عرش الهي ، مرکز بي نهايت شماره اي اتصال با آفريده هاست.
هر کس از هر جا و هر زمان و به هر زبان مي تواند با اين مرکز ، گفتگو کند.
بي آنکه خطي روي خطي بيفتد.
خدا در مرکز ملکوتي دعا ، هر لحظه آماده دريافت پيام « نياز» است.
هفده رکعت نماز در پنج نوبت ، کد تماس با خداست که در عدد «17 – 24434 » خلاصه مي شود.
کسي که روزي پنج بار با او تکلم مي کند ، از تنهائي در مي آيد ، کليم خدا مي شود و احساس بي پناهي نمي کند.
خدا که آن سوي خط تماس است ، دوست دارد در خوشي ها هم سراغ از او بگيريم، نه فقط وقتي که گرفتار مي شويم و به دردسر
مي افتيم.
بي معرفتي است که وقتي « مضطر» مي شويم از اورژانس « دعا» استمداد کنيم و انتظار کمک فوري داشته باشيم.
او هميشه گوش به زنگ ماست .
مائيم که گاهي حوصله حرف زدن با او را نداريم.
يا تماس و دعوت او را بي جواب مي گذاريم.
شيطان سعي مي کند در جبهه معنوي ، رابطه ما با خدا را قيچي کند ، يا روي خط نيايش « پارازيت ريا » بيندازد.
مکالمه ما با مرکز ، نبايد قطع و وصل شود ، يا صدايش خش خش داشته باشد.
بايد « ديش » رحمت گير را بر بام بلند نيايش نصب کنيم و دريافت کننده دل را روي طول موج « اجابت » تنظيم کنيم ،
تا صداي استجابت دعا به گوش دلمان برسد.
اگر « امن يجيب » که رمز اجابت است نتوانست خط ما را باخدا مرتبط سازد ،
بايد ديد کدام گناه و غفلت موجب قطع تماس شده است؟
گاهي قساوت دل و غذاهاي حرام و دوستان بد ، در سيستم ارتباطي ما با خدا اختلال ايجاد مي کنند و خطوط تماس را مي پوسانند و
صدايمان به خدا نمي رسد.
براي وصل مجدد خط ، هم پرداخت هزينه لازم است و هم تعهد.
هزينه اش، توبه و استغفار و اصلاح و عمل صالح است ،
تعهدش هم آن است که قول بدهيم از حلم صبر و ستاريت خدا سوء استفاده نکنيم، والا هميشه در معرض خطر اختلال و قطع ارتباطيم.
گاهي تنها يک « يا رب » خالصانه ، يک آه برخاسته از دل ، يک قطره اشک ندامت ، يک دل شکسته و يک توسل بي ريا ، ما را به خدا
وصل مي کند.
پيش شماره ارتباط با خدا ، حمد و ثناء و صلوات است .
اگر محبت و معرفت « اهل بيت » را داشته باشيم « آل محمد» به ما خط مي دهند ، آنگاه مي توانيم يا چهارده خط مستقيم با خدا
مرتبط شويم .
« ولايت » تلفن همراه ما براي تماس با شبکه ملکوتي خداست.
حيف است که در جهل ارتباطات ، با خدا و رسول و اهل بيت ، رابطه نداشته باشيم.
|
|
|
|
|
|
شعر آقای پپسی کولا |
گام نخست در الگوپذیرى قیام عاشورا این است كه راز جامعیت اسلام در كربلا درك شود و بر اساس آن، تفسیرى صحیح از این حادثه ارائه گردد. در صورتى این نكته از عاشورا قابل برداشت است كه قرائتى الگوساز از آن صورت گیرد. بىتردید پیشوایان دینى از زمان پیغمبر اكرم(ص) و ائمه طهار(ع) دستور اكید و بلیغ دادهاند كه باید نام حسین بن على(ع) زنده بماند و باید سوگوارى آن حضرت هر سال تجدید بشود. سؤال اساسى این است كه چرا چنین دستورى دادهاند و چرا این همه به این موضوع اهتمام داشتهاند؟ از این رو تحلیل ما از قیام امامحسین(ع) تعیین كننده است.
از نگاه شهید مطهرى حادثه عاشورا و تاریخچه آن، دو صفحه دارد؛ یك صفحه سفید و نورانى و یك صفحه تاریك، سیاه و ظلمانى. در نگاه دوم، قهرمان حادثه یزید بنمعاویه، عبیدالله بن زیاد، عمر سعد، شمر وامثال اینها است. وقتى این صفحه تاریك مطالعه شود فقط ظلم است، جنایت است و رثاء بشریت، كه هیچ چیز غیر از گریه، زارى و مرثیه را نمىطلبد اما اگر صفحه مقابل مطالعه شود قهرمان این صفحه نورانى حسین است و اهل بیت و اصحاب او. این صفحه دیگر جنایت وتراژدى نیست بلكه حماسه است، افتخار و نورانیت است، تجلى حقیقت، انسانیت و حق پرستى است. البته هر دو صفحه این واقعه یا بىنظیر است یا كمنظیر و باید به هر دوى آنها پرداخت و آن را مورد تجزیه و تحلیل عبرتآموز قرارداد، اما به قول آن استاد فرزانه: «چرا ما صفحه نورانى این داستان را كمتر مطالعه مىكنیم در حالى كه جنبه حماسى اینداستان صد برابر بر جنبه جنایى آن مىچربد و نورانیت این حادثه بر تاریكى آن خیلىمىچربد»[1]؛ «اگر ما صفحه نورانى تاریخ حسینى را خواندیم آن وقت از جنبه رثائىاش مىتوانیم استفاده كنیم و گرنه بیهوده است»[2]؛
«پس اول باید قهرمان بودنش براى شما مشخص بشود و بعد در رثاى قهرمان بگریید وگرنه رثاى یك آدم نفله شده بیچاره بىدست و پاى مظلوم كه دیگر گریه ندارد و گریه ملتى براى او معنى ندارد. در رثاى قهرمان بگریید براى اینكه احساسات قهرمانى پیدا كنید، براى اینكه پرتوى از روح قهرمان در روح شما پیدا شود و شما هم تا اندازهاى نسبت به حق وحقیقت غیرت پیدا كنید، شما هم عدالتخواه بشوید. شما هم با ظلم و ظالم نبرد كنید، شما هم آزادىخواه باشید، براى آزادى احترام قائل باشید، شما هم سرتان بشود كه عزت نفس یعنى چه، شرف و انسانیت یعنى چه، كرامت یعنى چه؟»[3]
بنابراین بر اساس یك تفسیر كه متاسفانه رواج هم یافته است پاسخ پرسش فوق این مىشود كه ترغیب ائمه(ع) و اهتمام آنان در برپایى عزاى حسینى «براى این است كه تسلى خاطرى براى حضرت زهرا باشد.» در این صورت «خیال مىكنیم حسین بن على در آن دنیا منتظر است كه مردم برایش دلسوزى كنند یا - العیاذ بالله - حضرت زهرا(س) بعد از هزار وسیصد سال آن هم در جوار رحمت الهى منتظر است كه چهار تا آدم فكسنى براى او گریه كنند تا تسلى خاطر پیدا كند!»[4]
این نگاه نه تنها حیاتبخش، پویا و حركتزا نیست بلكه به تعبیر شهید مطهرى مسخره و نتیجهاى جز خرابى دین و ركود در جامعه ندارد. اما در تفسیر دیگر، حركت سیدالشهدا(ع) اسوه است و براى همه آزادىخواهان وغیرتمندان عالم طوفنده و جوشان است. در این تفسیر «حسین بن على درس غیرت به مردم داد، درس تحمل و بردبارى به مردم داد، درس تحمل شداید و سختیها به مردم داد. اینها براى ملت درسهاى بسیار بزرگى بود. پس اینكه مىگویند حسین بن على چه كرد و چطور شد كه دین اسلام زنده شد، جوابش همین است كه حسین بن على روح تازه دمید، خونها را به جوش آورد، غیرتها را تحریك كرد، عشق و ایدهآل به مردم داد، حسّ استغنا در مردم به وجود آورد، درس صبر و تحمل و بردبارى و مقاومت و ایستادگى در مقابل شداید به مردم داد، ترس را ریخت، همان مردمى كه تا آن مقدار مىترسیدند، تبدیل به یك عده مردم شجاع و دلاور شدند.»[5] از این منظر امامحسین(ع) پیامآور اسلام است، عاشورا نمایشگاهى مىشود كه ابعاد مختلف اسلام به نمایش گذاشته شده تا انسانهاى دیگر از آن الگو بردارى كنند و در هر جامعهاى كه شرائط زمان امام حسین را پیدا كرد قیام حسینى به راه افتد. با این تفسیر امامحسین(ع) دیگر مختص به یك زمان و مكان خاص نیست، براى همیشه تاریخ است وچون روحى در كالبد اجتماع حضور دارد. براى همین درسهاى بزرگ است كه استاد مطهرى اصرار دارد حادثه كربلا در وجهه حماسى آن مورد تحلیل قرار گیرد و به یك سوژه بزرگ براى مسلمانان تبدیل گردد:
«اینكه من تأكید مىكنم كه حماسه حسینى و حادثه كربلا و عاشورا باید بیشتر از این جنبه مورد استناد ما قرار بگیرد، به خاطر همین درسهاى بزرگى است كه این قیام مىتواند به ما بیاموزد. من مخالف رثاء و مرثیه نیستم، ولى مىگویم این رثاء و مرثیه باید به شكلى باشد كه در عین حال آن حس قهرمانى حسینى را در وجود ما تحریك و احیا كند. حسین بن على یك سوژه بزرگ اجتماعى است. حسین بن على در آن زمان یك سوژه بزرگ بود، هر كسى كه مىخواست در مقابل ظلم قیام كند، شعارش «یا لثارات الحسین»[6] بود. امروز هم حسین بن على یك سوژه بزرگ است، سوژهاى براى امر به معروف و نهى از منكر، براى اقامه نماز، براى زنده كردن اسلام، براى اینكه احساسات و عواطف عالیه اسلامى در وجود ما احیا بشود.»[7]
پی نوشت ها:
1. شهید مطهرى، مرتضى، حماسه حسینى، مجموعه آثار، ج17، ص668.
2. همان، ص33.
3. همان، ص32.
4. همان، ص33.
5. همان، ص59.
6. مسند الامام الرضا، ج1، ص148.
7. حماسه حسینى، مجموعه آثار، ج17، ص59.
برگرفته از:
پیام های عاشورا و خطر تحریف، مهدی پور حسین
تحلیلی نو از واقعه عاشورا
اشاره:
آنچه می آید نوشته ایست برگرفته از مجموعه «زندگی اصولی» تالیف مرحوم حجه السلام علی صفایی حایری در شب تاسوعاست که تا كنون منشر نشده بود.
السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک
اللهم اجعلنا مع الحسین و اصحاب الحسین الذین بذلوا مهجهم دون الحسین(ع)
و ثبت لنا قدم صدق عندک مع الحسین واصحاب الحسین( ع )

امشب ، شب تاسوعاست. شب ابوالفضل(ع) است . شب وفاء و اخوّت است . من امشب آماده بحث های گسترده و مرد محاجّه نیستم .
ولی سوال هایی پیش آمده و مسائلی مورد تاکید دوستان قرار گرفته که نمی توان به آنها اشاره نداشت . بعضی از دوستان خواسته اند تا از مشکلاتی که در غیبت اصول، ظهور می یافتند، گفتگو بشود .
و بعضی خواسته اند درباره علت های قیام امام مسائلی مطرح شود .
و بعضی اشکال کرده اند که مسئله استرجاع و انصراف امام حسین(ع) تا چه وقت بوده و چگونه توجیه می شود؟ و بعضی باز هم هم اشکال کرده اند که تحلیل شما از مسائل عاشورا چشم پوشی از مسائل اجتماعی – سیاسی است، و باز همین دوستان اشکال کرده اند . که شما مخالف عرفان و آزادی و عدالت هستید .
تمامی طرح های حکومت و شهادت و اصلاح و امر به معروف صحیح است و تمامی در نظر حسین(ع) بوده و در مقاطعی به خاطر آن ها اقدام کرده است ولی این ها هنگامی روشن تر می شوند که متوجه بشویم در هنگام اضطرار دیگر دنباله هدف بودن، مطرح نیست که انتخاب بهترین مطرح است.
من ناچار به این ها و سپس به کلمات امام حسین(ع) با توجه به اصول مستفاد از این کلمات ، مروری خواهم داشت . و اگر می گویم که مرد بحث و جدل نیستم در واقع به خاطر حالت روحی خودم در این شب هاست و به خاطر محدودیت فرصت در امشب، شب تاسوعا و شب بیداری و آماده باش است و گرنه برای گفتگو مشکلی نیست .
در مورد اشکال آخر بگویم، این اشکال گذشته از تعارضی که در صدر و ذیلش هست، نشان از بی توجهی بسیار دارد. اگر می گوییم که وحی آمده تا به انسان علم و فلسفه و عرفان بدهد، و اگر می گوییم عبودیت به تمامی انداد و تعلّق های آدمی رنگ و صبغه می دهد و حتی آزادی و عدالت و عرفان را که سه بعد ایدئولوژی معرفی كرده اند، كنترل می نماید، این ها مخالفت با آزادی و عرفان و عدالت نیست. و اگر از بلاء و ابتلاء می گوییم این نفی وجهه حکومتی – اصلاحی – و امر و نهی و تبیینی و رسوا سازی و قیام و خروج و شهادتی عاشورا نیست. عاشورا این همه را با هم دارد. من معتقدم که برای بررسی عاشورا باید تمامی ابعاد را در نظر گرفت.
اگر بگوییم حسین(ع) برای حکومت آمده و برای دعوت اهل کوفه حرکت نموده، این شکل خروج و آن هم آشکار و همراه خانواده با این خروج برای حکومت نمی سازد، كه رسول(ص)، پنهانی از مكه بیرون می رود تا زمینه خروج و حكومت را فراهم سازد...واگر بگوییم برای حكومت آمده، پس از آگاهی از شهادت مسلم و بازگشت اهل كوفه، گرفتار می مانیم .
اگر بگوییم برای شهادت، برای شفاعت برای امر به معروف، برای اصلاح و برای رسواسازی یزید آمده، باز این مجموعه با هم نمی خواند و با مجموعه کلمات امام در همین موارد نمی خواند. و با استرجاع و انصراف امام چه در برخورد با حرّ و چه در شب تاسوعا و چه در روز عاشورا، حتی پس از شهادت تمامی یاران نمی خواند.
پس باید تمامی موارد را در نظر گرفت و با این دید جامع به تحلیل نشست، نه اینکه یک طرف مطلوب را برداشت و از بقیه چشم برگرفت و با تذکر قسمت های دیگر به «اول تو بگو» و «اول من گفتم» روی آورد و در نهایت به تعارض و ترجیح روایاتی روی آورد، با این که تکاذبی ندارند و می توانند همگی صحیح و واقعی باشند.
ما معتقدیم نه در برابر یزید، که حتی در برابر شیخین همانطور که علی می فرمود:« لقد تقمصها ابن ابی قحافه و هو یعلم انّ محلی منها محل القطب من الرّحی»؛ حکومت بدون معصوم، بدون عبد صالح، بدون آگاهی و آزادی و عصمت، نمی چرخد. اگر یزید فقیه عادل و مفسر قرآن هم بود، با وجود معصوم، غاصب بود و باید کنار زده می شد و این بحثی ندارد. «کل رایة ترفع قبل قیام القائم فصاحبها طاغوت».
ما معتقدیم، اصل امامت، به خاطر حکومت است و تمامی امامان برای حکومت زمینه سازی کرده اند.
و ما معتقدیم که این حکومت بار سنگینی است که زمینه بیشتری را می طلبد و انتظار و تقیه و قیام را با هم می خواهد.
بحث در این است: حسینی که ده سال حکومت معاویه را تحمل کرده چه شد، که با شروع حکومت یزید از مدینه بیرون می آید و از مکه بیرون می آید و با توجه به وضع کوفه باز هم به راه ادامه می دهد. و در برخورد با حرّ، باز هم اعلام انصراف و بازگشت می نماید. و در هنگام عاشورا شهادت را آن هم با آن کیفیت انتخاب می نماید.
حسین(ع) می گوید: زنازاده پسر زنازاده مرا میان شمشیر و ذلّت قرار داده . میان سلّة و ذلّة گذاشته و«هیهات منا الذلة»؛ ذلت از ما دور است. که گفتیم بیعت اگر همراه هدف بود، ذلت نبود، که علی(ع) و حسن(ع) و خود حسین(ع) در زمان معاویه داشت. ولی یزید می خواهد تمامی راهها را ببندد و با ذلت به خفه کشی و قتل پنهان حسین(ع) روی بیاورد، و هیهات منّا الذّلة. حسین(ع) میگوید: « لایدعونی حتی یستخرجوا هذه العلقة من قلبی» یا «من جوفی»؛ این ها مرا رها نمی کنند تا این خون را از میان دلم بریزند.
پس طبیعی است که حسین(ع) زیر فشار بیعت و خفه کشی از مدینه بیرون بیاید. به کجا ؟ به مکّه که امّ القری است و امن است. از مکّه هنگامی که قصد خون حسین(ع) را کرده اند، باز هم طبیعی است که بیرون بیاید. به کجا؟ به سوی کوفه، که دعوت کرده اند. و پس از بازگشت کوفه و گرفتاری حسین(ع) باز هم طبیعی است که حسین(ع) به سوی کوفه بیاید، چون تازه کوفه مثل سایر شهرهاست، که حسین(ع) یاری ندارد، ولی دعوت دارد. و آن جا که حسین(ع) را گرفتار می کنند، باز هم طبیعی است که قرارداد بر رهایی را بخواهد و اعلام انصراف نماید ... تا به کار حکومت که کار اصلی اوست بپردازد و یارانش را فراهم آورد. و آن جا که نمی پذیرند، باز هم طبیعی است که شهادت را همراه این کاروان اسارت انتخاب کند، و این، همان نکته ای است که می گفتیم شهادت انتخاب است، نه هدف.
و اما طرح اصلاح و امر به معروف در واقع اصلاح، یا اصلاح رهبری است و اصلاح خط ولایت و امامت، و یا اصلاح امت است ومشکلات و گرفتاری های آنها، و یا اصلاح بدعت ها وانحرافهای احکام و امراء است. هر کدام از این سه نوع اصلاح، به قدرت و به تبیین و آماده سازی نیاز دارد و هیچ کدام با شهادت نمی سازد و شهادت را توضیح نمی دهد. آن هم در زمانه ای که تفکر سیاسی اهل سنت و فتوای تمامی فقهای آن ها بر همراهی با خلفای ستمگر و ظالم و فاسد، قرار گرفته و هر گونه خروجی را باعث مهدورالدم بودن می شناسند، و قتل حسین(ع) را، حتی قتل کسی مثل او را، جایز و یا واجب می شمارند. که حسین(ع) این گونه توضیح می خواهد: چرا مرا می کشید؟ آیا به خاطر مالی و یا خونی و یا کفری و یا فسقی؟ و در واقع به خاطر دشمنی باخط امامت وبه خاطر ناهماهنگی باخلیفه مسلط، حتی اگر فاسق و فاسد باشد.
اگر بگوییم برای شهادت، برای شفاعت برای امر به معروف، برای اصلاح و برای رسواسازی یزید آمده، باز این مجموعه با هم نمی خواند و با مجموعه کلمات امام در همین موارد نمی خواند. و با استرجاع و انصراف امام چه در برخورد با حرّ و چه در شب تاسوعا و چه در روز عاشورا، حتی پس از شهادت تمامی یاران نمی خواند.
پس تمامی طرح های حکومت و شهادت و اصلاح و امر به معروف صحیح است و تمامی در نظر حسین(ع) بوده و در مقاطعی به خاطر آن ها اقدام کرده است ولی این ها هنگامی روشن تر می شوند که متوجه بشویم در هنگام اضطرار دیگر دنباله هدف بودن، مطرح نیست که انتخاب بهترین مطرح است. و حسین(ع) بر این اساس در هر مرحله از مدینه تا نینوا، انتخاب کرده است. و از هیچ تعلّق و ترسی الهام نگرفته و از هیچ کبر و غرور و اشر و بطری تاثّر نداشته است. و این است که شروع به جنگ نمی كند و این است كه فتك و ترور نمی كند، كه حكومت علوی محتاج تحول توده و تربیت و خلق و كشف مهره هایی است كه درجایگاههای خود قرار بگیرند. بدون تحول توده ها می توان همراه مهره های آماده مسلط شد ولی استبداد مطرح است. و با تحول توده و بدون مهره های کارآمد، می توان آغاز کرد، ولی اضمحلال وشکست در راه است، که پست ها را دیگران گرفته اند و توده ها را درو می کنند و از کار می اندازند. و تو را درمحاصره می شکنند. و این است که حسین(ع) حتی تا آخرین لحظه ها، اعلام انصراف می کند. و این طبیعی است، که هدف حسین(ع) و کار حسین(ع) ادامه دارد و اهداف و کارهای حسین(ع) در این جا نیست. او را محاصره کرده اند و هرگاه که امکان خلاصی باشد، درنگی نیست.
می بینی که این گونه تعارضی ومشکلی باقی نمی ماند، که در نگاه جامع همه اهداف جمع می شوند. و در هنگام اضطرار، انتخاب به جای هدف، کارگشا می شود.
از مدينه تا کربلا همراه با سيدالشهداء

فلسفه قيام ابي عبدالله الحسين (عليه السلام) را در سخنان آن حضرت در آغاز حرکت از مدينه و موضعگيريهاي ايشان در برابر حوادثي که در منزلگاههاي ميان راه روي داده است ميتوان يافت .
مدينه
زمان: نيمه دوم ماه رجب سال 60 هجري
حاکم وقت مدينه (وليد بن عتيقه) پس از مرگ معاويه دستور يافت تا از امام حسين (عليه السلام) براي يزيد بيعت بگيرد. حضرت فرمود: «... يزيد فردي است شرابخوار و فاسق که به ناحق خون ميريزد و اشاعهدهنده فساد است و دستش به خون افراد بيگناه آلوده گرديده و شخصيتي همچون من با چنين مرد فاسدي بيعت نميکند.»
وقتي مروان بن حکم بيعت با يزيد را از حضرت درخواست کرد امام حسين(عليه السلام) فرمود: اي دشمن خدا! دور شو، من از رسول خدا شنيدم که فرمود: «خلافت بر فرزندان ابوسفيان حرام است اگر معاويه را بر فراز منبر من ديديد او را بکشيد.» و امت او چنين ديدند و عمل نکردند و اينک خداوند آنان را به يزيد فاسق گرفتار کرده است .
امام حسين(عليه السلام) در شب 28 رجب سال 60 هجري همراه با بيشتر خاندان خويش و بعضي ياران، پس از وداع با جدش پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) از مدينه به طرف مکه حرکت کرد.
امام حسين(عليه السلام) هدف خروج از مدينه را در وصيتنامهاش چنين بيان ميکند:
«... و جز اين نيست که براي اصلاح در ميان امت جدم خارج شدم. ميخواهم امر به معروف و نهي از منکر کرده و به راه و روش جدم (رسول خدا) و پدرم علي (عليه السلام) رفتار نمايم .
مکه
زمان : از 3 شعبان تا 8 ذي الحجه 60 هجري
امام حسين(عليه السلام) در سوم شعبان به مکه رسيد و در خانه عباس بن عبدالمطلب سکني گزيد. مردم مکه و زائران خانه خدا که از اطراف آمده بودند به ديدار حضرت شرفياب ميشدند.
امام حسين(عليه السلام) پس از رسيدن دوازده هزار نامه از جانب کوفيان، مسلم بي عقيل را در روز 15 رمضان به عنوان نماينده خويش به سوي کوفه فرستاد.
امام حسين(عليه السلام) طي نامههايي به مردم بصره و کوفه، سزاوارترين مردم براي خلافت و امامت را اهل بيت(عليهم السلام) معرفي کرد و ...
حضرت با رسيدن نامه مسلم بن عقيل مبني بر بيعت مردم کوفه با وي و از سوي ديگر براي حفظ حرمت خانه خدا - که تصميم به قتل آن حضرت، در آنجا گرفته بودند - حج را به عمره تبديل کرد و در هشتم ذي الحجه به رغم مخالفت بسياري از دوستان به سوي عراق روانه شد.
بخشي از آخرين سخنرانيهاي حضرت در مکه:
ما اهلبيت به رضاي خدا راضي و خشنوديم ... هر کس ميخواهد در راه ما جانبازي کند و خون خويش را در راه لقاي پروردگار نثار نمايد، آماده حرکت با ما باشد .
صَفّاح
زمان: چهارشنبه 9 ذي الحجه 60 هجري
امام حسين(عليه السلام) در پاسخ به مخالفين حرکت به سوي عراق، فرمود: «رسول خدا را در خواب ديدم و به امر مهمي ماموريت يافتم و بايد آن را تعقيب کنم.»
در اين منطقه فرزدق شاعر با آن حضرت ملاقات کرد و در جواب حضرت که از احوال مردم عراق جويا شده بود، گفت: دلهاي مردم با توست وليکن شمشيرشان با بنياميه است .
سخن امام حسين (عليه السلام) خطاب به فرزدق در اين منزلگاه:
اگر پيشآمدها طبق مراد باشد، خدا را بر نعمتهايش شکر گوييم. اگر پيشآمدها طبق مراد نبود آن کس که نيتش حق و تقوا بر دلش حکومت ميکند، از مسير صحيح خارج نشود و ضرر نخواهد کرد.

ذات عِرق
زمان: دوشنبه 14 ذي الحجه 60 هجري
در اين منزلگاه بود که عبدالله بن جعفر، همسر زينب (سلام الله عليها) اماننامهاي را از استاندار مدينه "عمروبن سعيد" که آن ايام در مکه به سر ميبرد، گرفت و براي حضرت آورد که مضمون آن چنين بود: من تو را از ايجاد تفرقه بر حذر داشته و از هلاک شدن تو ميترسم!! لذا به سوي من برگرد تا در امان من بماني!
حضرت در جواب چنين فرمود: کسي که به سوي خدا دعوت کند عمل نيک انجام دهد و بگويد از مسلمانان هستم، از خدا و رسولش جدا نميشود ... اگر در نوشتن نامهات خير مرا آرزو کردهاي، خدا پاداش تو را بدهد.
عبدالله پسران خويش (عون و محمد) را به خدمت در کنار حضرت و جهاد با دشمنان سفارش کرد و خود به سوي مکه بازگشت .
قسمتي از نامه امام به عمربن سعيد که در اين منزلگاه نوشت:
بهترين امان، امان خداوند است. از خداوند، ترس از او را در دنيا خواهانيم تا در قيامت به ما امان بخشد.
حاجِر
زمان: سهشنبه 15 ذي الحجه 60 هجري
حضرت نامهاي را براي تعدادي از مردم کوفه توسط "قَيس بن مُسهِر" فرستاد و چنين نوشت: «نامه مسلم بن عقيل که حاکي از اجتماع شما در کمک و طلب حق ما بود به من رسيد خداوند به خاطر نصرت و ياريتان پاداش بزرگي نصيبتان کند ... هنگامي که فرستاده من "قيس" بر شما وارد شد در کارتان محکم و کوشا باشيد، من همين روزها به شما ميرسم.»
"قيس" را در ميان راه دستگير کردند. او به ناچار نامه امام را پاره نمود تا از مضمون آن آگاه نشوند. سپس او را به قصر دارالاماره نزد عبيدالله بردند. از او خواستند نام افرادي که به حسين (عليه السلام) نامه نوشتهاند افشا کند و يا در برابر مردم به حسين(عليه السلام) و پدر و برادرش دشنام دهد. او بالاي قصر رفته و ضمن تمجيد از حضرت علي(عليه السلام) و فرزندانش و معرفي خويش، ابن زياد و يارانش را نفرين کرد و خبر از حرکت حضرت به سوي آنان داد و از مردم خواست دعوت امام حسين (عليه السلام) را اجابت کنند. لذا عبيدالله دستور داد او را از بالاي قصر به پايين انداختند و بدنش قطعه قطعه گرديد و اين چنين به شهادت رسيد .
از سخنان امام حسين(عليه السلام) در بين راه مکه تا کربلا:
«فَاِنّي لا اَرَي المَوت اِلاّ سَعادَة وَلَا الحَياةَ مَع الظّالِمينَ اِلاّ بَرَماً»؛ من مرگ را جز سعادت نميبينم و زندگي با ستمگران را جز ننگ نميدانم.
خُزَيمِيّه
زمان: جمعه 18 ذي الحجه 60 هجري
امام و همراهان يک روز و يک شب در اين منزلگاه توقف کردند، عدهاي پيوستن «زهير بن قين» به حسين (عليه السلام) را در اين منزلگاه گفتهاند.
امام حسين(عليه السلام) خطاب به زينب کبري(عليهاالسلام) در اين منزلگاه ميفرمايد:
خواهرم! آنچه اراده مشيّت خدا بدان تعلق گرفته، همان خواهد شد .
زَرُود
زمان: دوشنبه 21 ذي الحجه 60 هجري
بقيه اين مطلب را در ادامه مطلب بخوانيد.
ادامه مطلب...
گام به گام با كاروان كربلا

كاروان كربلا پس از وداع با پيامبر اكرم و حضرت زهرا و امام مجتبي(عليهم السلام) شب يكشنبه بيست و هشتم رجب سال شصت هجري مدينه را به سوي مكه ترك نمودند. امام حسين(عليهالسلام) از بيعت با يزيد خودداري كرده و شبانه همراه خانواده خويش از مدينه به مكه حركت نمود. يك جامعه نمونه در اين كاروان متجسم بود. در دل تاريكي از كورهراههاي بيابانها گذر كردند و منزل به منزل راه سپردند.
يك ماه و چند روز از بيابانها و كوهستانها گذشتند و در هر منزل از خود، ردّي از روشنايي و كرامت باقي نهادند. روز سوم شعبان سال شصت هجري درست در روز ميلاد امام حسين (عليه السلام) كاروان امام به مكه رسيد و در محله شعب علي در خانه عباس بن عبدالمطلب اقامت گزيد. مردم مكه به استقبال و ديدار خاندان پيامبر(صلي الله عليه و آله) آمدند. در اين ايام كه در آستانه برگزاري مراسم حج بود بسياري از مسلمانان از سراسر قلمرو اسلامي به مكه ميآمدند و اين فرصت مناسبي براي امام حسين(عليهالسلام) و خاندان پيامبر بود تا با مردم صحبت كنند و نسيم آزادي در مكه وزيدن گيرد.
از سوم شعبان تا هشتم ذي الحجه كه امام حسين(عليه السلام) از مكه به قصد كوفه عزيمت نمود بيش از چهار ماه در مكه اقامت داشتند. در اين مدت، مردم گروه گروه با امامحسين(عليه السلام) تماس ميگرفتند و ابراز وفاداري و حمايت ميكردند.
در دهم رمضان نامهاي از سران و اعيان كوفه به امام حسين (عليه السلام) رسيد كه در آن نامه از امام دعوت شده بود به كوفه برود تا كوفيان به رهبري امام با يزيد بجنگند.
امام در پاسخ نامههاي مكرر سران و مردم كوفه، مسلم بن عقيل (پسر عموي خود) را به كوفه فرستاد تا ميزان صحت گفته كوفيان را به اطلاع امام برساند.
با اعزام مسلم بن عقيل به كوفه، هجده هزار نفر از مردم كوفه با امام بيعت كردند و مسلم خبر اين بيعت و وفاداري را به امام ارسال داشت. ليك با تغيير يافتن حاكم كوفه وضعِ مردم نيز تغيير يافت. ابن زياد از طرف يزيد بن معاويه به عنوان حاكم كوفه انتخاب شد و با فريب و توطئه و قتل و كشتار، مردمِ كوفه را از همراهي با مسلم باز داشت تا جايي كه مسلم در يك جنگ نابرابر به تنهايي با سربازان ابنزياد جنگيد و سرانجام دستگير و به شهادت رسيد.
همزمان با اين واقعه و مطلع شدن يزيد از نهضت امام حسين (عليه السلام) و فعاليتهاي ايشان سپاهي را به فرماندهي عمر بن سعد جهت دستگيري يا قتل امام حسين (عليه السلام) به مكه اعزام نمود و امام وقتي از ماجرا آگاه شد ديگر نتوانست منتظر رسيدن نامه مسلم بن عقيل باشد و ناچاراً در هشتم ذي حجه مكه را به قصد كوفه ترك نمود.
حركت كاروان امام از هشتم ذي حجه تا دوم محرم كه به كربلا رسيد، حركتي بود براي بيدار نمودن انسانهاي تمامي تاريخ. اين كاروان، منزل به منزل راه ميسپرد تا آميزهاي از عظمت و عزت و مظلوميت را بر صفحات تاريخ بنگارد و سرانجام اين كاروان در دهم محرم 61 هجري حماسهاي را آفريد، حماسه عشق، حماسه هويت انساني، حماسه عاشورا.
روز شمار اين حماسه، شمارش لحظاتي است كه انسانهايي عاشق از فراز اين روزها به معراج رفتند و در هر منزلي از خود خاطرهاي به جاي نهادند، خاطرهاي كه هر قصه آن درسي از عزت نفس و كرامت ذاتي انسان كامل امام حسين (عليه السلام) ميباشد.
روزشمار فاجعه كربلا
بقيه مطلب و سير زيبا تا رسيدن به خدا را در ادامه مطلب بجوئيد.
ادامه مطلب...
اعمال ماه محرم
چرا محرم؟!
پيش از اسلام عرب، جنگ در اين ماه را حرام ميدانست و ترك مخاصمه ميكرد؛ لذا از آن زمان اين ماه بدين اسم نامگذاري شد.(1) و روز اول محرم را اول سال قمري قرار دادند.(2) در توضيح اين كه چرا ماههاي ديگر كه جنگ در آنها حرام است، محرم ناميده نميشود ميتوان گفت: چون ترك جنگ از اين ماه شروع ميشد به آن محرم گفتند.
اين ماه در مكتب تشيع يادآور نهضت حضرت سيدالشهدا و حماسه جاودان كربلاست.
اين ماه، يادآور دلاورمرديهاي ياران با وفاي اباعبدالله الحسين(عليه السلام)، فداكاريهاي زينب كبري(سلام الله عليها)، حضرت سجاد(عليه السلام)، و همه اسراي كاروان امام حسين(عليه السلام)، است. اين ماه، يادآور خطبهها و شعارهاي آگاهيبخش سالار شهيدان، نطق آتشين حضرت زينب(سلام الله عليها) و خطابه غرّاي زين العابدين(عليه السلام)، است.
اين ماه، يادآور استقامت حبيب بن مظاهر و شهادت عون و جعفر است.
آري اين ماه، ماه پيروزي حق بر باطل است.

محرم از منظر ائمه(عليهم السلام)
شيعيان از امام رضا(عليه السلام)، چنين نقل شده است:
«وقتي محرم فرا ميرسيد، پدرم خندان ديده نميشد، حزن و اندوه تا پايان دهه اول بر او غالب بود و روز عاشورا، روز حزن و مصيبت و گريه ايشان بود.»(3)
همچنين حضرت امام رضا(عليه السلام) درباره عاشورا ميفرمايد:
«كسي كه عاشورا روز مصيبت و اندوه و گريهاش باشد، خداوند قيامت را روز شادماني و سرور او قرار خواهد داد.»(4)
اعمال شب اول ماه محرم
1ـ نماز: اين شب چند نماز دارد كه يكي از آنها به شرح ذيل است:
دو ركعت، كه در هر ركعت بعد از حمد يازده مرتبه سوره توحيد خوانده شود.
در فضيلت اين نماز چنين آمده است:
«خواندن اين نماز و روزه داشتن روزش موجب امنيّت است و كسي كه اين عمل را انجام دهد، گويا تمام سال بر كار نيك مداومت داشته است.»(5)
2ـ احياي اين شب.(6)
3ـ نيايش و دعا.(7)
روز اول محرم
اول محرم هر سال اولين روز سال قمري است. از امام محمدباقر(عليه السلام) روايت شده است: «آن كس كه اين روز را روزه بدارد، خداوند دعايش را اجابت ميكند، همانگونه كه دعاي زكريا(عليه السلام) را اجابت كرد.»(8)
دو ركعت نماز خوانده شود و پس از آن سه بار دعاي زير قرائت گردد:
«اللّهم انت الاله القديم و هذه سنةٌ جديدةٌ فاسئلك فيها العصمة من الشيطان و القوَّة علي هذه النّفس الامّارة بالسُّوء»(9)؛ بارالها! تو خداي قديم و جاوداني و اين سال، سال نو است، از تو ميخواهم كه مرا در اين سال از شيطان حفظ كني و بر نفس اماره (راهنمايي كننده) به بدي پيروز سازي.
روز دوم محرم
در چنين روزي كاروان امام حسين(عليه السلام) در سال 61 ه .ق وارد سرزمين كربلا شد و با ممانعت لشكر حرّ مجبور به توقّف در آنجا گرديد.(10)
روز سوم محرم
از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) نقل شده است:
«هر كس در اين روز روزه بگيرد، خداوند دعايش را اجابت كند.»(11)
در آن روز سپاه عمر بن سعد وارد كربلا شد.
روز چهارم محرم
بينتيجه بودن مذاكره حضرت سيدالشهداء(عليه السلام)، با عمر بن سعد براي وادار كردن لشكر وي به ترك جنگ و دعوت او و لشكرش جهت ملحق شدن به سپاه اسلام.
روز هفتم محرم
روزه گرفتن مستحب است.
روز نهم محرم
تاسوعاي حسيني، روز محاصره امام حسين(عليه السلام) و اصحابش در سرزمين كربلا توسط سپاه شمر.(12)
اعمال شب عاشورا
1ـ چند نماز براي اين شب در روايات آمده است كه يكي از آنها چنين است:
چهار ركعت نماز كه در هر ركعت بعد از سوره حمد، 50 بار سوره توحيد خوانده ميشود. پس از پايان نماز، 70 بار «سبحان الله والحمدالله و لا اله الاّ الله و الله اكبر ولا حول ولا قوة الاّ بالله العليّ العظيم» خوانده شود.(13)
2ـ احياي اين شب كنار قبر امام حسين(عليه السلام).(14)
3ـ دعا و نيايش. (15)

روز عاشورا
1ـ عزاداري بر امام حسين(عليه السلام) و شهداي كربلا، در اين مورد از امام رضا(عليه السلام) نقل شده است:
هر كس كار و كوشش را در اين روز، رها كند، خداوند خواستههايش را برآورد و هر كس اين روز را با حزن و اندوه سپري كند، خداوند قيامت را روز خوشحالي او قرار دهد. (16)
2ـ زيارت امام حسين(عليه السلام).(17)
3ـ روزه گرفتن در اين روز كراهت دارد؛ ولي بهتر است بدون قصد روزه، تا بعد از نماز عصر از خوردن و آشاميدن خودداري شود. (18)
4ـ آب دادن به زائران امام حسين(عليه السلام).(19)
5ـ خواندن سوره توحيد هزار مرتبه.(20)
6ـ خواندن زيارت عاشورا. (21)
7ـ گفتن هزار بار ذكر «اللّهم العن قتلة الحسين(عليه السلام).»(22)
روز دوازدهم محرم
ورود كاروان اسيران كربلا به كوفه و شهادت حضرت سجاد(عليه السلام) در سال 94 ه .ق.
روز بيست و يكم محرم
1ـ روزه اين روز مطلوب است. (23)
پينوشتها:
1- مصباح كفعمي، ص 509.
2- فرهنگ عاشورا، ص 405، جواد محدثي.
3- وسائل الشيعه، ج 5، ص 394، حديث 8.
4- همان، حديث 7.
5- بحارالانوار، ج 98، ص 333؛ وسائل الشيعه، ج 5، ص 294، حديث 1؛ مفاتيح الجنان، ص 286.
6- مصباح المتهجد، ص 783.
7- بحارالانوار، ج 98، ص 324.
8- عروة الوثقي، ج 2، ص 243؛ وسائل الشيعه، ج 7، ص 347، حديث 3.
9- بحارالانوار، ج 98، ص 334.
10- فرهنگ عاشورا، ص 406.
11- عروة الوثقي، ج 2، ص 242؛ وسائل الشيعه، ج 7، ص 348.
12- وسائل الشيعه، ج 7، ص 339، حديث 1.
13- همان، ص 295، حديث 4 و 5.
14- بحارالانوار، ج 98، ص 340.
15- همان، ص 338.
16- بحارالانوار، ج 98، ص 43، حديث 5.
17- كامل الزيارات، ص 174، حديث 5 و 6.
18- وسائل الشيعه، ج 7، ص 338، حديث 7.
19- كامل الزيارات، ص 174، حديث 5.
20- وسائل الشيعه، ج 7، ص 339، حديث 8.
21- كامل الزيارات، ص 174.
22- مفاتيح الجنان، ص 298.
23- بحارالانوار، ج 98، ص 345، حديث 1.
تمام بدنش می لرزید ، قدرت هیچ حرکتی را نداشت . طوری به زمین چسبیده بود که انگار می خواهد دوباره به خاک بر گردد.
صدای مهیب انفجاری که همزمان با فریاد درد آلود یا حسین(ع) بود ، او را به خود آورد.
بیش از یکساعت بود که سه همرزم وی به ترتیب برای معبر زدن وارد میدان مین شده بودند و پس از دقایقی پیکر غرق خون آنان را به پشت خاکریز منتقل کرده بودند.
در بدو شروع معبر زدن ، علی که از روحیة بهتری برخوردار بود ، با اصرار خود به عنوان نفر اول پا در میدان بی رحم مین گذاشت .
هنوز چند دقیقه ای نگذشته بود انفجار مین فسفری اورا مجروح کرد.
نفر دوم محسن بود که به محض آنکه فرمانده خبر مجروحیت علی را داد ، خودش را به معبری رساند که علی اولین شخم آن را زده بود.
معبر به نیمه نرسیده بود که پیکر غرق خون محسن را هم به عقب منتقل کردند.
مجید که انگار از حال و احوال او متوجه شده بود ، بدون هیچ حرفی خود را به معبر رساند و ادامة معبر زدن و خنثی سازی مین ها را بر عهده گرفت .
دقایق به کندی می گذشت و شلیک منور و صدای گلوله لحظه ای قطع نمی شد.
ظاهراً معبر به نیمه رسیده بود ، ولی باز هم انفجاری دیگر و صدای یا ابوالفضل(ع) مجید در صحرا طنین انداز شد.
دیگر او سر صف بود و باید راه همرزمانش را ادامه می داد.
تمام اندام او می لرزید و با این لرزش ، دستان او نمی توانست حتی مین های ضد تانک را خنثی کند ، چه رسد به مین های حساس ضد نفر !
فرمانده بالای سر او بود ، ولی او توان بلند شدن از روی خاک را نداشت.
فرمانده وقتی حال او را این چنین دید ،زیر بغلش را گرفت و نیم خیز او را به سمت معبر کشاند و به آرامی در گوشش گفت :
مهم نیست ! من هم بار اول مثل تو تمام وجودم می لرزید . تا اینجا هم که آمده ای لطف خدا بوده. گذشتن از خود برای خدا مراحل مختلفی دارد که اولین گام را تا اینجا درست برداشته ای.
سینه خیز برو داخل معبر ، حاجی آنجاست ، هروقت بهت اشاره کرد ، نقش مجروح را خوب بازی کن ...!
بسه ديگه امروز خيلي نوشتم خدا کنه همشو بخونيد هر سه تا پست رو.
همه چیز درباره غزه:دولتشهر مبارزه
در روزهای اخیر اخبار زیادی درباره غزه مطرح است.رسانه های داخلی،روزنامه ها،صدا و سیما و حتی رسانه های بین المللی بارها اسم غزه را تکرار می کنند.اما برای برخی این سوال مطرح است که غزه کجاست و دلیل این همه محاصره و نبرد چیست؟
نوار غزه (در انگلیسی: Gaza Strip، در عربی: قطاع غزة و در عبری: (رتزوعات عزه) ناحیهای است نوارگونه که در کنار دریای مدیترانه و در منطقه خاورمیانه قراردارد. نوار غزه از جنوب غربی با مصر مرزی به طول 11 کیلومتر و از شمال و شرق با رژیم صهیونیستی مرزی به طول 51 کیلومتر را داراست. مساحت نوار غزه، 360 کیلومتر مربع است. نوار غزه نامش را از شهر غزه که بزرگترین شهر در منطقه نوار غزهاست، میگیرد. شهرهای رفح،بیت لحیا و خان یونس دیگر شهرهای این نوار کوچک هستند و یک میلیون و سیصدهزار فلسطینی در باریکه غزه زندگی میکنند. این سرزمین میان رژیم صهیونیستی،دریا و مصر قرار گرفته است و در واقع محاصره شده است. هماکنون کنترل نوار غزه در دست نیروهای حماس است.
یکی از دلایل اتخاذ راهبرد محاصره فرسایشی غزه توسط رژیم صهیونیستی همین موقعیت جغرافیایی است. اکثر مرزهای زمینی و دریایی نوار غزه توسط رژیم صهیونیستی کنترل می شوند و در واقع فقط 11 کیلومتر مرز با مصر باقی می ماند که آن نیز با هماهنگی مصر و اسراییل به روی مردم این منطقه بسته مانده است.
همان گونه که می دانید صهیونیستها به صورت تدریجی سرزمین فلسطین را به اشغال خود درآوردند تصویر ذیل این مساله را به خوبی نشان میدهد.
اسراییل به تدریج در طی جنگهای سال 1948 ،1967 و 1973 مناطق بیشتری را اشغال و در مقاطع زمانی بعدی با حمایت ارتش در سرزمینهای اسلامی شهرک سازی را شروع کردند.
در نهایت دو منطقه هنوز دارای ترکیب عرب مسلمان باقی مانده و سایر مناطق در اختیار مهاجرین یهودی قرار داده شد.قسمت بزرگتر که کرانه باختری رود اردن نامیده می شود و بخش کوچکتر همان نوار غزه است.این دو بخش از لحاظ جغرافیایی به یکدیگر ارتباط نداشته و از هم دیگر مستقل می باشند. در نقشه زیر دو منطقه نشان داده شده است:
یکی از اهداف طرح صلح خاورمیانه ایجاد نوعی دولت در مناطق فلسطینی است.دولت های عربی که خواستار صلح با اسراییل هستند باز گشت اسراییل به مرزهای 1967 را مطالبه می کنند .اما دولت اسراییل به مرزهای 1967 راضی نیست و خواستار توسعه شهرکها در سرزمینهای عربی است. این مساله هم در نقشه زیر توضیح داده شده است:
دولت شارون در سال 2005 نوار غزه را به نام حمایت از صلح و در واقع فرار از حملات مبارزان فلسطین غزه را تخلیه کرد اما شهرک سازی در کرانه باحتری را توسعه داد.در انتخابات سراسری تشکیلات خودگردان فلسطین در سال بعد جنبش حماس توانست پیروزی را به دست آورد و اسماعیل هنیه از رهبران این جنبش به نخست وزیری رسید حماس مخفف نام «حرکت مقاومت اسلامی» (به عربی «حرکة المقاومة الاسلامیة») یکی از سازمانهای سیاسی-نظامی فلسطینی است.اما با تحریک سازمان اطلاعات اسراییل موساد ،آمریکا و برخی کشورهای منطقه گروه فتح رقیب حماس ،دولت قانونی فلسطین را برکنار و حذف کرد.اما مردم و حامیان حماس در حرکتی خود جوش کنترل شهر غزه را در دست گرفتند و حماس و دولت فلسطین در این دولت شهر مستقر شدند.
حماس به علت اسلام گرایی ،سازش ناپذیری و مخالفت با صلح ناعادلانه بسیار محبوبیت داشته و دولت اسراییل با محاصره غزه در صدد است ضمن ایجاد نارضایی از حماس میان مردم ،به ترور هدفمند کادرها و رهبران این جنبش دست زند تا این جنبش از درون ضعیف و حذف گردد.
اسراییل هم چنین به نوعی مجازات دستجمعی برای مردم غزه که از حماس حمایت می کنند در نظر گرفته است.
این مجازات دست جمعی و محاصره تاثیر بسیار ناگواری بر اقتصاد و فرهنگ این منطقه پدید آورده است و باید نهادهای حقوق بشری و دولتهای منطقه با دیدی واقع بینانه و ابزارهای موثر از رژیم صهیونیستی بخواهند سیاست محاصره و ترور هدفمند را خاتمه بخشد.
براي آزادي فرزندان اسلام در غزه دعاي جوشن صغيررا بخوانيد و به ديگران نيز توصيه کنيد
اين نگرش زاهدانه، ضربه سهمگيني بر موقعيت و حيثيت زن وارد كرده و او را در حوزه پليدي، وارد نموده و از اسباب پرورش بُعد حيواني انسان، تلقي كرده است. در اين ديدگاه، دوستي زن نه تنها نشانه كمال نيست، بلكه نشانه دوري از كمال است.
چنين بينشي، در عالم انديشههاي گذشته بشر و حتي با نام دين، بيسابقه نيست، شايد بتوان گفت: نزديكترين مورد آن به ما، مسيحيت است.
علاوه بر ابهاماتي كه از لحاظ نظري در ديدگاههاي مسيحيت، راجع به زن وجود دارد، در عمل نيز با نگاهي زاهدانه، زن را تحقير كردهاند.
نظري به واكنش افراطي جهان غرب در حال حاضر ـ در برابر مسيحيت قرون وسطا ـ دامنه بعد عمليِ اين نگرش مسيحيت را نشان ميدهد.
اسلام در اين باره نيز ديدگاهها و تجربههاي فراواني را عرضه ميكند. سيره رسول خدا(ص) و همين طور سيره امامامان معصوم(ع) بر اساس اعتدال و توازن، بنا شده و يك تجربهء عيني از نظام فكري و فقهي اسلام است كه بايد به دقت مورد بررسي قرار گيرد.
پيامبر اكرم(ص) در برابر كساني كه دوستي زن را مانع كمال و ترقي انساني دانستهاند، محبت به زن را در كنار دوستي خود نسبت به نماز و عطر، قرار ميدهد. روشن است كه نگرش «پرهيز از زن» در واقع، چيزي جز تحقير زن نيست، آن هم نه در قالبي به ظاهر فاسد، بلكه در نگاهي زاهدانه، زن را بيشتر تحقير نموده، به انزوا ميكشاند، در حالي كه رسول خدا(ص) «عبادت» و «زن» را از امور «محبوب» خود ميداند و «عطر» را نيز.
همان گونه كه عطر، دنياي اطراف را به مشام انسان، معطر و باصفا ميسازد و نماز، به زندگي، روح و جلا ميبخشد، زن نيز زندگي را به مذاق انسان شيرين و دلپذير ميسازد. اين سه، مرز دنيا و آخرت را به هم نزديكتر ميكنند، چرا كه در آخرت نيز اين سه، برگزيده عطاياي خداوندند.
امام صادق(ع) ميفرمايد:
«من اخلاق انبياء حب النساء»(1)
دين از اخلاق انبيا بوده كه زن را دوست بدارند.
اين سخن انسانهايي است كه عمري را با اخلاص تمام در راه خدا گام برداشته و بيشترين سختيهاي جسمي و روحي را متحمل شدهاند. آنان از پرهيزكارترين مردمان روزگار و بندههاي شايسته و برگزيده خداوند بودهاند. اگر «دوستي زنان» از اخلاق پرهيزگاران است، بايد دانست كه اين محبت، يك دوستي ارزشمند و اين محبوب يك موجود متعالي است. ناگفته نماند كه اين دوستي در چارچوب «شرع» معنا ميدهد، اما در مجموع، بيانگر يك نگرش والا است.
اينك، به اصل موضوع ميپردازيم.
اصل موضوع را در ادامه مطلب بخوانيد.
ادامه مطلب...
دوباره ماجراي فيل و هندوستان!!


باباي خوب و مهر بونم سلام!
چهل روز نديدنت را با سختي زيادي تحمل کردم. من؛ تنها دختر تو که قبلا هر شب براي آمدنت تيک تاک عقربه هاي ساعت را مي شمردم ، حالا بايد براي ديدنت هفته ها و روزها را مي شمردم. حالا ديگر قدر بودنت را بيشتر مي دانم.
آرزوي خيلي از آنها زيارت خانه خدا بود. به پدرت بگو بار ديگر که رفت يک زيارت هم به نيابت از آنان بکند.
بابايي جونم!
امروز به اندازه تمتم هفته ها و روزهاي سختي که صبوري کردم، خوشحالم. مي گويند تو رفتي خانه خدا، رفتي شهر پيامبر و دخترش . مي گويند شيطان ها را زدي و حالا ديگه پاک پاک پاک شدي.
و حالا من منتظرم ببينم
آدم بزرگ ها وقتي شيطون ها رو مي زنند چطوري مي شوند؟ آدم ها چطوري خدايي مي شوند؟
بابايي ماه من!
به منم ياد بده مپل تو شيطون ها رو بزنم و پاک و خدايي بشم.
بابايي دوستت دارم.
دختر يکي يه دونه ات : سحر
**********
اين نامه دختري بود دلتنگ از نديدن پدر براي 40 روز. با اين که مي داند پدر مي آيد با چمدان هايي پر از سوغاتي هاي رنگ به رنگ براي او.

اين روز ها اين چيزها را زياد مي بيني. و خيلي راحت آنها را مي خواني و از کنارشان رد مي شوي. اما بعضي ها هستند با ديدن اين نوشته ها که بازار گرمشان در همين ايام است، فيلشان ياد هندوستان مي کند. بعضي ها دلشان هواي زيارت خانه خدا مي کند، بعضي ها کبوتر روحشان را کنار کبوتران سپيد بال بقيع غريب مي فرستند و آرزوي زيارتش را مي کنند. و بعضي ها در پس اشک چشمانشان گنبد خضراي پيامبر را تداعي مي کنند.
اما من منظورم هيچکدام اين ها نبود.
منظورم دخترکي بود که امروز ديگر براي خودش جواني شده است. اما با ديدن اين پلاکارد هاي تبريک همچون کودکان فيلش ياد هندوستان مي کند و دلش هواي پدر را...
مي داني چه کسي را مي گويم؟
هماني که 40 روز که سهل است، شايد بيش از 20 سال است که پدر نديده است.اما هنوز غم دوري اش را فراموش نکرده است. هنوز هم شب ها تيک و تاک ساعت را مي شمرد، هنوز با رسيدن عقربه ها به 8 گوش هايش براي شنيدن صداي زنگ پدر تيز مي شود.
و حالا من منتظرم ببينم
آدم بزرگ ها وقتي شيطون ها رو مي زنند چطوري مي شوند؟ آدم ها چطوري خدايي مي شوند؟
يا هماني که
ساليان سال است به انتظار استخواني ، کارتي ، پلاکي از پدر نشسته است. اما ته دلش را که بکاوي مي گويد شايد خودش بيايد. دوست دارم خودش بيايد. خودش را مي خواهم، پدرم را!
آن کسي که
تا چندي پيش نعمت وجود پدري مهربان هر چند بيمار و خسته از جراحات آن دوران را در کنارش داشت و اکنون 3-4 سال است که همان را هم از دست داده است.
آن پسر نوجواني را مي گويم
که هر چند پدر دارد اما هر از چند گاه با رفتن پدر به بيمارستان ، تا مرز بي پدري مي رود و بر مي گردد. صداي سرفه هاي مداوم پدر بند دل او را پاره مي کند. با ديدن تاول هاي گاه و بي گاهي که روي بدن پدرش ظاهر مي شود، دائم با خود مي گويد: خدايا! مبادا مرا بي پدر کني.
سحر عزيز !

من هم خوشحالم که امروز پدر تو از مکه مي آيد و تو بعد از 40 روز او را مي بيني . ميآيد...نازت را مي کشد...تو را در آغوش مي گيرد...و به جبران محبتي که در اين 40 روز از تو دريغ داشته است، هزاران برابر تو را مي بويد و مي بوسد.
سحر هاي عزيز!!
آن موقع که در آغوش پدر آرميده ايد به ياد آنهايي هم باشيد که پدرانشان به خاطر آرامش امروز من و شما رفته اند.
آنها رفتند تا پدران ما امروز بدون دغدغه زن و فرزند را بگذارند و به زيارت بروند.
آرزوي خيلي از آنها زيارت خانه خدا بود. به پدرت بگو بار ديگر که رفت يک زيارت هم به نيابت از آنان بکند.
يادتان باشد...








