن
استاد سيد محمد جواد مهرى
 
ماه رجب، آغاز پرفضيلت‏ترين سه ماه سال است(رجب، شعبان و رمضان) كه هر سه ماه از مقام والايى در ميان ديگر ماه‏هاى سال‏برخوردارند. گو اين كه اين ماه، حتى در جاهليت نيز مورد احترام زيادى بوده‏و آن را حرام مى‏ناميدند زيرا جنگ و كارزار را نيز در اين ماه ناروا وممنوع مى‏دانستند. و چون به احترام ماه رجب، تمام سلاح‏ها بر زمين گذاشته مى‏شد،آن را «اصم‏» نيز نام‏گذارى كرده‏اند.
رسول اكرم صلى الله عليه و آله در فضيلت اين ماه چنين مى‏فرمايد: «الا ان‏رجب شهر الله الاصم و هو شهر عظيم و انما سمى الاصم لانه لايقارنه شهر من الشهورحرمه و فضلا عند الله تبارك و تعالى‏».
«الا ان رجب و شعبان شهراى و رمضان شهر امتى‏».
«الا و من صام من رجب يوما ايمانا و احتسابا استوجب رضوان الله الاكبر واطفى صومه فى ذلك اليوم غضب الله‏».
اى مردم بدانيد كه ماه رجب ماه «اصم‏» خداوند است و همانا ماهى است‏بس عظيم‏و بزرگ و علت نام‏گذارى اين ماه به «اصم‏» اين است كه هيچ ماهى از ماه‏هاى سال‏از نظر فضيلت و حرمت نزد خداى تبارك و تعالى، به آن نمى‏رسد.
هان! ماه رجب و ماه شعبان دو ماه من‏اند و ماه رمضان ماه امتم.
هان! هر كه يك روز از ماه رجب را با ايمان و براى رضاى خدا روزه بدارد، به‏نعمت رضوان بزرگ الهى نايل آيد، و روزه‏اش در آن روز خشم خداوند را فرو مى‏نشاند.
و آن چه بيش‏تر بر عظمت و احترام اين ماه افزوده است، مناسبت‏هاى آن است كه درراءس آن‏ها عيد بزرگ مبعث رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم (27 رجب) وعيد ميلاد اميرالمومنين مولاى متقين على بن ابى‏طالب عليه افضل الصلاه والسلام (13رجب) مى‏باشد.
(13 رجب) روز ولادت اميرالمومنين عليه السلام:
حضرت اميرالمومنين روز13 رجب و33 سال قبل از هجرت در كعبه خانه خدا به‏دنيا آمد. او نخستين و آخرين كسى است كه در كعبه زاده مى‏شود.
حافظ گنجى شافعى در الكفايه خود در اين باره مى‏گويد:
اميرالمومنين على بن ابى‏طالب در مكه در بيت الله الحرام، شب جمعه‏13 رجب،33سال پس از عام الفيل، متولد شد. هيچ كس جز او در خانه خدا به دنيا نيامده ونخواهد آمد و همين براى تعظيم مقام والايش كافى است.
شيخ صدوق در مورد ولادت امام على عليه السلام چنين مى‏گويد:
يزيد بن قعنب مى‏گويد: من همراه با عباس بن عبدالمطلب و گروهى از بنى عبدالعزى‏در برابر خانه خدا نشسته بوديم.
ناگهان فاطمه بنت اسد به كنار خانه خدا آمد، در حالى كه‏9 ماه از مدت حمل اوبه على بن ابى‏طالب مى‏گذشت. درد زايمان بر او عارض شد، دست‏ها را به دعا بلند كردو با خداى خود چنين مناجات نمود:
«پروردگارا! من به تو و پيامبران و كتاب‏هايى كه از سوى تو نازل شده است‏ايمان دارم و سخن جدم حضرت ابراهيم خليل را گواهى مى‏دهم; همان كسى كه اين بيت‏عتيق را ساخت، پس به حق آن كس كه اين خانه را بنا كرد و به حق جنينى كه در شكم‏دارم، زايمان را بر من آسان فرما.» يزيد بن قعنب ادامه مى‏دهد:
ناگاه ديديم پشت كعبه شكافته شد و فاطمه بنت اسد به درون خانه خدا وارد شد واز ديدگانمان پنهان ماند، سپس ديوار خانه به هم آمد! رفتيم كه قفل را باز كنيم‏تا از حقيقت قضيه آگاه گرديم ولى قفل خانه خدا باز نشد كه نشد. دانستيم كه اين‏امرى است الهى.
سه روز بر اين منوال گذشت، در روز چهارم مادر على عليه‏السلام در حالى كه اورا بر دست‏خود گرفته بود، از خانه خارج شد و چنين گفت:
«انى فضلت على من تقدمنى من النساء لان آسيه بنت مزاحم عبدت الله عزوجل سرافى موضع لايحب ان يعبدالله الا اضطرارا و ان مريم بنت عمران هزت النخله اليابسه‏بيدها حتى اءكلت منها رطبا جنيا و انى دخلت البيت الحرام فاكلت من ثمار الجنه واوراقها فلما اردت ان اخرج، هتف بى هاتف: يا فاطمه! سميه عليا فهو على‏والله العلى الاعلى يقول: انى شققت اسمه من اسمى و اءدبته بادبى و وقفته على‏غامض علمى و هو الذى يكسر الاصنام فى بيتى و هو الذى يوذن فوق ظهر بيتى و يقدسنى‏و يمجدنى فطوبى لمن احبه و اءطاعه و ويل لمن ابغضه و عصاه‏».
همانا بر بانوانى كه پيش از من بودند، برترى دارم زيرا آسيه دختر مزاحم درپنهانى و در جايى كه نبايد خدا را عبادت كنند، به پرستش و عبادت خدا مى‏پرداخت ومريم دختر عمران، درخت‏خشك خرما را تكان داد تا از آن رطب تازه بچيند و بخورد،و اما من در خانه خدا وارد شدم (و مهمان او گشتم) و از ميوه‏ها و برگ‏هاى بهشتى‏تناول كردم و هنگامى كه خواستم از خانه بيرون آيم، هاتفى مرا ندا داد كه: اى‏فاطمه! فرزندت را «على‏» نام گذار چرا كه او على و بزرگ است و خداى على اعلى‏مى‏فرمايد: من نام او را از نام خود برگرفتم و او را به آداب خود ادب كردم و برپنهانى‏هاى علمم آگاه ساختم. او كسى است كه بت‏ها را در خانه‏ام مى‏شكند. او كسى‏است كه بر پشت‏بام خانه‏ام اذان مى‏گويد. او كسى است كه مرا بسيار ستايش و تمجيدمى‏كند. پس خوشا به حال كسانى كه او را دوست داشته باشند و اطاعتش كنند و واى بركسانى كه او را دشمن داشته و مخالفتش نمايند.(امالى صدوق ص‏80)
نه تنها شيعيان بر اين مطلب اتفاق نظر دارند، كه بسيارى‏از مورخان و محدثان و علماى اهل سنت نيز بر اين مطلب اذعان مى‏نمايند و گواهى‏مى‏دهند كه على زاده كعبه است و جز او كسى در خانه خدا متولد نشده و نخواهد شد.
اين فضيلت مانند بسيارى از فضايل ديگر، مخصوص على است و هيچ كس در آن‏ها شريك‏نمى‏باشد، چه او نور خدا و كلمه خدا و پرچم هدايت‏خدا است. او مظهر حق تعالى است‏در جهان دنيا و جامع تمام كمالات و فضايل معنوى است. او برترين و بافضيلت‏ترين‏انسان روى زمين پس از رسول خدا(ص) است.
ابن عباس گويد:
روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله با مردم سخن مى‏گفت، در ضمن سخنانش‏فرمود:
اى مردم! كيست كه سخنش از سخن خداو ند بهتر و درست‏تر باشد؟ اى مردم! هماناخداوند به من دستور داده است كه على را به عنوان پيشوا، امام، خليفه و وصى خودبه شما معرفى كنم و او را برادر و وزير خود قرار دهم.
اى مردم! على پس از من باب هدايت و دعوت كننده مردم به سوى خداوند مى‏باشد.
على، پارساترين و برگزيده‏ترين مومنان است «و من اءحسن قولا ممن دعا الى الله وعمل صالحا و قال اننى من المسلمين‏» و چه كسى سخنش ارزشمندتر است از آن كس كه‏مردم را به سوى خدا فرا مى‏خواند و كارهاى شايسته انجام مى‏دهد و مى‏گويد: من ازمسلمانانم.
اى مردم! على از من است. فرزندان على فرزندان من هستند، و او همسر دختر عزيزم‏است.
فرمان او فرمان من و نهى او نهى من است. پس اى مردم، بر شما باد به طاعت وفرمان‏بردارى از او و زنهار از نافرمانى و مخالفتش چرا كه اطاعتش، اطاعت من ونافرمانيش، نافرمانى من است.
اى مردم! على صديق اين امت و فاروق آن است . و على محدث و سخن‏گوى اين امت است.
على هارون، يوشع، آصف و شمعون امت است. على الگوى هدايت و كشتى نجات و طالوت‏امت و ذوالقرنين آن است.
اى مردم! على آزمايش خداوند بر مردم است و على حجت‏بزرگ پروردگار است.
على آيت عظماى الهى و پيشواى هدايت و عروه الوثقى دين است.
اى مردم! على با حق و حق با على است و على زبان گوياى حق است.
اى مردم! على قسيم الجنه والنار (قسمت كننده بهشت و دوزخ) است. هيچ يك ازشيعيان و پيروانش به جهنم نمى‏روند و هيچ يك از دشمنانش از جهنم رها نمى‏شوند وهمانا هيچ يك از دشمنانش به بهشت ره نمى‏يابند و هيچ يك از پيروانش از بهشت دورنمى‏شوند.
اى ياران و اصحاب من! من ناصح و خيرخواه شما هستم و هم اكنون رسالت و پيغام‏خدايم را به شما رساندم ولى چه كنم كه شما ناصحان را دوست نمى‏داريد؟! اين عيدسعيد را به مقام شامخ حضرت ولى الله الاعظم اءرواحنا لتراب مقدمه الفداء، تهنيت‏عرض مى‏كنيم و اين روز فرخنده را به تمام پيروان و علاقمندان و شيعيان آن حضرت به‏ويژه ملت فداكار ايران كه افتخار پيروى از وجود مقدسش را دارد، تبريك مى‏گوييم واميدواريم خداوند ما را جزء شيعيان واقعى آن حضرت قرار دهد و در روز تقسيم بهشت‏و دوزخ، ما را جزء ساكنان بهشت‏برينش به حساب آورد، هر چند لياقت همنشينى با آن‏انوار الهيه را نداشته باشيم، زيرا بى‏گمان ما محب و علاقمند او و فرزندان معصوم‏و مطهرش هستيم و چنان كه پيامبر مى‏فرمايد: «المرء مع من اءحب‏» پس بارالها مارا با هر كه دوست داريم محشور فرما.
يك بار ديگر اين عيد بزرگ را به مقام معظم رهبرى و ملت و امت اسلامى تبريك وتهنيت عرض مى‏كنيم.
مناسبت‏هاى ديگر ماه:
فهرست وار مناسبت‏هاى ديگر ماه بزرگ رجب را مى‏شمريم:
اول رجب:
سالروز ولادت پيشواى پنجم، حضرت امام محمد باقر عليه السلام است كه درنخستين روز از ماه رجب سال‏57 هجرى در مدينه منوره به دنيا آمد. آن حضرت‏چهار سال از عمر مباركش را با جد بزرگوارش امام حسين عليه السلام گذراند و35 سال با پدرش امام سجاد عليه السلام. و پس از شهادت پدر، 18 سال زندگى كرد كه مدت امامت آن حضرت را تشكيل مى‏دهد.
امام باقر عليه السلام در روز هفتم ذى حجه از سال 114 هجرى در سن‏57 سالگى‏به شهادت رسيد.
روز ولادت آن بزرگوار را به عموم شيعيانش تبريك و تهنيت مى‏گوييم.
دوم رجب:
امام على بن محمد الهادى عليهما السلام، دهمين امام و پيشواى شيعيان درروز دوم رجب يا پنجم رجب از سال 212 يا 214 هجرى در روستايى به نام‏«بصريا» نزديك مدينه منوره به دنيا آمد. و طبق برخى روايات در روز سوم رجب يا25 جمادى الثانى از سال 254 هجرى در سامرا به شهادت رسيد.
امام هادى عليه السلام‏6 سال و 5 ماه همراه با پدر زندگى كرد و پس ازشهادت پدر33 سال زيست كه مدت امامتش مى‏باشد.
روز ولادت حضرتش را به شيعيانش تبريك، و روز وفاتش را تسليت مى‏گوييم واميدواريم خداوند ما را با آن حضرت محشور فرمايد.
دهم رجب:
امام نهم، حضرت محمد بن على الجواد عليهماالسلام در روز جمعه دهم ماه رجب ازسال 195 هجرى به دنيا آمد. آن حضرت در سن 8 يا9 سالگى به امامت رسيد و17 سال‏مدت امامتش به طول انجاميد، يعنى عمر مباركش از26 سال تجاوز نمى‏كند. ولى‏به هر حال سن و سال براى آن بزرگواران و پيشوايان معصوم مطرح نيست، چه اين كه‏آن‏ها برگزيدگان خدايند و از آغاز تولد، انسان كامل هستند(و آتيناه الحكم صبيا).
امام جواد روز ششم ذى حجه يا به قولى در روز آخر ماه ذى‏قعده ازسال 220 هجرى به شهادت رسيد.
روز ولادت اين امام معصوم بر همه پيروانش مبارك باد.
25 رجب:
در اين روز، هفتمين اختر تابناك آسمان امامت و ولايت‏حضرت امام‏موسى كاظم عليه السلام در سن 55 سالگى در سال‏183 در زندان سندى بن شاهك‏لعنه الله عليه و به دستور هارون الرشيد عباسى لعنه الله عليه به شهادت‏رسيد.
امام كاظم عليه السلام كه معروف به باب الحوائج است 55 سال مدت عمر مباركش‏مى‏باشد كه 25 سال آن دوران امامتش است.
فرا رسيدن روز شهادت آن حضرت كه روز غم و اندوه مسلمين است را تسليت مى‏گوييم‏و اميدواريم اين باب الحوائج ما را در روزى كه «لاينفع مال و لابنون‏» است، دست‏ما را بگيرد و شفاعتمان كند، آمين رب العالمين.
27 رجب:
يكى از بزرگ‏ترين اعياد اسلامى است. روزى است كه رسول خدا به پيامبرى‏مبعوث شد و وحى بر آن حضرت نازل گشت. امروز روز ولادت اسلام است و روزى است كه‏مردم از ظلمات بيرون آمدند و به نور پيوستند، لذا بر امت است كه امروز را درسراسر جهان جشن بگيرند و شادمانى كنند; جشنى بزرگ كه سزاوار اين روزبسيار بزرگ باشد.
«هو الذى بعث فى الاميين رسولا منهم يتلو عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم‏الكتاب والحكمه و ان كانوا من قبل لفى ضلال مبين‏».
حضرت اميرالمومنين عليه السلام دوران بعثت را چنين تعريف مى‏كند:
«پيامبر در حالى برانگيخته شد كه مردم در فتنه‏ها و آشوب‏ها و سرگردانى‏هاى‏دوران جاهليت گرفتار بودند، همان فتنه‏ها كه طناب خانه دين را مى‏گسست و ستون‏هاى‏ساختمان يقين را درهم مى‏ريخت. در اصل دين اختلاف افتاده و مطلب بر مردم مشتبه‏شده بود، آن سان كه راه رهايى از آن حيرت‏ها و سردرگمى‏ها تنگ شده و مصدر هدايت وراهنمايى از ديدگانشان مخفى مانده بود.
پس راه حق گمنام و كورى ضلالت، جهان را فراگير شده بود. خداوند و پروردگار خودرا نافرمانى مى‏كردند و شيطان دور شده از رحمت الهى را اطاعت مى‏نمودند. ايمان ازميان رفته بود و ستون‏هايش درهم ريخته و نشانه‏هايش ناشناخته مانده و راه‏هايش‏فرسوده و جاده‏هايش برطرف شده بود.
شيطان را فرمان مى‏بردند و در راه‏هايش گام مى‏نهادند و به آبخورهايش سر مى‏زدندو شيطان پرچم‏هاى خود را توسط آنان برافراشته مى‏كرد. در فتنه‏هايى كه مردم راپايمال نموده و همگى در آن سرگردان و گرفتار آمده بودند...»(نهج البلاغه، خطبه‏2) اين روز بسيار فرخنده و عيد سعيد را به عموم مسلمين به ويژه برادران وخواهران مسلمان ايران كه افتخار پيروى صادقانه از رسول‏الله را دارند، تبريك و تهنيت فراوان عرض مى‏كنيم
 
 
 
 
     
 
 
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387;ساعت 11:0;  توسط عبدالله خدابنده;  | 

داغ کن - کلوب دات کام