
پـیـشـوایـان مـعـصوم علیهم السّلام انسانهاى کامل و برگزیده اى هستند که به عنوان الگوهاى رفـتـارى و مـشـعـلهاى فروزان هدایت جامعه بشرى از سوى خدا تعیین شده اند. گفتار و رفتار و خوى و منش آنان ترسیم (حیات طیّبه ) انسانى و وجودشان تبلور تمامى ارزشهاى الهى است .
پـیـشـواى دهـم عـلیـه السـّلام یـکـى از پـیـشـتـازان دانـش و تـقـوا و کـمـال اسـت کـه وجـودش مـظـهـر فـضـائل اخـلاقـى و کمالات نفسانى و الگوى حق جویان و ستم ستیزان است .
ایـنـک بـه مـنـظـور سرمشق گرفتن از اخلاق کریمه و رفتار سازنده آن حضرت نمونه هایى را یادآور مى شویم .
پـیـشـواى دهـم عـلیـه السـّلام یـکـى از پـیـشـتـازان دانـش و تـقـوا و کـمـال اسـت کـه وجـودش مـظـهـر فـضـائل اخـلاقـى و کمالات نفسانى و الگوى حق جویان و ستم ستیزان است .
ایـنـک بـه مـنـظـور سرمشق گرفتن از اخلاق کریمه و رفتار سازنده آن حضرت نمونه هایى را یادآور مى شویم .
الف ـ انس با معبود
پیشوایان معصوم علیهم السّلام در بالاترین درجه مقام شناخت حقّ تعالى قرار داشتند و همین درک و بینش عمیق ، آنان را به ارتباط و انس همیشگى با خدا واداشته و شعله هاى آتش عشق به معبود و وصال به حقّ بر جانشان شرر مى افکند و آرامش را از آنان سلب مى کرد.
امـام هـادى عـلیـه السـّلام شـب هنگام به پروردگارش روى مى آورد و شب را با حالت خشوع به رکوع و سجده سپرى مى کرد و بین پیشانى نورانى اش و زمین جز سنگ ریزه و خاک حائلى وجود نداشت و پیوسته این دعا را تکرار مى نمود:
(اِلهـى مـُسـى ءٌ قـَدْ وَرَدَ، وَ فـَقـیـرٌ قـَدْ قـَصـَدَ، لا تـُخـَیِّبْ مـَسـْعـاهُ وَ اْرحـَمـْهُ وَ اغـْفـِرْ لَهـُ خَطَاءَهُ).(10)
بارالها! گنهکارى بر تو وارد شده و تهیدستى به تو روى آورده است ؛ تلاشش را بى نتیجه مگردان و او را مورد عنایت و رحمت خویش قرار ده و از لغزشش درگذر.
پـارسـایـى و انـس بـا پـروردگـار، آنـچنان نمودى در زندگى امام نقى علیه السّلام داشت که بـرخـى از شـرح حـال نویسان در مقام بیان برجستگى ها و صفات والاى آن گرامى به ذکر این ویژگى پرداخته اند. (ابن کثیر) مى نویسد:
(کانَ عابِداً زاهِداً).(11)
او عابدى وارسته و زاهد بود.
یافعى مى گوید:
(کانَ مُتَعَبِّداً ، فَقیهاً ، اِماماً)
او کمر همّت به عبادت بسته ، فقیه و پیشوا بود.
ابن عباد حنبلى نیز مى گوید:
(کانَ فَقیهاً ، اِماماً ، مُتَعَبِّداً).(12)
پیشوایان معصوم علیهم السّلام در بالاترین درجه مقام شناخت حقّ تعالى قرار داشتند و همین درک و بینش عمیق ، آنان را به ارتباط و انس همیشگى با خدا واداشته و شعله هاى آتش عشق به معبود و وصال به حقّ بر جانشان شرر مى افکند و آرامش را از آنان سلب مى کرد.
امـام هـادى عـلیـه السـّلام شـب هنگام به پروردگارش روى مى آورد و شب را با حالت خشوع به رکوع و سجده سپرى مى کرد و بین پیشانى نورانى اش و زمین جز سنگ ریزه و خاک حائلى وجود نداشت و پیوسته این دعا را تکرار مى نمود:
(اِلهـى مـُسـى ءٌ قـَدْ وَرَدَ، وَ فـَقـیـرٌ قـَدْ قـَصـَدَ، لا تـُخـَیِّبْ مـَسـْعـاهُ وَ اْرحـَمـْهُ وَ اغـْفـِرْ لَهـُ خَطَاءَهُ).(10)
بارالها! گنهکارى بر تو وارد شده و تهیدستى به تو روى آورده است ؛ تلاشش را بى نتیجه مگردان و او را مورد عنایت و رحمت خویش قرار ده و از لغزشش درگذر.
پـارسـایـى و انـس بـا پـروردگـار، آنـچنان نمودى در زندگى امام نقى علیه السّلام داشت که بـرخـى از شـرح حـال نویسان در مقام بیان برجستگى ها و صفات والاى آن گرامى به ذکر این ویژگى پرداخته اند. (ابن کثیر) مى نویسد:
(کانَ عابِداً زاهِداً).(11)
او عابدى وارسته و زاهد بود.
یافعى مى گوید:
(کانَ مُتَعَبِّداً ، فَقیهاً ، اِماماً)
او کمر همّت به عبادت بسته ، فقیه و پیشوا بود.
ابن عباد حنبلى نیز مى گوید:
(کانَ فَقیهاً ، اِماماً ، مُتَعَبِّداً).(12)
ب ـ سخاوت و جود
امـام هـادى عـلیـه السـّلام هـمـچـون پدران بزرگوارش کانون سخاوت و کرم بود و گاهى مقدار انـفـاق آن حـضـرت بـه حـدّى از فـزونى مى رسید که دانشمندى مانند (ابن شهر آشوب ) پس از نقل آن مى گوید:
(ایـن مـقـدار انفاق ، معجزه اى است که جز پادشاهان از عهده کسى ساخته نیست و تاکنون این مقدار انفاق را از کسى نشنیده ایم .).(13)
در کتاب (تاریخ اجمالى پیشوایان ) به مواردى از جود و بخشش امام علیه السّلام اشاره کردیم ؛ در اینجا به ذکر نمونه دیگرى بسنده مى کنیم . اسحاق جلاّب مى گوید:
(بـراى ابـوالحـسـن گـوسـفـنـدان زیـادى خـریـدم ؛ سـپـس مـرا خـواسـت و از اصـطـبل منزلش به جاى وسیعى برد که من آنجا را نمى شناختم ؛ آنگاه تمامى آن گوسفندان را بین کسانى که آن حضرت دستور مى داد، توزیع کر+++دم .)++.(14)
از ایـن روایـت بـر مـى آیـد کـه آن حـضـرت در مـسـائل مـالى و انـفـاقـهـاى جـزئى نـیـز مـسـائل امـنـیـّتـى و حـفـاظتى را رعایت مى کرده و این بیانگر شدّت محدودیّت آن حضرت از سوى دسـتـگـاه حـکـومـتى است ؛ با این حال امام این کار را تحت پوشش قربانى انجام داد تا هرگونه سوء ظنّى را نسبت به خود از بین ببرد.
امـام هـادى عـلیـه السـّلام هـمـچـون پدران بزرگوارش کانون سخاوت و کرم بود و گاهى مقدار انـفـاق آن حـضـرت بـه حـدّى از فـزونى مى رسید که دانشمندى مانند (ابن شهر آشوب ) پس از نقل آن مى گوید:
(ایـن مـقـدار انفاق ، معجزه اى است که جز پادشاهان از عهده کسى ساخته نیست و تاکنون این مقدار انفاق را از کسى نشنیده ایم .).(13)
در کتاب (تاریخ اجمالى پیشوایان ) به مواردى از جود و بخشش امام علیه السّلام اشاره کردیم ؛ در اینجا به ذکر نمونه دیگرى بسنده مى کنیم . اسحاق جلاّب مى گوید:
(بـراى ابـوالحـسـن گـوسـفـنـدان زیـادى خـریـدم ؛ سـپـس مـرا خـواسـت و از اصـطـبل منزلش به جاى وسیعى برد که من آنجا را نمى شناختم ؛ آنگاه تمامى آن گوسفندان را بین کسانى که آن حضرت دستور مى داد، توزیع کر+++دم .)++.(14)
از ایـن روایـت بـر مـى آیـد کـه آن حـضـرت در مـسـائل مـالى و انـفـاقـهـاى جـزئى نـیـز مـسـائل امـنـیـّتـى و حـفـاظتى را رعایت مى کرده و این بیانگر شدّت محدودیّت آن حضرت از سوى دسـتـگـاه حـکـومـتى است ؛ با این حال امام این کار را تحت پوشش قربانى انجام داد تا هرگونه سوء ظنّى را نسبت به خود از بین ببرد.
ج ـ حلم و بردبارى
امـام هـادى هـمـچـون نـیـاکان خود در برابر ناملایمات بردبار بود و تا جایى که مصلحت اسلام ایـجـاب مى کرد با دشمنان حقّ و ناسزاگویان و اهانت کنندگان به ساحت مقدّس آن حضرت ، با بردبارى برخورد مى کرد.
(بُرَیْحَه ) عبّاسى ـ که از سوى دستگاه خلافت به سمت پیشنمازى مکّه و مدینه منصوب شده بود ـ از امام هادى علیه السّلام نزد متوکّل سعایت کرد و براى او نوشت :
(اگـر بـه مـکـّه و مـدینه نیاز دارى (على بن محمّد) را از این دو شهر بیرون کن ؛ زیرا او مردم را به سوى خود خوانده و گروه زیادى از او پیروى کرده اند.)
سـرانـجـام بـر اثـر سـعـایـتـهـاى پـى در پـى (بـُریـحـه )، مـتـوکّل امام را از کنار حرم جدّ بزرگوارش ، رسول خدا (ص ) تبعید کرد. هنگامى که امام (ع ) از (مـدیـنه ) به سمت (سامرّا) در حرکت بود (بُرَیْحَه ) نیز او را همراهى کرد. در بین راه (بُرَیْحَه ) رو به امام (ع ) کرد و گفت :
(تـو خـود مـى دانى که عامل تبعید تو من بودم . با سوگندهاى محکم و استوار سوگند مى خورم کـه چـنـانـچه شکایت مرا نزد امیر المؤ منین [ متوکل ] یا یکى از درباریان و فرزندان او ببرى ، تـمـامـى درخـتـانـت را (در مـدیـنه ) آتش مى زنم و بردگان و خدمتکارانت را مى کشم و چشمه هاى مزرعه هایت را کور خواهم کرد و بدان که این کارها را خواهم کرد.)
امام (ع ) فرمود:
(نزدیک ترین راه براى شکایت از تو این بود که دیشب شکایت تو را نزد خدا بردم و من شکایت از تو را که بر خدا عرضه کردم نزد غیر او از بندگانش نخواهم برد.)
(بـُرَیْحَه ) چون این سخن را از امام (ع ) شنید، به پاى آن حضرت افتاد و تضرّع و لابه کرد و از او تقاضاى بخشش نمود. امام (ع ) فرمود:
(تو را بخشیدم .).(15)
امـام هـادى هـمـچـون نـیـاکان خود در برابر ناملایمات بردبار بود و تا جایى که مصلحت اسلام ایـجـاب مى کرد با دشمنان حقّ و ناسزاگویان و اهانت کنندگان به ساحت مقدّس آن حضرت ، با بردبارى برخورد مى کرد.
(بُرَیْحَه ) عبّاسى ـ که از سوى دستگاه خلافت به سمت پیشنمازى مکّه و مدینه منصوب شده بود ـ از امام هادى علیه السّلام نزد متوکّل سعایت کرد و براى او نوشت :
(اگـر بـه مـکـّه و مـدینه نیاز دارى (على بن محمّد) را از این دو شهر بیرون کن ؛ زیرا او مردم را به سوى خود خوانده و گروه زیادى از او پیروى کرده اند.)
سـرانـجـام بـر اثـر سـعـایـتـهـاى پـى در پـى (بـُریـحـه )، مـتـوکّل امام را از کنار حرم جدّ بزرگوارش ، رسول خدا (ص ) تبعید کرد. هنگامى که امام (ع ) از (مـدیـنه ) به سمت (سامرّا) در حرکت بود (بُرَیْحَه ) نیز او را همراهى کرد. در بین راه (بُرَیْحَه ) رو به امام (ع ) کرد و گفت :
(تـو خـود مـى دانى که عامل تبعید تو من بودم . با سوگندهاى محکم و استوار سوگند مى خورم کـه چـنـانـچه شکایت مرا نزد امیر المؤ منین [ متوکل ] یا یکى از درباریان و فرزندان او ببرى ، تـمـامـى درخـتـانـت را (در مـدیـنه ) آتش مى زنم و بردگان و خدمتکارانت را مى کشم و چشمه هاى مزرعه هایت را کور خواهم کرد و بدان که این کارها را خواهم کرد.)
امام (ع ) فرمود:
(نزدیک ترین راه براى شکایت از تو این بود که دیشب شکایت تو را نزد خدا بردم و من شکایت از تو را که بر خدا عرضه کردم نزد غیر او از بندگانش نخواهم برد.)
(بـُرَیْحَه ) چون این سخن را از امام (ع ) شنید، به پاى آن حضرت افتاد و تضرّع و لابه کرد و از او تقاضاى بخشش نمود. امام (ع ) فرمود:
(تو را بخشیدم .).(15)
د ـ هیبت در دلها
امـامـان عـلیـهـم السـّلام مـظـاهـر قـدرت و عـظـمـت خداوند و معادن کلمات و حکمت ذات مقدّس حقّ و منبع تـجـلّیـات و انـوار خـاصـّه او هـستند. بر این اساس از یک قدرت معنوى فوق العاده و نفوذ و هیبت خاصّى برخوردارند.
این هیبت و عظمت خدادادى رادر زیارت جامعه و از زبان امام هادى علیه السّلام چنین مى خوانیم :
(طَاءْ طَاءَ کُلُّ شَریفٍ لَشَرَفِکُمْ، وَ بَخَعَ کُلُّ مُتَکَبِّرٍ لَطاعَتِکُمْ، وَ خَضَعَ کُلُّ جَبّار لِفَضْلِکُمْ، وَ ذَلَّ کُلُّ شَىْءٍ لَکُم )
هـر بـزرگ و شـریفى در برابر بزرگوارى و شرافت شما سر فرود آورده و هر خود بزرگ بـیـنـى بـه اطـاعـت از شـمـا گـردن نـهـاده و هـر زورگـویـى در بـرابـر فـضـل و بـرتـرى شـمـا فـروتـنـى کـرده و هـمـه چـیـز بـراى شـمـا خـوار و ذلیل گشته است .
روى ایـن جـهـت بـارهـا اتـّفاق مى افتاد که حاکمان جور در غیاب امامان علیهم السلام تصمیمهاى خـطـرنـاکـى نسبت به آنان مى گرفتند؛ ولى به محض رویارو شدن با آنان و نگاه به رخسار پـرفـروغشان ، کابوس ترس و وحشت بر دلهایشان سایه مى افکند؛ به گونه اى که مجبور مى شدند از تصمیم خود برگردند.
در تـاریخ اجمالى پیشوایان بخش زندگانى امام هادى علیه السّلام پرتوى از این هیبت و عظمت الهى را یادآور شدیم ، اینک نمونه اى دیگر.
زیـد بـن مـوسـى .(16) چـندین بار از (عمر بن فرج )، والى مدینه ، خواست که وى را بر فرزند برادرش (امام هادى ) مقدّم بدارد و مى گفت : او جوان است و من عموى پدر او هستم .
(عمر) سخن او را براى امام هادى علیه السّلام نقل کرد. امام فرمود:
(یک بار این کار را بکن ...)
در یـکـى از روزها عمر، بر خلاف معمول ، ابتدا به زید اجازه داد تا وارد شود و در صدر مجلس بـنـشـیـنـد؛ سـپـس از امـام (ع ) خـواسـت تـا وارد شـود. امـام (ع ) داخـل شـد. هـنـگـامى که چشم زید به امام (ع ) افتاد و هیبت امامت را در رخسار حضرت مشاهده کرد از جـایـش بـرخـاسـت و امـام (ع ) را بـر جـاى خـود نـشـانـد و خـود در بـرابـر او بـر زمـیـن نـشـست ..(17)
امـامـان عـلیـهـم السـّلام مـظـاهـر قـدرت و عـظـمـت خداوند و معادن کلمات و حکمت ذات مقدّس حقّ و منبع تـجـلّیـات و انـوار خـاصـّه او هـستند. بر این اساس از یک قدرت معنوى فوق العاده و نفوذ و هیبت خاصّى برخوردارند.
این هیبت و عظمت خدادادى رادر زیارت جامعه و از زبان امام هادى علیه السّلام چنین مى خوانیم :
(طَاءْ طَاءَ کُلُّ شَریفٍ لَشَرَفِکُمْ، وَ بَخَعَ کُلُّ مُتَکَبِّرٍ لَطاعَتِکُمْ، وَ خَضَعَ کُلُّ جَبّار لِفَضْلِکُمْ، وَ ذَلَّ کُلُّ شَىْءٍ لَکُم )
هـر بـزرگ و شـریفى در برابر بزرگوارى و شرافت شما سر فرود آورده و هر خود بزرگ بـیـنـى بـه اطـاعـت از شـمـا گـردن نـهـاده و هـر زورگـویـى در بـرابـر فـضـل و بـرتـرى شـمـا فـروتـنـى کـرده و هـمـه چـیـز بـراى شـمـا خـوار و ذلیل گشته است .
روى ایـن جـهـت بـارهـا اتـّفاق مى افتاد که حاکمان جور در غیاب امامان علیهم السلام تصمیمهاى خـطـرنـاکـى نسبت به آنان مى گرفتند؛ ولى به محض رویارو شدن با آنان و نگاه به رخسار پـرفـروغشان ، کابوس ترس و وحشت بر دلهایشان سایه مى افکند؛ به گونه اى که مجبور مى شدند از تصمیم خود برگردند.
در تـاریخ اجمالى پیشوایان بخش زندگانى امام هادى علیه السّلام پرتوى از این هیبت و عظمت الهى را یادآور شدیم ، اینک نمونه اى دیگر.
زیـد بـن مـوسـى .(16) چـندین بار از (عمر بن فرج )، والى مدینه ، خواست که وى را بر فرزند برادرش (امام هادى ) مقدّم بدارد و مى گفت : او جوان است و من عموى پدر او هستم .
(عمر) سخن او را براى امام هادى علیه السّلام نقل کرد. امام فرمود:
(یک بار این کار را بکن ...)
در یـکـى از روزها عمر، بر خلاف معمول ، ابتدا به زید اجازه داد تا وارد شود و در صدر مجلس بـنـشـیـنـد؛ سـپـس از امـام (ع ) خـواسـت تـا وارد شـود. امـام (ع ) داخـل شـد. هـنـگـامى که چشم زید به امام (ع ) افتاد و هیبت امامت را در رخسار حضرت مشاهده کرد از جـایـش بـرخـاسـت و امـام (ع ) را بـر جـاى خـود نـشـانـد و خـود در بـرابـر او بـر زمـیـن نـشـست ..(17)
ه ـ رسیدگى به مشکلات و گرفتارى مردم
تـاریـخ ، نـام افـراد زیادى را که براى حل مشکل و رفع گرفتارى خود به پیشواى دهم علیه السـّلام مـراجـعـه کـرده و از مـحضر آن حضرت با خشنودى بازگشته اند، ثبت کرده است . براى رعایت اختصار تنها یک نمونه آن را ذکر مى کنیم .
(محمد بن طلحه ) نقل مى کند:
(امـام هـادى (ع ) روزى بـراى کار مهمّى (سامرّا)را به قصد دهکده اى در اطراف ترک کرد. در این فـاصـله عربى سراغ آن حضرت را گرفت . به او گفته شد: امام (ع ) به فلان روستا رفته اسـت . مـرد عـرب بـه سـمـت دهـکـده حـرکـت کـرد. وقـتـى بـه مـحـضـر امـام (ع ) رسـیـد گـفـت : مـن اهـل کـوفـه و از مـتـمـسّکان به ولایت جدّت امیر مؤ منان (ع ) هستم ؛ ولى بدهى سنگینى مرا احاطه کـرده اسـت ؛ چـنـدانـکـه قـدرت تـحـمـل آن را نـدارم . و کسى را جز شما نمى شناسم که حاجتم را برآورد.
امام (ع ) پرسید: بدهکارى ات چقدر است ؟ عرض کرد: حدود ده هزار درهم .
امـام (ع ) او را دلدارى داد و فـرمـود نـاراحـت نـبـاش مـشـکـلت حـل خـواهـد شـد. دسـتـورى بـه تو مى دهم عمل کن و از اجراى آن سر متاب : این دستخط را بگیر، هـنـگـامـى کـه بـه (سـامرّا) آمدى ، مبلغ نوشته شده در این ورقه را از من مطالبه کن ، هر چند در حضور مردم باشد. مبادا در این باره کوتاهى کنى !
پـس از بـازگشت امام (ع ) به (سامرّا) ـ در حالى که عده اى از اطرافیان خلیفه و مردم در محضر آن حـضرت نشسته بودند ـ مرد عرب وارد شد و ضمن ارائه نوشته امام (ع ) به آن حضرت ، با اصرار، آن مبلغ را مطالبه کرد.
امام (ع ) با نرمى و ملایمت و عذر خواهى از تاءخیر آن ، از وى مهلت خواست تا در وقت مناسب ، آن را پرداخت کند؛ ولى او همچنان اصرار مى کرد که هم اکنون باید بپردازى .
مـتـوکـّل خـبر دار شد. دستور داد سى هزار دینار به امام (ع ) بدهند. امام (ع ) پولها را گرفت و همه را به آن مرد عرب داد. او پولها را گرفت و گفت : خدا بهتر مى داند که رسالتش را در چه خاندانى قرار دهد..(18)
تـاریـخ ، نـام افـراد زیادى را که براى حل مشکل و رفع گرفتارى خود به پیشواى دهم علیه السـّلام مـراجـعـه کـرده و از مـحضر آن حضرت با خشنودى بازگشته اند، ثبت کرده است . براى رعایت اختصار تنها یک نمونه آن را ذکر مى کنیم .
(محمد بن طلحه ) نقل مى کند:
(امـام هـادى (ع ) روزى بـراى کار مهمّى (سامرّا)را به قصد دهکده اى در اطراف ترک کرد. در این فـاصـله عربى سراغ آن حضرت را گرفت . به او گفته شد: امام (ع ) به فلان روستا رفته اسـت . مـرد عـرب بـه سـمـت دهـکـده حـرکـت کـرد. وقـتـى بـه مـحـضـر امـام (ع ) رسـیـد گـفـت : مـن اهـل کـوفـه و از مـتـمـسّکان به ولایت جدّت امیر مؤ منان (ع ) هستم ؛ ولى بدهى سنگینى مرا احاطه کـرده اسـت ؛ چـنـدانـکـه قـدرت تـحـمـل آن را نـدارم . و کسى را جز شما نمى شناسم که حاجتم را برآورد.
امام (ع ) پرسید: بدهکارى ات چقدر است ؟ عرض کرد: حدود ده هزار درهم .
امـام (ع ) او را دلدارى داد و فـرمـود نـاراحـت نـبـاش مـشـکـلت حـل خـواهـد شـد. دسـتـورى بـه تو مى دهم عمل کن و از اجراى آن سر متاب : این دستخط را بگیر، هـنـگـامـى کـه بـه (سـامرّا) آمدى ، مبلغ نوشته شده در این ورقه را از من مطالبه کن ، هر چند در حضور مردم باشد. مبادا در این باره کوتاهى کنى !
پـس از بـازگشت امام (ع ) به (سامرّا) ـ در حالى که عده اى از اطرافیان خلیفه و مردم در محضر آن حـضرت نشسته بودند ـ مرد عرب وارد شد و ضمن ارائه نوشته امام (ع ) به آن حضرت ، با اصرار، آن مبلغ را مطالبه کرد.
امام (ع ) با نرمى و ملایمت و عذر خواهى از تاءخیر آن ، از وى مهلت خواست تا در وقت مناسب ، آن را پرداخت کند؛ ولى او همچنان اصرار مى کرد که هم اکنون باید بپردازى .
مـتـوکـّل خـبر دار شد. دستور داد سى هزار دینار به امام (ع ) بدهند. امام (ع ) پولها را گرفت و همه را به آن مرد عرب داد. او پولها را گرفت و گفت : خدا بهتر مى داند که رسالتش را در چه خاندانى قرار دهد..(18)
پی نوشتها:
10 - اءَئِمَّتَنا ، ج 2 ، ص 257 ، به نقل از : سیرة الامام العاشر ، على الهادى ، ص 55 .
11 - البدایه و النهایة ، ج 11 ، ص 15 .
12 - در کتاب تاریخ اجمالى پیشوایان ، علیهم السّلام به نمونه هاى دیگرى از عبادت امام هادى علیه السّلام اشاره شده است .
13 - مـنـاقـب ، ج 4 ، ص 409 ، مقدار انفاق امام (ع ) نود هزار دینار بوده که به سه نفر از یاران خود هر کدام سى هزار دینار داده است . براى آگاهى بیشتر به تاریخ اجمالى پیشوایان کد 5/122 ، بخش زندگانى امام هادى (ع ) رجوع کنید.
14 - الکـافـى ، ج 1، ص 498. در روایـت دیـگـر ، زمـان خرید و توزیع گوسفندان ، روز (ترویه ) (روز هشتم ذیحجه ) ذکر شده است (ر . ک . اعیان الشیعه ، ج 2 ، ص 37 ) .
15 - ر . ک . اثبات الوصیّه ، مسعودى ، ص 196 ـ 197 .
16 - ظـاهـرا نـامـبـرده زید بن موسى بن جعفر است که به ( زید النّار ) معروف است . و بر اسـاس نـقـل سـیـّد مـحـسـن امـیـن در اعـیـان الشـیـعـه ، ج 7 ، ص 128 در حـدود سال 247 در اواخر حکومت متوکّل درگذشته است .
17 - اعـلام الورى ، ص 347 . در کـتـاب تـاریـخ اجـمـالى پیشوایان ، کد 122 نمونه هاى دیگرى از هیبت و عظمت الهى امام هادى (ع ) ذکر شده است .
18 - بـحـار الانـوار ، ج 50 ، ص 175 ، نـور الابـصـار ، شـبـلنـجـى ، ص 181 ؛ الفصول المهمة ، ابن صباغ ، ص 278 ، با اختصار .
11 - البدایه و النهایة ، ج 11 ، ص 15 .
12 - در کتاب تاریخ اجمالى پیشوایان ، علیهم السّلام به نمونه هاى دیگرى از عبادت امام هادى علیه السّلام اشاره شده است .
13 - مـنـاقـب ، ج 4 ، ص 409 ، مقدار انفاق امام (ع ) نود هزار دینار بوده که به سه نفر از یاران خود هر کدام سى هزار دینار داده است . براى آگاهى بیشتر به تاریخ اجمالى پیشوایان کد 5/122 ، بخش زندگانى امام هادى (ع ) رجوع کنید.
14 - الکـافـى ، ج 1، ص 498. در روایـت دیـگـر ، زمـان خرید و توزیع گوسفندان ، روز (ترویه ) (روز هشتم ذیحجه ) ذکر شده است (ر . ک . اعیان الشیعه ، ج 2 ، ص 37 ) .
15 - ر . ک . اثبات الوصیّه ، مسعودى ، ص 196 ـ 197 .
16 - ظـاهـرا نـامـبـرده زید بن موسى بن جعفر است که به ( زید النّار ) معروف است . و بر اسـاس نـقـل سـیـّد مـحـسـن امـیـن در اعـیـان الشـیـعـه ، ج 7 ، ص 128 در حـدود سال 247 در اواخر حکومت متوکّل درگذشته است .
17 - اعـلام الورى ، ص 347 . در کـتـاب تـاریـخ اجـمـالى پیشوایان ، کد 122 نمونه هاى دیگرى از هیبت و عظمت الهى امام هادى (ع ) ذکر شده است .
18 - بـحـار الانـوار ، ج 50 ، ص 175 ، نـور الابـصـار ، شـبـلنـجـى ، ص 181 ؛ الفصول المهمة ، ابن صباغ ، ص 278 ، با اختصار .

+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387;ساعت 14:0;
توسط عبدالله خدابنده; |
1- قالَ الإمامُ أبوالحسن علىّ النقی الهادی (علیه السلام) :
مَنِ اتَّقىَ اللهَ یُتَّقى، وَمَنْ أطاعَ اللّهَ یُطاعُ، وَ مَنْ أطاعَ الْخالِقَ لَمْ یُبالِ سَخَطَ الْمَخْلُوقینَ، وَمَنْ أسْخَطَ الْخالِقَ فَقَمِنٌ أنْ یَحِلَّ بِهِ سَخَطُ الْمَخْلُوقینَ. (بحارالأنوار: ج 68، ص 18، ح 41، أعیان الشّیعة: ج 2، ص 39.)
حضرت امام هادی (علیه السلام) فرمودند: کسى که تقوى الهى را رعایت نماید و مطیع احکام و مقرّرات الهى باشد، دیگران مطیع او مى شوند و هر شخصى که اطاعت از خالق نماید، باکى از دشمنى و عداوت انسان ها نخواهد داشت; و چنانچه خداى متعال را با معصیت و نافرمانى خود به غضب درآورد، پس سزاوار است که مورد خشم و دشمنى انسان ها قرار گیرد
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387;ساعت 13:57;
توسط عبدالله خدابنده; |





فضيلت ماه رجب و مناسبتهاى مهم آن
استاد سيد محمد جواد مهرى
ماه رجب، آغاز پرفضيلتترين سه ماه سال است(رجب، شعبان و رمضان) كه هر سه ماه از مقام والايى در ميان ديگر ماههاى سالبرخوردارند. گو اين كه اين ماه، حتى در جاهليت نيز مورد احترام زيادى بودهو آن را حرام مىناميدند زيرا جنگ و كارزار را نيز در اين ماه ناروا وممنوع مىدانستند. و چون به احترام ماه رجب، تمام سلاحها بر زمين گذاشته مىشد،آن را «اصم» نيز نامگذارى كردهاند.
رسول اكرم صلى الله عليه و آله در فضيلت اين ماه چنين مىفرمايد: «الا انرجب شهر الله الاصم و هو شهر عظيم و انما سمى الاصم لانه لايقارنه شهر من الشهورحرمه و فضلا عند الله تبارك و تعالى».
«الا ان رجب و شعبان شهراى و رمضان شهر امتى».
«الا و من صام من رجب يوما ايمانا و احتسابا استوجب رضوان الله الاكبر واطفى صومه فى ذلك اليوم غضب الله».
اى مردم بدانيد كه ماه رجب ماه «اصم» خداوند است و همانا ماهى استبس عظيمو بزرگ و علت نامگذارى اين ماه به «اصم» اين است كه هيچ ماهى از ماههاى سالاز نظر فضيلت و حرمت نزد خداى تبارك و تعالى، به آن نمىرسد.
هان! ماه رجب و ماه شعبان دو ماه مناند و ماه رمضان ماه امتم.
هان! هر كه يك روز از ماه رجب را با ايمان و براى رضاى خدا روزه بدارد، بهنعمت رضوان بزرگ الهى نايل آيد، و روزهاش در آن روز خشم خداوند را فرو مىنشاند.
و آن چه بيشتر بر عظمت و احترام اين ماه افزوده است، مناسبتهاى آن است كه درراءس آنها عيد بزرگ مبعث رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم (27 رجب) وعيد ميلاد اميرالمومنين مولاى متقين على بن ابىطالب عليه افضل الصلاه والسلام (13رجب) مىباشد.
(13 رجب) روز ولادت اميرالمومنين عليه السلام:
حضرت اميرالمومنين روز13 رجب و33 سال قبل از هجرت در كعبه خانه خدا بهدنيا آمد. او نخستين و آخرين كسى است كه در كعبه زاده مىشود.
حافظ گنجى شافعى در الكفايه خود در اين باره مىگويد:
اميرالمومنين على بن ابىطالب در مكه در بيت الله الحرام، شب جمعه13 رجب،33سال پس از عام الفيل، متولد شد. هيچ كس جز او در خانه خدا به دنيا نيامده ونخواهد آمد و همين براى تعظيم مقام والايش كافى است.
شيخ صدوق در مورد ولادت امام على عليه السلام چنين مىگويد:
يزيد بن قعنب مىگويد: من همراه با عباس بن عبدالمطلب و گروهى از بنى عبدالعزىدر برابر خانه خدا نشسته بوديم.
ناگهان فاطمه بنت اسد به كنار خانه خدا آمد، در حالى كه9 ماه از مدت حمل اوبه على بن ابىطالب مىگذشت. درد زايمان بر او عارض شد، دستها را به دعا بلند كردو با خداى خود چنين مناجات نمود:
«پروردگارا! من به تو و پيامبران و كتابهايى كه از سوى تو نازل شده استايمان دارم و سخن جدم حضرت ابراهيم خليل را گواهى مىدهم; همان كسى كه اين بيتعتيق را ساخت، پس به حق آن كس كه اين خانه را بنا كرد و به حق جنينى كه در شكمدارم، زايمان را بر من آسان فرما.» يزيد بن قعنب ادامه مىدهد:
ناگاه ديديم پشت كعبه شكافته شد و فاطمه بنت اسد به درون خانه خدا وارد شد واز ديدگانمان پنهان ماند، سپس ديوار خانه به هم آمد! رفتيم كه قفل را باز كنيمتا از حقيقت قضيه آگاه گرديم ولى قفل خانه خدا باز نشد كه نشد. دانستيم كه اينامرى است الهى.
سه روز بر اين منوال گذشت، در روز چهارم مادر على عليهالسلام در حالى كه اورا بر دستخود گرفته بود، از خانه خارج شد و چنين گفت:
«انى فضلت على من تقدمنى من النساء لان آسيه بنت مزاحم عبدت الله عزوجل سرافى موضع لايحب ان يعبدالله الا اضطرارا و ان مريم بنت عمران هزت النخله اليابسهبيدها حتى اءكلت منها رطبا جنيا و انى دخلت البيت الحرام فاكلت من ثمار الجنه واوراقها فلما اردت ان اخرج، هتف بى هاتف: يا فاطمه! سميه عليا فهو علىوالله العلى الاعلى يقول: انى شققت اسمه من اسمى و اءدبته بادبى و وقفته علىغامض علمى و هو الذى يكسر الاصنام فى بيتى و هو الذى يوذن فوق ظهر بيتى و يقدسنىو يمجدنى فطوبى لمن احبه و اءطاعه و ويل لمن ابغضه و عصاه».
همانا بر بانوانى كه پيش از من بودند، برترى دارم زيرا آسيه دختر مزاحم درپنهانى و در جايى كه نبايد خدا را عبادت كنند، به پرستش و عبادت خدا مىپرداخت ومريم دختر عمران، درختخشك خرما را تكان داد تا از آن رطب تازه بچيند و بخورد،و اما من در خانه خدا وارد شدم (و مهمان او گشتم) و از ميوهها و برگهاى بهشتىتناول كردم و هنگامى كه خواستم از خانه بيرون آيم، هاتفى مرا ندا داد كه: اىفاطمه! فرزندت را «على» نام گذار چرا كه او على و بزرگ است و خداى على اعلىمىفرمايد: من نام او را از نام خود برگرفتم و او را به آداب خود ادب كردم و برپنهانىهاى علمم آگاه ساختم. او كسى است كه بتها را در خانهام مىشكند. او كسىاست كه بر پشتبام خانهام اذان مىگويد. او كسى است كه مرا بسيار ستايش و تمجيدمىكند. پس خوشا به حال كسانى كه او را دوست داشته باشند و اطاعتش كنند و واى بركسانى كه او را دشمن داشته و مخالفتش نمايند.(امالى صدوق ص80)
نه تنها شيعيان بر اين مطلب اتفاق نظر دارند، كه بسيارىاز مورخان و محدثان و علماى اهل سنت نيز بر اين مطلب اذعان مىنمايند و گواهىمىدهند كه على زاده كعبه است و جز او كسى در خانه خدا متولد نشده و نخواهد شد.
اين فضيلت مانند بسيارى از فضايل ديگر، مخصوص على است و هيچ كس در آنها شريكنمىباشد، چه او نور خدا و كلمه خدا و پرچم هدايتخدا است. او مظهر حق تعالى استدر جهان دنيا و جامع تمام كمالات و فضايل معنوى است. او برترين و بافضيلتترينانسان روى زمين پس از رسول خدا(ص) است.
ابن عباس گويد:
روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله با مردم سخن مىگفت، در ضمن سخنانشفرمود:
اى مردم! كيست كه سخنش از سخن خداو ند بهتر و درستتر باشد؟ اى مردم! هماناخداوند به من دستور داده است كه على را به عنوان پيشوا، امام، خليفه و وصى خودبه شما معرفى كنم و او را برادر و وزير خود قرار دهم.
اى مردم! على پس از من باب هدايت و دعوت كننده مردم به سوى خداوند مىباشد.
على، پارساترين و برگزيدهترين مومنان است «و من اءحسن قولا ممن دعا الى الله وعمل صالحا و قال اننى من المسلمين» و چه كسى سخنش ارزشمندتر است از آن كس كهمردم را به سوى خدا فرا مىخواند و كارهاى شايسته انجام مىدهد و مىگويد: من ازمسلمانانم.
اى مردم! على از من است. فرزندان على فرزندان من هستند، و او همسر دختر عزيزماست.
فرمان او فرمان من و نهى او نهى من است. پس اى مردم، بر شما باد به طاعت وفرمانبردارى از او و زنهار از نافرمانى و مخالفتش چرا كه اطاعتش، اطاعت من ونافرمانيش، نافرمانى من است.
اى مردم! على صديق اين امت و فاروق آن است . و على محدث و سخنگوى اين امت است.
على هارون، يوشع، آصف و شمعون امت است. على الگوى هدايت و كشتى نجات و طالوتامت و ذوالقرنين آن است.
اى مردم! على آزمايش خداوند بر مردم است و على حجتبزرگ پروردگار است.
على آيت عظماى الهى و پيشواى هدايت و عروه الوثقى دين است.
اى مردم! على با حق و حق با على است و على زبان گوياى حق است.
اى مردم! على قسيم الجنه والنار (قسمت كننده بهشت و دوزخ) است. هيچ يك ازشيعيان و پيروانش به جهنم نمىروند و هيچ يك از دشمنانش از جهنم رها نمىشوند وهمانا هيچ يك از دشمنانش به بهشت ره نمىيابند و هيچ يك از پيروانش از بهشت دورنمىشوند.
اى ياران و اصحاب من! من ناصح و خيرخواه شما هستم و هم اكنون رسالت و پيغامخدايم را به شما رساندم ولى چه كنم كه شما ناصحان را دوست نمىداريد؟! اين عيدسعيد را به مقام شامخ حضرت ولى الله الاعظم اءرواحنا لتراب مقدمه الفداء، تهنيتعرض مىكنيم و اين روز فرخنده را به تمام پيروان و علاقمندان و شيعيان آن حضرت بهويژه ملت فداكار ايران كه افتخار پيروى از وجود مقدسش را دارد، تبريك مىگوييم واميدواريم خداوند ما را جزء شيعيان واقعى آن حضرت قرار دهد و در روز تقسيم بهشتو دوزخ، ما را جزء ساكنان بهشتبرينش به حساب آورد، هر چند لياقت همنشينى با آنانوار الهيه را نداشته باشيم، زيرا بىگمان ما محب و علاقمند او و فرزندان معصومو مطهرش هستيم و چنان كه پيامبر مىفرمايد: «المرء مع من اءحب» پس بارالها مارا با هر كه دوست داريم محشور فرما.
يك بار ديگر اين عيد بزرگ را به مقام معظم رهبرى و ملت و امت اسلامى تبريك وتهنيت عرض مىكنيم.
مناسبتهاى ديگر ماه:
فهرست وار مناسبتهاى ديگر ماه بزرگ رجب را مىشمريم:
اول رجب:
سالروز ولادت پيشواى پنجم، حضرت امام محمد باقر عليه السلام است كه درنخستين روز از ماه رجب سال57 هجرى در مدينه منوره به دنيا آمد. آن حضرتچهار سال از عمر مباركش را با جد بزرگوارش امام حسين عليه السلام گذراند و35 سال با پدرش امام سجاد عليه السلام. و پس از شهادت پدر، 18 سال زندگى كرد كه مدت امامت آن حضرت را تشكيل مىدهد.
امام باقر عليه السلام در روز هفتم ذى حجه از سال 114 هجرى در سن57 سالگىبه شهادت رسيد.
روز ولادت آن بزرگوار را به عموم شيعيانش تبريك و تهنيت مىگوييم.
دوم رجب:
امام على بن محمد الهادى عليهما السلام، دهمين امام و پيشواى شيعيان درروز دوم رجب يا پنجم رجب از سال 212 يا 214 هجرى در روستايى به نام«بصريا» نزديك مدينه منوره به دنيا آمد. و طبق برخى روايات در روز سوم رجب يا25 جمادى الثانى از سال 254 هجرى در سامرا به شهادت رسيد.
امام هادى عليه السلام6 سال و 5 ماه همراه با پدر زندگى كرد و پس ازشهادت پدر33 سال زيست كه مدت امامتش مىباشد.
روز ولادت حضرتش را به شيعيانش تبريك، و روز وفاتش را تسليت مىگوييم واميدواريم خداوند ما را با آن حضرت محشور فرمايد.
دهم رجب:
امام نهم، حضرت محمد بن على الجواد عليهماالسلام در روز جمعه دهم ماه رجب ازسال 195 هجرى به دنيا آمد. آن حضرت در سن 8 يا9 سالگى به امامت رسيد و17 سالمدت امامتش به طول انجاميد، يعنى عمر مباركش از26 سال تجاوز نمىكند. ولىبه هر حال سن و سال براى آن بزرگواران و پيشوايان معصوم مطرح نيست، چه اين كهآنها برگزيدگان خدايند و از آغاز تولد، انسان كامل هستند(و آتيناه الحكم صبيا).
امام جواد روز ششم ذى حجه يا به قولى در روز آخر ماه ذىقعده ازسال 220 هجرى به شهادت رسيد.
روز ولادت اين امام معصوم بر همه پيروانش مبارك باد.
25 رجب:
در اين روز، هفتمين اختر تابناك آسمان امامت و ولايتحضرت امامموسى كاظم عليه السلام در سن 55 سالگى در سال183 در زندان سندى بن شاهكلعنه الله عليه و به دستور هارون الرشيد عباسى لعنه الله عليه به شهادترسيد.
امام كاظم عليه السلام كه معروف به باب الحوائج است 55 سال مدت عمر مباركشمىباشد كه 25 سال آن دوران امامتش است.
فرا رسيدن روز شهادت آن حضرت كه روز غم و اندوه مسلمين است را تسليت مىگوييمو اميدواريم اين باب الحوائج ما را در روزى كه «لاينفع مال و لابنون» است، دستما را بگيرد و شفاعتمان كند، آمين رب العالمين.
27 رجب:
يكى از بزرگترين اعياد اسلامى است. روزى است كه رسول خدا به پيامبرىمبعوث شد و وحى بر آن حضرت نازل گشت. امروز روز ولادت اسلام است و روزى است كهمردم از ظلمات بيرون آمدند و به نور پيوستند، لذا بر امت است كه امروز را درسراسر جهان جشن بگيرند و شادمانى كنند; جشنى بزرگ كه سزاوار اين روزبسيار بزرگ باشد.
«هو الذى بعث فى الاميين رسولا منهم يتلو عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهمالكتاب والحكمه و ان كانوا من قبل لفى ضلال مبين».
حضرت اميرالمومنين عليه السلام دوران بعثت را چنين تعريف مىكند:
«پيامبر در حالى برانگيخته شد كه مردم در فتنهها و آشوبها و سرگردانىهاىدوران جاهليت گرفتار بودند، همان فتنهها كه طناب خانه دين را مىگسست و ستونهاىساختمان يقين را درهم مىريخت. در اصل دين اختلاف افتاده و مطلب بر مردم مشتبهشده بود، آن سان كه راه رهايى از آن حيرتها و سردرگمىها تنگ شده و مصدر هدايت وراهنمايى از ديدگانشان مخفى مانده بود.
پس راه حق گمنام و كورى ضلالت، جهان را فراگير شده بود. خداوند و پروردگار خودرا نافرمانى مىكردند و شيطان دور شده از رحمت الهى را اطاعت مىنمودند. ايمان ازميان رفته بود و ستونهايش درهم ريخته و نشانههايش ناشناخته مانده و راههايشفرسوده و جادههايش برطرف شده بود.
شيطان را فرمان مىبردند و در راههايش گام مىنهادند و به آبخورهايش سر مىزدندو شيطان پرچمهاى خود را توسط آنان برافراشته مىكرد. در فتنههايى كه مردم راپايمال نموده و همگى در آن سرگردان و گرفتار آمده بودند...»(نهج البلاغه، خطبه2) اين روز بسيار فرخنده و عيد سعيد را به عموم مسلمين به ويژه برادران وخواهران مسلمان ايران كه افتخار پيروى صادقانه از رسولالله را دارند، تبريك و تهنيت فراوان عرض مىكنيم
|
|

+
نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387;ساعت 11:0;
توسط عبدالله خدابنده; |




