مرگ هم مخلوق خداست!
چه بیراه رفته اند آنان که پنداشته اند مرگ امری عدمی است، مگر عدم هم می تواند به زیور خلقت آراسته شود؟ آری!مرگ حقیقتی وجودی است و آفریده شده است تا سنگ محکی باشد برای سنجش ایمان مومن از کفر کافر
سنت چراغ خاموش خدا
"استدراج" همان، سنت مرموز، مخوف و اجتناب نا پذیر خداست، که به گونه ای نامحسوس و به اصطلاح" چراغ خاموش" در متن زندگی انسان و در کمین ایمان او نشسته تا سه گروه از بنی آدم را(غافلان، کافران و تکذیب کنندگان را) با نعمتهای پی در پی مادی، سرگرم ساخته تا هیچ به یاد خدا نیفتند و در نتیجه فرصت "توبه" را نیز از دست دهند
معاملی با سود سرشار
روزها و شبها از پی هم می گذشتند و مرد جوان همچنان آواره کوه و بیابان بود.
پس از چند روز آوارگی اینک به صحرای سینا رسیده بود و خدا می دانست در آن سوی صحرا چه سرنوشتی در انتظار او بود.
اندک اندک دورنمای شهری در افق پدیدار شد: مدین؛ جایی که اعراب کنعانی در آنجا سکنی گزیده بودند.
در حومه شهر چاه آبی خوش گوار یافت که شبانان دسته دسته گله های خود را بدانجا می آوردند وآب می نوشانیدند.
اندکی آنسوی تر درست پشت سر آنها دو بانوی باوقار را دید که تلاش می کردند دام خود را از آب بازدارند.
جلوتر رفت و پرسید:
- کار شما چیست؟ چرا همچون دیگران چهارپایان خود را آب نمی دهید؟
- منتظریم تاشبانها همگی از اطراف آن چاه پراکنده شوند.(قصص/23)
و پیش از آنکه سوال دیگری رد و بدل شود که چرا پدرشان آنها را بهر این کار فرستاده ادامه دادند: پدر ما پیری شکسته و سالخورده است.
شعیب نیز که علاقه صفورا به موسی را در برق چشمانش خوانده بود، از این پیشنهاد استقبال کرد اما باید راهی می یافت تا بدان وسیله هم خواسته راستین دخترش را بر کرسی اجابت نشاند و هم حریم خانه اش را از وجود نامحرمی هر جند مطمئن و پاک دامن حفظ کند.
- اگر مایلید این کار را به من بسپارید، هم اینک این زبان بسته ها را آب خواهم داد.
این را گفت و نزد شبانها رفت و عتاب آلوده فریاد برآورد:
- شما چگونه مردمانی هستید که به غیر خود نمی اندیشید؟اجازه دهید نوبت به دیگران هم برسد!
- بسم الله! این شما و این هم دلو آب
گویی آنها گمان می کردند جوان به تنهایی از پس این دلو سنگین بر نخواهد آمد اما این بار نیز مثل همیشه عنایت پرودگار با اقبال بلند او یار بود که توانست دلوی را که ده مرد تنومند به زحمت آن را از دل چاه بیرون می کشیدند به تنهایی بالا آورد.
با همان یک دلو تمامی گوسفندان را سیراب کرد و آنگاه رو به سوی درختی نهاد تا اندکی در سایه سار آن بیاساید.
اما خستگی راه که اینک با گرسنگی دوچندان شده بود هر گونه آسایشی را از وی دریغ می کرد.
به خدایش توکل کرد و گفت:
- بار الها! هر خیر و نیکی بر من فرو فرستی! سخت بدان نیازمندم.(همان/24)
دختران شعیب آن روز زودتر از همیشه به خانه بازگشتند و حال آنکه در تمام طول راه، اندیشه این جوان ناآشنا و امداد کریمانه اش لحظه ای از خاطر شان دور نمی شد. مدام از خود می پرسیدند:
براستی او که بود؟
چقدر با دیگران فرق داشت؟
رعنایی قامت را با عفت و نجابت آراسته بود؟
ساعتی بعد، شعیب که انتظار بازگشت زود هنگام دخترانش را نداشت متحیرانه پرسید: نور چشمان پدر! چگونه است که امروز زودتر از همیشه رو به سوی خانه آورده اید؟
دختر بزرگتر، صفورا، ماجرای برخورد جوانمردانه موسی را برای پدر باز گفت.
با شنیدن این اوصاف، گویی حرارت اشتیاق در وجود شعیب بالا گرفت.
- صفورا دخترم! این جوان را که گفتی اکنون کجاست؟
- در همان نزدیکی، در سایه ساردرختی آرمیده است.
- شتابان نزد او برو و او را نزد من بخوان و اگر دلیل خواست بگو پدرم مشتاق است تا مزد سقایتی که کرده ای به تو باز پس دهد.
دخترک اگر تا کنون تردیدی هم داشت این بار دیگر یقین کرد که این جوان مرد ایده آل رویاهای اوست.
دخترک در حالیکه با حیا و آزرم راه می رفت نزد موسی آمد و او را نزد پدر فراخواند.(همان/25)
موسی که این را عنایتی از جانب پروردگار خود می دانست دعوت شعیب را اجابت کرد و همراه دختر روانه شد.
در میانه راه هر از چند گاه بادی سخت فرو می وزید و گوشه ای از دامن بلند دختر را به این سو و آن سو می برد.
موسی که تماشای این منظره برایش سخت گران بود، صدا زد:
اندکی صبرکن، بگذار من از پیش تو حرکت کنم و تو از پس من بیا! آنگاه که به دوراهی رسیدم، با پرتاب سنگریزه ای، راه خانه را به من نشان ده.
دخترک اگر تا کنون تردیدی هم داشت این بار دیگر یقین کرد که این جوان مرد ایده آل رویاهای اوست.
با این همه، هرگز اجازه نداد که علاقه قلبی او از باطنش به ظاهر و از دلش بر زبان جاری شود و در عوض آرزو می کرد خداوند، خواسته قلبی اش را جامه عمل پوشاند.
و از آنجا که سنت دیرینه خداوند است که هر گاه کسی صادقانه بر او تکیه و اعتماد ورزد او نیز یاریش می کند، اکنون آرام آرام مقدمات وصلت نا خودآگاه فراهم می آمد و حجب و حیای دختر، و پاکدامنی پسر، به ثمر می نشست.
شعیب نبی با شنیدن قصه زندگی موسی فرمود:
بیمناک مباش که (با آمدن به این شهر) از قوم ستمگر نجات یافتی.(قصص/25)
دختر که علاقه به موسی در دلش جوانه زده بود به محضر پدر پیر خود عرضه داشت:
پدر جان! او را به خدمت بگیر!چه آنکه شایسته ترین فرد برای استخدام، کسی است که قوی پنجه و امانتدار باشد
(همان/26)شعیب نیز که علاقه صفورا به موسی را در برق چشمانش خوانده بود، از این پیشنهاد استقبال کرد اما باید راهی می یافت تا بدان وسیله هم خواسته راستین دخترش را بر کرسی اجابت نشاند و هم حریم خانه اش را از وجود نامحرمی هر جند مطمئن و پاک دامن حفظ کند.
از این رو خود از جانب دختر به خواستگاری از جوان مبادرت ورزید.
- مایلم تا از این هر دو دختر، یکی را به نکاح تو در آورم مشروط به اینکه هشت سال(به عنوان مهریه) برای من کار کنی و اگر ان را به ده سال کامل کنی تصمیم با توست و من میل ندارم کاری سنگین بر دوش تو بگذارم؛ و اگر خدا بخواهد مرا از نیکوکاران خواهی یافت(همان/27)
موسی که عفت و پاکدامنی دختر را پیشتر دیده بود، اینک از حسن رفتار پدر و اصالت خانودگی دختر مطمئن شد و در پاسخ گفت:
این پیمان میان ما دو تن جاری باشد، و البته هر کدام از این دو مدت راکه به پایان رسانم ستم و تحمیلی بر من نخواهد بود و خدا گواه است بر انچه می گوییم.(همان/28)
و این چنین بود که حق تعالی سرنوشت دختری عفیف را با حیات ثمر بخش پیامبری اولوالعزم گره زد.

"سکرات مرگ"
آماده باش سفر آخرت نزدیک است

مرگ ابتدای سفر آخرت
این منزل پیچ و خمهاى دشوار دارد، اینك ما به دو نمونه از آن اشاره مى كنیم : مرحله اول مرگ ، شدت جان كندن و سکرات مرگ است "جزء 26 سوره ق آیه 19«وَجَاءتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذَلِكَ مَا كُنتَ مِنْهُ تَحِیدُ» یعنی : و سكرات مرگ (بی خودی های لحظات آخرین حیات)، به راستى در رسید؛ این همان است كه از آن مىگریختى؛ این مرحله اى است بسیار دشوار كه شدائد و سختیها از هر طرف به محتضر رو مى كند؛ از طرفى شدت مرض و درد و بسته شدن زبان و رفتن قوا از اندام ، از طرف دیگر گریستن اهل و عیال و وداع آنها با او و غم یتیمى و بى كس شدن بچه هاى خود، از طرف دیگر غم جدا شدن از مال و منزل و املاك و اندوخته ها و چیزهاى نفیس خود كه عمر عزیز خود را صرف به دست آوردن آنها كرده و چه بسا كه بسیارى از آنها مال مردم بود كه با ظلم و غصب ، آنها را مالك شده و چقدر حقوق بر اموال او تعلق گرفته و نداده ، حال ملتفت خرابیهاى كار خود شده كه كار گذشته و راه اصلاح آنها بسته شده.
امیرالمومنین (علیه السلام) در توصیف سکرة الموت فرموده: (طالب دنیا) از هیچ پند دهنده ای پند نمی گیرد در حالى كه مىبیند عدهاى ناگهان گرفتار شدند (و مرگ آنها را از پاى در آورد) در جائى كه نه فسخ پیمان ممكن است و نه راه بازگشتى دارد، چگونه بلاهائیكه نمىدانستند و انتظار آن را هم نداشتند بر سر آنها فرود آمد و دنیائى را كه جاودانى مىپنداشتند بزودى از آن جدا شد و به آنچه در آخرت به آنها وعده داده بودند رسیدند.
مولای متقیان در ادامه می فرمایند : مرگ كوبندهترین تهدیدها است و بلاهائى كه بر آنها فرود آمده قابل توصیف نیست: سكرات مرگ، و حسرت از دست دادن آنچه داشتند بر آنها هجوم آورد، در سكرات مرگ اعضاء بدنشان سست گردید، و در برابر آن رنگ خود را باختند، سپس كم كم مرگ در آنها نفوذ كرد، بین آنها و بین زبانشان جدائى افكند و او همچنان در میان خانواده خود با چشم نگاه میكند، و با گوشش مىشنود، در حالى كه عقلش سالم است، فكرش باقى است، مىاندیشد كه عمرش را در چه راه فانى كرده، و روزگارش را در چه راهى سپرى نموده است، به یاد ثروتهائى كه جمع كرده مىافتد، همان ثروتى كه در جمع آورى آن چشمها را بهم گذارده و از حلال و حرام و مشكوك را انباشته و گناه جمع آورى آنها همراه او است، هنگام جدائى از آنها فرا رسیده، براى وارث بجاى مىماند، از آن متنعم میشوند، و از آن بهره مىگیرند، راحتى آن براى دیگرى و سنگینى گناهش بر دوش او است، و او در گرو این اموال است، پس او دست خود را از پشیمانى مىگزد (و این) بخاطر چیزهائى است كه به هنگام مرگ برایش روشن مىگردد، او در این حال نسبت به آنچه در زندگى به آن علاقه داشت بىاعتنا است. آرزو میكند كه: اى كاش آن كس كه در گذشته بر ثروت او غبطه مىخورد و بر آن حسد مىورزید، او این اموال را جمع كرده بود مرگ همچنان بر اعضاء بدنش چیره مىشود تا آنجا كه گوشش همچون زبانش از كار مىافتد، بطورى كه در میان خانوادهاش نمىتواند با زبانش سخن گوید، و با گوشش بشنود، پیوسته به صورت آنان مىنگرد، و حركات زبانشان را مىبیند اما صداى كلام آنان را نمىشنود، سپس چنگال مرگ تمام وجودش را فرا مىگیرد، چشم او نیز همچون گوشش از كار خواهد افتاد و روح از بدنش خارج مىشود، و همچون مردارى بین خانوادهاش مىافتد، آن چنانكه از نشستن نزدش وحشت مىكنند و از او دور مىشوند، نه سوگواران را یارى مىكند و نه به آن كس كه او را صدا مىزند پاسخ مىگوید سپس او را به سوى منزلگاهش در درون زمین حمل مىكنند، و به دست عملش مىسپارند، و از دیدارش براى همیشه چشم مىپوشند .

محدث قمی می افزاید : از طرفى ترس ورود به جائى كه غیر از این دنیا است و چشمش چیزهایى را مى بیند كه پیش از این نمى دید، آیه شریفه می فرماید: جزء 26 سوره ق آیه 22 «لَقَدْ كُنتَ فِی غَفْلَةٍ مِّنْ هَذَا فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَاءكَ فَبَصَرُكَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ» یعنی (به او مىگویند:) (واقعاً كه از این حال سخت در غفلت بودى. ولى ما پرده را (از جلوى چشمانت) برداشتیم و دیدهات امروز تیز است.
حضرت رسول و اهل بیت او و ملائكه رحمت و ملائكه غضب را حاضر مى بیند تا درباره او چه حكم شود و چه سفارشى نمایند، و از طرف دیگر، شیطان و یارانش براى آنكه او را به شك اندازند جمع شده اند و مى خواهند كارى كنند كه بى ایمان از دنیا برود، و از طرفى وحشت از آمدن ملك الموت دارد كه آیا به چه هیئت خواهد بود، و به چه نحو جان او را خواهد گرفت و از این دست مطالب راستین، و همانگونه که گفتیم مولای متقیان فرمودند "فاجتمعت علیه سكرات الموت فغیر موصوف ما نزل به" یعنی شدت جان کندن بر او فرود آمده و آن حال قابل توصیف نیست .
شیخ كلینى از حضرت صادق (علیه السلام) روایت كرده كه حضرت امیرالمؤ منین (علیه السلام) را درد چشمى عارض شد حضرت رسول صلى الله علیه و آله به عیادت آن حضرت تشریف برد او را دید كه صیحه و فریاد مى كشد، فرمود كه آیا این صیحه جزع و بیتابى است یا از شدت درد است ؟ امیرالمؤمنین (علیه السلام) عرض كرد یا رسول الله من هنوز دردى نكشیده ام كه سخت تر از این درد باشد. فرمود یا على چون ملك الموت براى گرفتن روح كافر نازل شود سیخى از آتش را با خود بیاورد و با آن سیخ روح او را بیرون كشد پس صیحه كشد! حضرت امیرالمؤ منین(علیه السلام) چون این را شنید برخاست و نشست و گفت : یا رسول الله دوباره حدیث را بر من بخوان سپس گفت آیا از امت شما كسى به این نحو قبض روح مى شود؟ فرمود بلى حاكمى كه جور كند و كسى كه مال یتیم را به ظلم و ستم بخورد و كسى كه شهادت دروغ دهد.
و اما چیزهائى كه سبب آسانى سكرات موت است از جمله :
شیخ صدوق از حضرت صادق (ع) روایت كرده كه فرمود هر كه بخواهد كه حق تعالى بر او سكرات مرگ را آسان كند باید صله ارحام و و دلجویی خویشان خود كند، و به پدر و مادر خود نیكى و احسان نماید، پس هر گاه چنین كند خداوند دشواریهاى مرگ را، بر او آسان كند و در حیات خود فقر به او نرسد.

روایت شده كه حضرت رسول صلى الله علیه و آله نزد جوانى بهنگام وفات او حاضر شد پس به او فرمود: بگو: لا اله الا الله ، آنگاه زبان آن جوان بسته شد و نتوانست بگوید، و هر چه حضرت تكرار كرد باز نتوانست بگوید؛ پس حضرت به آن زنى كه كنار جوان بود گفت : آیا این جوان مادر دارد؟ عرض كرد: بلى من مادر او مى باشم فرمود: آیا تو بر او خشمناكى ؟ گفت : بلى و الان شش سال است كه با او سخن نگفته ام حضرت فرمود كه از او راضى شو. آن زن گفت "رضى الله عنه برضاك یا رسول الله" یعنی خدا از او راضی شود به خاطر رضایت شما و چون این كلمه را كه مُشعِر بر رضایت او بود از پسرش گفت ، زبان آن جوان باز شد. حضرت به او فرمود بگو: لا اله الا الله گفت : لا اله الا الله حضرت فرمود چه مى بینى ؟ عرض كرد: مرد سیاه قبیح المنظر با جامه هاى چركین و بدبو كه نزد من آمده و گلو و راه نفس مرا گرفته . حضرت فرمود: بگو: «یا من یقبل الیسیر و یعفو عن الكثیر اقبل منى الیسیر واعف عنى الكثیر انك انت الغفور الرحیم» یعنی ای کسی که پذیرنده اندک اعمالی و از گناهان بسیار در می گذری، اعمال اندک مرا پذیرا باش و از گناهان زیاد من در گذر ، بدرستیکه هر آینه تو بسیار آمرزنده و مهربانی .
آن جوان این كلمات را گفت آن وقت حضرت به او فرمود: نگاه كن چه مى بینى ؟ گفت : مردى سفید رنگ ، نیكو صورت ، خوشبو با جامه هاى خوب را مى بینم كه به نزدم آمده و آن سیاه پشت كرده و مى خواهد برود؛ حضرت فرمود: این كلمات را تكرار كن ، تكرار كرد، حضرت فرمود: چه مى بینى ؟ عرض كرد: دیگر آن سیاه را نمى بینم و آن شخص نورانى نزد من است ، پس در آن حال آن جوان وفات كرد.
محدث قمی مى گوید: خوب در این حدیث تأمل كن ببین اثر عاق پدر و مادر چه اندازه است كه این جوان با آنكه از صحابه است و شخصى مانند پیغمبر به عیادت او آمده و به بالین او نشسته و خود آن جناب كلمه شهادت به او تلقین فرموده ولى نتوانست آن كلمه را تلفظ كند مگر وقتى كه مادرش از او راضى شد آن وقت زبانش باز شد و كلمه شهادت گفت.
و دیگر از حضرت صادق (ع) مروى است كه هر كس جامه زمستانى یا تابستانى را بر برادر خود بپوشاند، خداوند او را از جامه هاى بهشتى مى پوشاند و سكرات مرگ را بر او آسان مى كند و قبرش را گشاد مى سازد.
از حضرت رسول صلى الله علیه و آله منقول است كه هر كه برادر خود را حلوائى بخوراند حق تعالى تلخى مرگ را از او برطرف مى كند و از چیزهائى كه براى محتضر سودمند است خواندن سوره یس ، و الصافات و كلمات فرج بر بالین محتضر است .
و شیخ صدوق از حضرت صادق (علیه السلام) روایت كرده كه هر كه یك روز از آخر ماه رجب روزه بگیرد، حق تعالى او را ایمن گرداند از شدت سكرات مرگ و از ترس بعد از مرگ و از عذاب قبر ایمن گرداند و بدان كه از براى روزه گرفتن بیست و چهار روز از رجب ثواب زیادى رسیده ؛ از جمله آنكه ، ملك الموت به صورت جوانى با لباس خوب با قدحى از شراب بهشت ، وقت قبض روح او حاضر مى شود، و آن شراب را به او بدهد تا سكرات مرگ بر او آسان شود و از حضرت رسول صلى الله علیه و آله مرویست كه هر كس در شب هفتم رجب چهار ركعت نماز بخواند در هر ركعت حمد را یك مرتبه و توحید را سه مرتبه و سوره فلق و ناس را و بعد از فراغ، ده مرتبه صلوات بفرستد و ده مرتبه تسبیحات اربعه بخواند حق تعالى او را در سایه عرش جاى مى دهد و به او ثواب روزه دار ماه رمضان عطا مى كند و برایش ملائكه استغفار مى كند تا از این نماز فارغ شود و جان دادن و فشار قبر را بر او آسان گرداند و از دنیا بیرون نرود مگر اینكه جاى خود را در بهشت ببیند و حق تعالى او را از فزع اكبر ایمن گرداند.

شیخ كفعمى از حضرت رسول صلى الله علیه و آله روایت كرده است هر كس که هر روزه ده مرتبه این دعا را بخواند حق تعالى چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد و او را از سكرات مرگ و فشار قبر و هول قیامت نجات دهد و از شر شیطان و لشكرهاى او محفوظش بدارد و دینش ادا شود، و غم و همش زایل گردد این دعا این است : اعددت لِكُلِ هول لا اِله اِلا الله ، و لِكُلِ هم و غم ما شاءِ الله ، و لِكُلِ نِعمَةُ الحمد لله، وَ لِكُلِ رِخاء الشُكرِ لله، و لكل اُعجوبَة سبحانَ الله، و لِكُلِ ذنب استغفر الله، وَ لِكُلِ مُصیبَةُ انا لِلّه و اِنا اِلَیهِ راجعون، و لِكُلِ ضیقُ حسبىِ الله و لِكُلِ قَضاءُ وَ قَدَرَ تَوُكُلت على الله، و لِكُلِ عدو اعتصمَتُ بِالله، وَ لِكُلِ طاعَةُ وَ مَعصیَة لا حول و لا قُوَةَ اِلا بِاللهِ العَلىِ العَظیم. و بدان نیز كه از براى این ذكر شریف ، هفتاد مرتبه فضل عظیم است از جمله آنكه وقت مردن او را مژده و بشارت دهند و آن ذكر این است : یا اسمع السامعین و یا ابصر الناظرین و یا اسرع الحاسبین و یا احكم الحاكمین .
شیخ كلینى از حضرت صادق (علیه السلام) روایت كرده كه فرمود: از قرائت سوره زلزال ملول نشوید زیرا كه هر كه این سوره را در نوافل خود بخواند حق تعالى زلزله بر او وارد نسازد و او را به زلزله و صاعقه و به آفتى از آفات دنیا نمیراند، و در وقت مردن او ملكى كریم از نزد حق تعالى بر او نازل شود و بالاى سر او بنشیند و بگوید: اى ملك الموت ، نسبت به ولى خدا مدارا كن زیرا كه او مرا بسیار یاد مى كرد.
برگرفته از کتاب منازل الاخرة
امام كاظم(علیه السلام) و احیاى فرهنگ عاشورا

زنده نگه داشتن یاد و نام امام حسین(علیهالسلام) و حماسه عاشورا به عنوان نماد مقاومت اهل بیت (علیهمالسلام) در برابر جبهه كفر و نفاق و مقابله با طغیان و ستمگرى، یكى از مهمترین دغدغههاى امامان معصوم(علیهمالسلام) بوده است. آن بزرگواران مىكوشیدند تا قیام جاویدان عاشورا زنده بماند و پیام پایدارى و استوارى اهل حق در مقابل باطل در بلنداى تاریخ با نام مقدس حضرت امام حسین (علیهالسلام) طنینانداز شود.
از شیوههایى كه حضرت موسى بن جعفر(علیهماالسلام) براى رساندن پیام استوارى و مقاومت از آن بهره مىبرد، تداوم بخشیدن و زنده نگه داشتن یاد و خاطره جدّ بزرگوارش حضرت سیدالشهدا (علیهالسلام) بود.
روایت ذیل بیانگر این حقیقت تاریخى است:
محدث نورى مىنویسد: منصور دوانیقى در عید نوروز، امام را مجبور كرد كه در مجلس عمومى بنشیند و مردم براى عرض تبریك به محضرش بیایند و هدایا و تحفهها را به حضور آن حضرت بیاورند.
امام به ناچار در آن مجلس نشست و فرمانداران و فرماندهان و امراى لشكرى و كشورى و عموم مردم براى تهنیت مىآمدند و هدایا و تحفههاى فراوانى مىآوردند و خادم منصور همه هدایا را ثبت مىكرد. آخرین فردى كه به حضور امام آمد، پیرمردى سالمند بود كه به امام عرضه داشت: اى پسر دختر رسول خدا(صلى الله علیه و آله)! من مرد فقیرى هستم كه از مال دنیا بىبهرهام، اما سه بیت شعرى را كه جدم در رثاى جدّتان حضرت حسین بن على(علیهماالسلام) سروده، به خدمتتان تقدیم مىكنم:
عَجِبْتُ لِمَصْقُولٍ عَلاكَ فِرِنْدُهُ یَوْمَ الْهِیاجِ وَ قَدْ عَلاكَ غُبارٌیَوْمَ الْهِیاجِ وَ قَدْ عَلاكَ غُبارٌ یَوْمَ الْهِیاجِ وَ قَدْ عَلاكَ غُبارٌ
یا ابا عبدالله! من (از دشمنان تو تعجب نمىكنم كه چرا تو را كشتند، بلكه) تعجب مىكنم از شمشیرى كه بر بدن نازنین تو در روز عاشورا فرود آمد، در حالى كه غبار كربلا بر بدن تو نشسته بود.
وَلاَِسْهُمٍ نَفَذَتكَ دونَ حَرائِرَ یَدْعُونَ جَدَّكَ وَالدُّمُوعُ غِزارٌ
یَدْعُونَ جَدَّكَ وَالدُّمُوعُ غِزارٌ یَدْعُونَ جَدَّكَ وَالدُّمُوعُ غِزارٌ
من شگفت زده هستم از آن تیرهایى كه بر بدنت فرو رفتند، در حالى كه خانوادهات با چشمان اشكبار قتل تو را نظاره كرده و جدّت را صدا مىزدند.
اِلاّ تَقَضْقَضَتِ السِّهامُ وَ عاقَها عَنْ جِسْمِكَ الاِْجْلالُ وَالاِْكْبارُ
عَنْ جِسْمِكَ الاِْجْلالُ وَالاِْكْبارُ عَنْ جِسْمِكَ الاِْجْلالُ وَالاِْكْبارُ
یا ابا عبدالله! چرا بزرگى و جلالت تو مانع نشد از این كه تیرها بر بدنت اصابت كنند و آن جسم پاك را مجروح نمایند!
امام فرمود: احسنت! بارك الله فیك! هدیهات را پذیرفتم، بفرما بنشین! آنگاه به خادم گفت: از منصور بپرس در مورد این همه هدایا چه تصمیمى دارد؟ منصور گفت: همه آنها را به حضرت كاظم (علیهالسلام) بخشیدم، هر طور دوست دارد مصرف كند. امام نیز تمام آن تحفهها را به آن پیرمرد شیعه كه زیباترین اشعار را در مرثیه امام حسین(علیهالسلام) خوانده بود، بخشید و او را تشویق نمود.(1)
امام كاظم(علیهالسلام) به این وسیله، از شاعران و احیاگران حماسه عاشورا تجلیل نمود و پیام پایدارى اهل بیت(علیهمالسلام) را كه در حركت انقلابى امام حسین(علیهالسلام) جلوهگر شده بود، علنى ساخت.
پینوشت:
1- مستدرك الوسائل، ج10، ص386.
"عبدالکریم پاک نیا"
عرش الهي ، مرکز بي نهايت شماره اي اتصال با آفريده هاست.
هر کس از هر جا و هر زمان و به هر زبان مي تواند با اين مرکز ، گفتگو کند.
بي آنکه خطي روي خطي بيفتد.
خدا در مرکز ملکوتي دعا ، هر لحظه آماده دريافت پيام « نياز» است.
هفده رکعت نماز در پنج نوبت ، کد تماس با خداست که در عدد «17 – 24434 » خلاصه مي شود.
کسي که روزي پنج بار با او تکلم مي کند ، از تنهائي در مي آيد ، کليم خدا مي شود و احساس بي پناهي نمي کند.
خدا که آن سوي خط تماس است ، دوست دارد در خوشي ها هم سراغ از او بگيريم، نه فقط وقتي که گرفتار مي شويم و به دردسر
مي افتيم.
بي معرفتي است که وقتي « مضطر» مي شويم از اورژانس « دعا» استمداد کنيم و انتظار کمک فوري داشته باشيم.
او هميشه گوش به زنگ ماست .
مائيم که گاهي حوصله حرف زدن با او را نداريم.
يا تماس و دعوت او را بي جواب مي گذاريم.
شيطان سعي مي کند در جبهه معنوي ، رابطه ما با خدا را قيچي کند ، يا روي خط نيايش « پارازيت ريا » بيندازد.
مکالمه ما با مرکز ، نبايد قطع و وصل شود ، يا صدايش خش خش داشته باشد.
بايد « ديش » رحمت گير را بر بام بلند نيايش نصب کنيم و دريافت کننده دل را روي طول موج « اجابت » تنظيم کنيم ،
تا صداي استجابت دعا به گوش دلمان برسد.
اگر « امن يجيب » که رمز اجابت است نتوانست خط ما را باخدا مرتبط سازد ،
بايد ديد کدام گناه و غفلت موجب قطع تماس شده است؟
گاهي قساوت دل و غذاهاي حرام و دوستان بد ، در سيستم ارتباطي ما با خدا اختلال ايجاد مي کنند و خطوط تماس را مي پوسانند و
صدايمان به خدا نمي رسد.
براي وصل مجدد خط ، هم پرداخت هزينه لازم است و هم تعهد.
هزينه اش، توبه و استغفار و اصلاح و عمل صالح است ،
تعهدش هم آن است که قول بدهيم از حلم صبر و ستاريت خدا سوء استفاده نکنيم، والا هميشه در معرض خطر اختلال و قطع ارتباطيم.
گاهي تنها يک « يا رب » خالصانه ، يک آه برخاسته از دل ، يک قطره اشک ندامت ، يک دل شکسته و يک توسل بي ريا ، ما را به خدا
وصل مي کند.
پيش شماره ارتباط با خدا ، حمد و ثناء و صلوات است .
اگر محبت و معرفت « اهل بيت » را داشته باشيم « آل محمد» به ما خط مي دهند ، آنگاه مي توانيم يا چهارده خط مستقيم با خدا
مرتبط شويم .
« ولايت » تلفن همراه ما براي تماس با شبکه ملکوتي خداست.
حيف است که در جهل ارتباطات ، با خدا و رسول و اهل بيت ، رابطه نداشته باشيم.
|
|
|
|
|
|
شعر آقای پپسی کولا |
گام نخست در الگوپذیرى قیام عاشورا این است كه راز جامعیت اسلام در كربلا درك شود و بر اساس آن، تفسیرى صحیح از این حادثه ارائه گردد. در صورتى این نكته از عاشورا قابل برداشت است كه قرائتى الگوساز از آن صورت گیرد. بىتردید پیشوایان دینى از زمان پیغمبر اكرم(ص) و ائمه طهار(ع) دستور اكید و بلیغ دادهاند كه باید نام حسین بن على(ع) زنده بماند و باید سوگوارى آن حضرت هر سال تجدید بشود. سؤال اساسى این است كه چرا چنین دستورى دادهاند و چرا این همه به این موضوع اهتمام داشتهاند؟ از این رو تحلیل ما از قیام امامحسین(ع) تعیین كننده است.
از نگاه شهید مطهرى حادثه عاشورا و تاریخچه آن، دو صفحه دارد؛ یك صفحه سفید و نورانى و یك صفحه تاریك، سیاه و ظلمانى. در نگاه دوم، قهرمان حادثه یزید بنمعاویه، عبیدالله بن زیاد، عمر سعد، شمر وامثال اینها است. وقتى این صفحه تاریك مطالعه شود فقط ظلم است، جنایت است و رثاء بشریت، كه هیچ چیز غیر از گریه، زارى و مرثیه را نمىطلبد اما اگر صفحه مقابل مطالعه شود قهرمان این صفحه نورانى حسین است و اهل بیت و اصحاب او. این صفحه دیگر جنایت وتراژدى نیست بلكه حماسه است، افتخار و نورانیت است، تجلى حقیقت، انسانیت و حق پرستى است. البته هر دو صفحه این واقعه یا بىنظیر است یا كمنظیر و باید به هر دوى آنها پرداخت و آن را مورد تجزیه و تحلیل عبرتآموز قرارداد، اما به قول آن استاد فرزانه: «چرا ما صفحه نورانى این داستان را كمتر مطالعه مىكنیم در حالى كه جنبه حماسى اینداستان صد برابر بر جنبه جنایى آن مىچربد و نورانیت این حادثه بر تاریكى آن خیلىمىچربد»[1]؛ «اگر ما صفحه نورانى تاریخ حسینى را خواندیم آن وقت از جنبه رثائىاش مىتوانیم استفاده كنیم و گرنه بیهوده است»[2]؛
«پس اول باید قهرمان بودنش براى شما مشخص بشود و بعد در رثاى قهرمان بگریید وگرنه رثاى یك آدم نفله شده بیچاره بىدست و پاى مظلوم كه دیگر گریه ندارد و گریه ملتى براى او معنى ندارد. در رثاى قهرمان بگریید براى اینكه احساسات قهرمانى پیدا كنید، براى اینكه پرتوى از روح قهرمان در روح شما پیدا شود و شما هم تا اندازهاى نسبت به حق وحقیقت غیرت پیدا كنید، شما هم عدالتخواه بشوید. شما هم با ظلم و ظالم نبرد كنید، شما هم آزادىخواه باشید، براى آزادى احترام قائل باشید، شما هم سرتان بشود كه عزت نفس یعنى چه، شرف و انسانیت یعنى چه، كرامت یعنى چه؟»[3]
بنابراین بر اساس یك تفسیر كه متاسفانه رواج هم یافته است پاسخ پرسش فوق این مىشود كه ترغیب ائمه(ع) و اهتمام آنان در برپایى عزاى حسینى «براى این است كه تسلى خاطرى براى حضرت زهرا باشد.» در این صورت «خیال مىكنیم حسین بن على در آن دنیا منتظر است كه مردم برایش دلسوزى كنند یا - العیاذ بالله - حضرت زهرا(س) بعد از هزار وسیصد سال آن هم در جوار رحمت الهى منتظر است كه چهار تا آدم فكسنى براى او گریه كنند تا تسلى خاطر پیدا كند!»[4]
این نگاه نه تنها حیاتبخش، پویا و حركتزا نیست بلكه به تعبیر شهید مطهرى مسخره و نتیجهاى جز خرابى دین و ركود در جامعه ندارد. اما در تفسیر دیگر، حركت سیدالشهدا(ع) اسوه است و براى همه آزادىخواهان وغیرتمندان عالم طوفنده و جوشان است. در این تفسیر «حسین بن على درس غیرت به مردم داد، درس تحمل و بردبارى به مردم داد، درس تحمل شداید و سختیها به مردم داد. اینها براى ملت درسهاى بسیار بزرگى بود. پس اینكه مىگویند حسین بن على چه كرد و چطور شد كه دین اسلام زنده شد، جوابش همین است كه حسین بن على روح تازه دمید، خونها را به جوش آورد، غیرتها را تحریك كرد، عشق و ایدهآل به مردم داد، حسّ استغنا در مردم به وجود آورد، درس صبر و تحمل و بردبارى و مقاومت و ایستادگى در مقابل شداید به مردم داد، ترس را ریخت، همان مردمى كه تا آن مقدار مىترسیدند، تبدیل به یك عده مردم شجاع و دلاور شدند.»[5] از این منظر امامحسین(ع) پیامآور اسلام است، عاشورا نمایشگاهى مىشود كه ابعاد مختلف اسلام به نمایش گذاشته شده تا انسانهاى دیگر از آن الگو بردارى كنند و در هر جامعهاى كه شرائط زمان امام حسین را پیدا كرد قیام حسینى به راه افتد. با این تفسیر امامحسین(ع) دیگر مختص به یك زمان و مكان خاص نیست، براى همیشه تاریخ است وچون روحى در كالبد اجتماع حضور دارد. براى همین درسهاى بزرگ است كه استاد مطهرى اصرار دارد حادثه كربلا در وجهه حماسى آن مورد تحلیل قرار گیرد و به یك سوژه بزرگ براى مسلمانان تبدیل گردد:
«اینكه من تأكید مىكنم كه حماسه حسینى و حادثه كربلا و عاشورا باید بیشتر از این جنبه مورد استناد ما قرار بگیرد، به خاطر همین درسهاى بزرگى است كه این قیام مىتواند به ما بیاموزد. من مخالف رثاء و مرثیه نیستم، ولى مىگویم این رثاء و مرثیه باید به شكلى باشد كه در عین حال آن حس قهرمانى حسینى را در وجود ما تحریك و احیا كند. حسین بن على یك سوژه بزرگ اجتماعى است. حسین بن على در آن زمان یك سوژه بزرگ بود، هر كسى كه مىخواست در مقابل ظلم قیام كند، شعارش «یا لثارات الحسین»[6] بود. امروز هم حسین بن على یك سوژه بزرگ است، سوژهاى براى امر به معروف و نهى از منكر، براى اقامه نماز، براى زنده كردن اسلام، براى اینكه احساسات و عواطف عالیه اسلامى در وجود ما احیا بشود.»[7]
پی نوشت ها:
1. شهید مطهرى، مرتضى، حماسه حسینى، مجموعه آثار، ج17، ص668.
2. همان، ص33.
3. همان، ص32.
4. همان، ص33.
5. همان، ص59.
6. مسند الامام الرضا، ج1، ص148.
7. حماسه حسینى، مجموعه آثار، ج17، ص59.
برگرفته از:
پیام های عاشورا و خطر تحریف، مهدی پور حسین
تحلیلی نو از واقعه عاشورا
اشاره:
آنچه می آید نوشته ایست برگرفته از مجموعه «زندگی اصولی» تالیف مرحوم حجه السلام علی صفایی حایری در شب تاسوعاست که تا كنون منشر نشده بود.
السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک
اللهم اجعلنا مع الحسین و اصحاب الحسین الذین بذلوا مهجهم دون الحسین(ع)
و ثبت لنا قدم صدق عندک مع الحسین واصحاب الحسین( ع )

امشب ، شب تاسوعاست. شب ابوالفضل(ع) است . شب وفاء و اخوّت است . من امشب آماده بحث های گسترده و مرد محاجّه نیستم .
ولی سوال هایی پیش آمده و مسائلی مورد تاکید دوستان قرار گرفته که نمی توان به آنها اشاره نداشت . بعضی از دوستان خواسته اند تا از مشکلاتی که در غیبت اصول، ظهور می یافتند، گفتگو بشود .
و بعضی خواسته اند درباره علت های قیام امام مسائلی مطرح شود .
و بعضی اشکال کرده اند که مسئله استرجاع و انصراف امام حسین(ع) تا چه وقت بوده و چگونه توجیه می شود؟ و بعضی باز هم هم اشکال کرده اند که تحلیل شما از مسائل عاشورا چشم پوشی از مسائل اجتماعی – سیاسی است، و باز همین دوستان اشکال کرده اند . که شما مخالف عرفان و آزادی و عدالت هستید .
تمامی طرح های حکومت و شهادت و اصلاح و امر به معروف صحیح است و تمامی در نظر حسین(ع) بوده و در مقاطعی به خاطر آن ها اقدام کرده است ولی این ها هنگامی روشن تر می شوند که متوجه بشویم در هنگام اضطرار دیگر دنباله هدف بودن، مطرح نیست که انتخاب بهترین مطرح است.
من ناچار به این ها و سپس به کلمات امام حسین(ع) با توجه به اصول مستفاد از این کلمات ، مروری خواهم داشت . و اگر می گویم که مرد بحث و جدل نیستم در واقع به خاطر حالت روحی خودم در این شب هاست و به خاطر محدودیت فرصت در امشب، شب تاسوعا و شب بیداری و آماده باش است و گرنه برای گفتگو مشکلی نیست .
در مورد اشکال آخر بگویم، این اشکال گذشته از تعارضی که در صدر و ذیلش هست، نشان از بی توجهی بسیار دارد. اگر می گوییم که وحی آمده تا به انسان علم و فلسفه و عرفان بدهد، و اگر می گوییم عبودیت به تمامی انداد و تعلّق های آدمی رنگ و صبغه می دهد و حتی آزادی و عدالت و عرفان را که سه بعد ایدئولوژی معرفی كرده اند، كنترل می نماید، این ها مخالفت با آزادی و عرفان و عدالت نیست. و اگر از بلاء و ابتلاء می گوییم این نفی وجهه حکومتی – اصلاحی – و امر و نهی و تبیینی و رسوا سازی و قیام و خروج و شهادتی عاشورا نیست. عاشورا این همه را با هم دارد. من معتقدم که برای بررسی عاشورا باید تمامی ابعاد را در نظر گرفت.
اگر بگوییم حسین(ع) برای حکومت آمده و برای دعوت اهل کوفه حرکت نموده، این شکل خروج و آن هم آشکار و همراه خانواده با این خروج برای حکومت نمی سازد، كه رسول(ص)، پنهانی از مكه بیرون می رود تا زمینه خروج و حكومت را فراهم سازد...واگر بگوییم برای حكومت آمده، پس از آگاهی از شهادت مسلم و بازگشت اهل كوفه، گرفتار می مانیم .
اگر بگوییم برای شهادت، برای شفاعت برای امر به معروف، برای اصلاح و برای رسواسازی یزید آمده، باز این مجموعه با هم نمی خواند و با مجموعه کلمات امام در همین موارد نمی خواند. و با استرجاع و انصراف امام چه در برخورد با حرّ و چه در شب تاسوعا و چه در روز عاشورا، حتی پس از شهادت تمامی یاران نمی خواند.
پس باید تمامی موارد را در نظر گرفت و با این دید جامع به تحلیل نشست، نه اینکه یک طرف مطلوب را برداشت و از بقیه چشم برگرفت و با تذکر قسمت های دیگر به «اول تو بگو» و «اول من گفتم» روی آورد و در نهایت به تعارض و ترجیح روایاتی روی آورد، با این که تکاذبی ندارند و می توانند همگی صحیح و واقعی باشند.
ما معتقدیم نه در برابر یزید، که حتی در برابر شیخین همانطور که علی می فرمود:« لقد تقمصها ابن ابی قحافه و هو یعلم انّ محلی منها محل القطب من الرّحی»؛ حکومت بدون معصوم، بدون عبد صالح، بدون آگاهی و آزادی و عصمت، نمی چرخد. اگر یزید فقیه عادل و مفسر قرآن هم بود، با وجود معصوم، غاصب بود و باید کنار زده می شد و این بحثی ندارد. «کل رایة ترفع قبل قیام القائم فصاحبها طاغوت».
ما معتقدیم، اصل امامت، به خاطر حکومت است و تمامی امامان برای حکومت زمینه سازی کرده اند.
و ما معتقدیم که این حکومت بار سنگینی است که زمینه بیشتری را می طلبد و انتظار و تقیه و قیام را با هم می خواهد.
بحث در این است: حسینی که ده سال حکومت معاویه را تحمل کرده چه شد، که با شروع حکومت یزید از مدینه بیرون می آید و از مکه بیرون می آید و با توجه به وضع کوفه باز هم به راه ادامه می دهد. و در برخورد با حرّ، باز هم اعلام انصراف و بازگشت می نماید. و در هنگام عاشورا شهادت را آن هم با آن کیفیت انتخاب می نماید.
حسین(ع) می گوید: زنازاده پسر زنازاده مرا میان شمشیر و ذلّت قرار داده . میان سلّة و ذلّة گذاشته و«هیهات منا الذلة»؛ ذلت از ما دور است. که گفتیم بیعت اگر همراه هدف بود، ذلت نبود، که علی(ع) و حسن(ع) و خود حسین(ع) در زمان معاویه داشت. ولی یزید می خواهد تمامی راهها را ببندد و با ذلت به خفه کشی و قتل پنهان حسین(ع) روی بیاورد، و هیهات منّا الذّلة. حسین(ع) میگوید: « لایدعونی حتی یستخرجوا هذه العلقة من قلبی» یا «من جوفی»؛ این ها مرا رها نمی کنند تا این خون را از میان دلم بریزند.
پس طبیعی است که حسین(ع) زیر فشار بیعت و خفه کشی از مدینه بیرون بیاید. به کجا ؟ به مکّه که امّ القری است و امن است. از مکّه هنگامی که قصد خون حسین(ع) را کرده اند، باز هم طبیعی است که بیرون بیاید. به کجا؟ به سوی کوفه، که دعوت کرده اند. و پس از بازگشت کوفه و گرفتاری حسین(ع) باز هم طبیعی است که حسین(ع) به سوی کوفه بیاید، چون تازه کوفه مثل سایر شهرهاست، که حسین(ع) یاری ندارد، ولی دعوت دارد. و آن جا که حسین(ع) را گرفتار می کنند، باز هم طبیعی است که قرارداد بر رهایی را بخواهد و اعلام انصراف نماید ... تا به کار حکومت که کار اصلی اوست بپردازد و یارانش را فراهم آورد. و آن جا که نمی پذیرند، باز هم طبیعی است که شهادت را همراه این کاروان اسارت انتخاب کند، و این، همان نکته ای است که می گفتیم شهادت انتخاب است، نه هدف.
و اما طرح اصلاح و امر به معروف در واقع اصلاح، یا اصلاح رهبری است و اصلاح خط ولایت و امامت، و یا اصلاح امت است ومشکلات و گرفتاری های آنها، و یا اصلاح بدعت ها وانحرافهای احکام و امراء است. هر کدام از این سه نوع اصلاح، به قدرت و به تبیین و آماده سازی نیاز دارد و هیچ کدام با شهادت نمی سازد و شهادت را توضیح نمی دهد. آن هم در زمانه ای که تفکر سیاسی اهل سنت و فتوای تمامی فقهای آن ها بر همراهی با خلفای ستمگر و ظالم و فاسد، قرار گرفته و هر گونه خروجی را باعث مهدورالدم بودن می شناسند، و قتل حسین(ع) را، حتی قتل کسی مثل او را، جایز و یا واجب می شمارند. که حسین(ع) این گونه توضیح می خواهد: چرا مرا می کشید؟ آیا به خاطر مالی و یا خونی و یا کفری و یا فسقی؟ و در واقع به خاطر دشمنی باخط امامت وبه خاطر ناهماهنگی باخلیفه مسلط، حتی اگر فاسق و فاسد باشد.
اگر بگوییم برای شهادت، برای شفاعت برای امر به معروف، برای اصلاح و برای رسواسازی یزید آمده، باز این مجموعه با هم نمی خواند و با مجموعه کلمات امام در همین موارد نمی خواند. و با استرجاع و انصراف امام چه در برخورد با حرّ و چه در شب تاسوعا و چه در روز عاشورا، حتی پس از شهادت تمامی یاران نمی خواند.
پس تمامی طرح های حکومت و شهادت و اصلاح و امر به معروف صحیح است و تمامی در نظر حسین(ع) بوده و در مقاطعی به خاطر آن ها اقدام کرده است ولی این ها هنگامی روشن تر می شوند که متوجه بشویم در هنگام اضطرار دیگر دنباله هدف بودن، مطرح نیست که انتخاب بهترین مطرح است. و حسین(ع) بر این اساس در هر مرحله از مدینه تا نینوا، انتخاب کرده است. و از هیچ تعلّق و ترسی الهام نگرفته و از هیچ کبر و غرور و اشر و بطری تاثّر نداشته است. و این است که شروع به جنگ نمی كند و این است كه فتك و ترور نمی كند، كه حكومت علوی محتاج تحول توده و تربیت و خلق و كشف مهره هایی است كه درجایگاههای خود قرار بگیرند. بدون تحول توده ها می توان همراه مهره های آماده مسلط شد ولی استبداد مطرح است. و با تحول توده و بدون مهره های کارآمد، می توان آغاز کرد، ولی اضمحلال وشکست در راه است، که پست ها را دیگران گرفته اند و توده ها را درو می کنند و از کار می اندازند. و تو را درمحاصره می شکنند. و این است که حسین(ع) حتی تا آخرین لحظه ها، اعلام انصراف می کند. و این طبیعی است، که هدف حسین(ع) و کار حسین(ع) ادامه دارد و اهداف و کارهای حسین(ع) در این جا نیست. او را محاصره کرده اند و هرگاه که امکان خلاصی باشد، درنگی نیست.
می بینی که این گونه تعارضی ومشکلی باقی نمی ماند، که در نگاه جامع همه اهداف جمع می شوند. و در هنگام اضطرار، انتخاب به جای هدف، کارگشا می شود.
از مدينه تا کربلا همراه با سيدالشهداء

فلسفه قيام ابي عبدالله الحسين (عليه السلام) را در سخنان آن حضرت در آغاز حرکت از مدينه و موضعگيريهاي ايشان در برابر حوادثي که در منزلگاههاي ميان راه روي داده است ميتوان يافت .
مدينه
زمان: نيمه دوم ماه رجب سال 60 هجري
حاکم وقت مدينه (وليد بن عتيقه) پس از مرگ معاويه دستور يافت تا از امام حسين (عليه السلام) براي يزيد بيعت بگيرد. حضرت فرمود: «... يزيد فردي است شرابخوار و فاسق که به ناحق خون ميريزد و اشاعهدهنده فساد است و دستش به خون افراد بيگناه آلوده گرديده و شخصيتي همچون من با چنين مرد فاسدي بيعت نميکند.»
وقتي مروان بن حکم بيعت با يزيد را از حضرت درخواست کرد امام حسين(عليه السلام) فرمود: اي دشمن خدا! دور شو، من از رسول خدا شنيدم که فرمود: «خلافت بر فرزندان ابوسفيان حرام است اگر معاويه را بر فراز منبر من ديديد او را بکشيد.» و امت او چنين ديدند و عمل نکردند و اينک خداوند آنان را به يزيد فاسق گرفتار کرده است .
امام حسين(عليه السلام) در شب 28 رجب سال 60 هجري همراه با بيشتر خاندان خويش و بعضي ياران، پس از وداع با جدش پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) از مدينه به طرف مکه حرکت کرد.
امام حسين(عليه السلام) هدف خروج از مدينه را در وصيتنامهاش چنين بيان ميکند:
«... و جز اين نيست که براي اصلاح در ميان امت جدم خارج شدم. ميخواهم امر به معروف و نهي از منکر کرده و به راه و روش جدم (رسول خدا) و پدرم علي (عليه السلام) رفتار نمايم .
مکه
زمان : از 3 شعبان تا 8 ذي الحجه 60 هجري
امام حسين(عليه السلام) در سوم شعبان به مکه رسيد و در خانه عباس بن عبدالمطلب سکني گزيد. مردم مکه و زائران خانه خدا که از اطراف آمده بودند به ديدار حضرت شرفياب ميشدند.
امام حسين(عليه السلام) پس از رسيدن دوازده هزار نامه از جانب کوفيان، مسلم بي عقيل را در روز 15 رمضان به عنوان نماينده خويش به سوي کوفه فرستاد.
امام حسين(عليه السلام) طي نامههايي به مردم بصره و کوفه، سزاوارترين مردم براي خلافت و امامت را اهل بيت(عليهم السلام) معرفي کرد و ...
حضرت با رسيدن نامه مسلم بن عقيل مبني بر بيعت مردم کوفه با وي و از سوي ديگر براي حفظ حرمت خانه خدا - که تصميم به قتل آن حضرت، در آنجا گرفته بودند - حج را به عمره تبديل کرد و در هشتم ذي الحجه به رغم مخالفت بسياري از دوستان به سوي عراق روانه شد.
بخشي از آخرين سخنرانيهاي حضرت در مکه:
ما اهلبيت به رضاي خدا راضي و خشنوديم ... هر کس ميخواهد در راه ما جانبازي کند و خون خويش را در راه لقاي پروردگار نثار نمايد، آماده حرکت با ما باشد .
صَفّاح
زمان: چهارشنبه 9 ذي الحجه 60 هجري
امام حسين(عليه السلام) در پاسخ به مخالفين حرکت به سوي عراق، فرمود: «رسول خدا را در خواب ديدم و به امر مهمي ماموريت يافتم و بايد آن را تعقيب کنم.»
در اين منطقه فرزدق شاعر با آن حضرت ملاقات کرد و در جواب حضرت که از احوال مردم عراق جويا شده بود، گفت: دلهاي مردم با توست وليکن شمشيرشان با بنياميه است .
سخن امام حسين (عليه السلام) خطاب به فرزدق در اين منزلگاه:
اگر پيشآمدها طبق مراد باشد، خدا را بر نعمتهايش شکر گوييم. اگر پيشآمدها طبق مراد نبود آن کس که نيتش حق و تقوا بر دلش حکومت ميکند، از مسير صحيح خارج نشود و ضرر نخواهد کرد.

ذات عِرق
زمان: دوشنبه 14 ذي الحجه 60 هجري
در اين منزلگاه بود که عبدالله بن جعفر، همسر زينب (سلام الله عليها) اماننامهاي را از استاندار مدينه "عمروبن سعيد" که آن ايام در مکه به سر ميبرد، گرفت و براي حضرت آورد که مضمون آن چنين بود: من تو را از ايجاد تفرقه بر حذر داشته و از هلاک شدن تو ميترسم!! لذا به سوي من برگرد تا در امان من بماني!
حضرت در جواب چنين فرمود: کسي که به سوي خدا دعوت کند عمل نيک انجام دهد و بگويد از مسلمانان هستم، از خدا و رسولش جدا نميشود ... اگر در نوشتن نامهات خير مرا آرزو کردهاي، خدا پاداش تو را بدهد.
عبدالله پسران خويش (عون و محمد) را به خدمت در کنار حضرت و جهاد با دشمنان سفارش کرد و خود به سوي مکه بازگشت .
قسمتي از نامه امام به عمربن سعيد که در اين منزلگاه نوشت:
بهترين امان، امان خداوند است. از خداوند، ترس از او را در دنيا خواهانيم تا در قيامت به ما امان بخشد.
حاجِر
زمان: سهشنبه 15 ذي الحجه 60 هجري
حضرت نامهاي را براي تعدادي از مردم کوفه توسط "قَيس بن مُسهِر" فرستاد و چنين نوشت: «نامه مسلم بن عقيل که حاکي از اجتماع شما در کمک و طلب حق ما بود به من رسيد خداوند به خاطر نصرت و ياريتان پاداش بزرگي نصيبتان کند ... هنگامي که فرستاده من "قيس" بر شما وارد شد در کارتان محکم و کوشا باشيد، من همين روزها به شما ميرسم.»
"قيس" را در ميان راه دستگير کردند. او به ناچار نامه امام را پاره نمود تا از مضمون آن آگاه نشوند. سپس او را به قصر دارالاماره نزد عبيدالله بردند. از او خواستند نام افرادي که به حسين (عليه السلام) نامه نوشتهاند افشا کند و يا در برابر مردم به حسين(عليه السلام) و پدر و برادرش دشنام دهد. او بالاي قصر رفته و ضمن تمجيد از حضرت علي(عليه السلام) و فرزندانش و معرفي خويش، ابن زياد و يارانش را نفرين کرد و خبر از حرکت حضرت به سوي آنان داد و از مردم خواست دعوت امام حسين (عليه السلام) را اجابت کنند. لذا عبيدالله دستور داد او را از بالاي قصر به پايين انداختند و بدنش قطعه قطعه گرديد و اين چنين به شهادت رسيد .
از سخنان امام حسين(عليه السلام) در بين راه مکه تا کربلا:
«فَاِنّي لا اَرَي المَوت اِلاّ سَعادَة وَلَا الحَياةَ مَع الظّالِمينَ اِلاّ بَرَماً»؛ من مرگ را جز سعادت نميبينم و زندگي با ستمگران را جز ننگ نميدانم.
خُزَيمِيّه
زمان: جمعه 18 ذي الحجه 60 هجري
امام و همراهان يک روز و يک شب در اين منزلگاه توقف کردند، عدهاي پيوستن «زهير بن قين» به حسين (عليه السلام) را در اين منزلگاه گفتهاند.
امام حسين(عليه السلام) خطاب به زينب کبري(عليهاالسلام) در اين منزلگاه ميفرمايد:
خواهرم! آنچه اراده مشيّت خدا بدان تعلق گرفته، همان خواهد شد .
زَرُود
زمان: دوشنبه 21 ذي الحجه 60 هجري
بقيه اين مطلب را در ادامه مطلب بخوانيد.
ادامه مطلب...
گام به گام با كاروان كربلا

كاروان كربلا پس از وداع با پيامبر اكرم و حضرت زهرا و امام مجتبي(عليهم السلام) شب يكشنبه بيست و هشتم رجب سال شصت هجري مدينه را به سوي مكه ترك نمودند. امام حسين(عليهالسلام) از بيعت با يزيد خودداري كرده و شبانه همراه خانواده خويش از مدينه به مكه حركت نمود. يك جامعه نمونه در اين كاروان متجسم بود. در دل تاريكي از كورهراههاي بيابانها گذر كردند و منزل به منزل راه سپردند.
يك ماه و چند روز از بيابانها و كوهستانها گذشتند و در هر منزل از خود، ردّي از روشنايي و كرامت باقي نهادند. روز سوم شعبان سال شصت هجري درست در روز ميلاد امام حسين (عليه السلام) كاروان امام به مكه رسيد و در محله شعب علي در خانه عباس بن عبدالمطلب اقامت گزيد. مردم مكه به استقبال و ديدار خاندان پيامبر(صلي الله عليه و آله) آمدند. در اين ايام كه در آستانه برگزاري مراسم حج بود بسياري از مسلمانان از سراسر قلمرو اسلامي به مكه ميآمدند و اين فرصت مناسبي براي امام حسين(عليهالسلام) و خاندان پيامبر بود تا با مردم صحبت كنند و نسيم آزادي در مكه وزيدن گيرد.
از سوم شعبان تا هشتم ذي الحجه كه امام حسين(عليه السلام) از مكه به قصد كوفه عزيمت نمود بيش از چهار ماه در مكه اقامت داشتند. در اين مدت، مردم گروه گروه با امامحسين(عليه السلام) تماس ميگرفتند و ابراز وفاداري و حمايت ميكردند.
در دهم رمضان نامهاي از سران و اعيان كوفه به امام حسين (عليه السلام) رسيد كه در آن نامه از امام دعوت شده بود به كوفه برود تا كوفيان به رهبري امام با يزيد بجنگند.
امام در پاسخ نامههاي مكرر سران و مردم كوفه، مسلم بن عقيل (پسر عموي خود) را به كوفه فرستاد تا ميزان صحت گفته كوفيان را به اطلاع امام برساند.
با اعزام مسلم بن عقيل به كوفه، هجده هزار نفر از مردم كوفه با امام بيعت كردند و مسلم خبر اين بيعت و وفاداري را به امام ارسال داشت. ليك با تغيير يافتن حاكم كوفه وضعِ مردم نيز تغيير يافت. ابن زياد از طرف يزيد بن معاويه به عنوان حاكم كوفه انتخاب شد و با فريب و توطئه و قتل و كشتار، مردمِ كوفه را از همراهي با مسلم باز داشت تا جايي كه مسلم در يك جنگ نابرابر به تنهايي با سربازان ابنزياد جنگيد و سرانجام دستگير و به شهادت رسيد.
همزمان با اين واقعه و مطلع شدن يزيد از نهضت امام حسين (عليه السلام) و فعاليتهاي ايشان سپاهي را به فرماندهي عمر بن سعد جهت دستگيري يا قتل امام حسين (عليه السلام) به مكه اعزام نمود و امام وقتي از ماجرا آگاه شد ديگر نتوانست منتظر رسيدن نامه مسلم بن عقيل باشد و ناچاراً در هشتم ذي حجه مكه را به قصد كوفه ترك نمود.
حركت كاروان امام از هشتم ذي حجه تا دوم محرم كه به كربلا رسيد، حركتي بود براي بيدار نمودن انسانهاي تمامي تاريخ. اين كاروان، منزل به منزل راه ميسپرد تا آميزهاي از عظمت و عزت و مظلوميت را بر صفحات تاريخ بنگارد و سرانجام اين كاروان در دهم محرم 61 هجري حماسهاي را آفريد، حماسه عشق، حماسه هويت انساني، حماسه عاشورا.
روز شمار اين حماسه، شمارش لحظاتي است كه انسانهايي عاشق از فراز اين روزها به معراج رفتند و در هر منزلي از خود خاطرهاي به جاي نهادند، خاطرهاي كه هر قصه آن درسي از عزت نفس و كرامت ذاتي انسان كامل امام حسين (عليه السلام) ميباشد.
روزشمار فاجعه كربلا
بقيه مطلب و سير زيبا تا رسيدن به خدا را در ادامه مطلب بجوئيد.
ادامه مطلب...
اعمال ماه محرم
چرا محرم؟!
پيش از اسلام عرب، جنگ در اين ماه را حرام ميدانست و ترك مخاصمه ميكرد؛ لذا از آن زمان اين ماه بدين اسم نامگذاري شد.(1) و روز اول محرم را اول سال قمري قرار دادند.(2) در توضيح اين كه چرا ماههاي ديگر كه جنگ در آنها حرام است، محرم ناميده نميشود ميتوان گفت: چون ترك جنگ از اين ماه شروع ميشد به آن محرم گفتند.
اين ماه در مكتب تشيع يادآور نهضت حضرت سيدالشهدا و حماسه جاودان كربلاست.
اين ماه، يادآور دلاورمرديهاي ياران با وفاي اباعبدالله الحسين(عليه السلام)، فداكاريهاي زينب كبري(سلام الله عليها)، حضرت سجاد(عليه السلام)، و همه اسراي كاروان امام حسين(عليه السلام)، است. اين ماه، يادآور خطبهها و شعارهاي آگاهيبخش سالار شهيدان، نطق آتشين حضرت زينب(سلام الله عليها) و خطابه غرّاي زين العابدين(عليه السلام)، است.
اين ماه، يادآور استقامت حبيب بن مظاهر و شهادت عون و جعفر است.
آري اين ماه، ماه پيروزي حق بر باطل است.

محرم از منظر ائمه(عليهم السلام)
شيعيان از امام رضا(عليه السلام)، چنين نقل شده است:
«وقتي محرم فرا ميرسيد، پدرم خندان ديده نميشد، حزن و اندوه تا پايان دهه اول بر او غالب بود و روز عاشورا، روز حزن و مصيبت و گريه ايشان بود.»(3)
همچنين حضرت امام رضا(عليه السلام) درباره عاشورا ميفرمايد:
«كسي كه عاشورا روز مصيبت و اندوه و گريهاش باشد، خداوند قيامت را روز شادماني و سرور او قرار خواهد داد.»(4)
اعمال شب اول ماه محرم
1ـ نماز: اين شب چند نماز دارد كه يكي از آنها به شرح ذيل است:
دو ركعت، كه در هر ركعت بعد از حمد يازده مرتبه سوره توحيد خوانده شود.
در فضيلت اين نماز چنين آمده است:
«خواندن اين نماز و روزه داشتن روزش موجب امنيّت است و كسي كه اين عمل را انجام دهد، گويا تمام سال بر كار نيك مداومت داشته است.»(5)
2ـ احياي اين شب.(6)
3ـ نيايش و دعا.(7)
روز اول محرم
اول محرم هر سال اولين روز سال قمري است. از امام محمدباقر(عليه السلام) روايت شده است: «آن كس كه اين روز را روزه بدارد، خداوند دعايش را اجابت ميكند، همانگونه كه دعاي زكريا(عليه السلام) را اجابت كرد.»(8)
دو ركعت نماز خوانده شود و پس از آن سه بار دعاي زير قرائت گردد:
«اللّهم انت الاله القديم و هذه سنةٌ جديدةٌ فاسئلك فيها العصمة من الشيطان و القوَّة علي هذه النّفس الامّارة بالسُّوء»(9)؛ بارالها! تو خداي قديم و جاوداني و اين سال، سال نو است، از تو ميخواهم كه مرا در اين سال از شيطان حفظ كني و بر نفس اماره (راهنمايي كننده) به بدي پيروز سازي.
روز دوم محرم
در چنين روزي كاروان امام حسين(عليه السلام) در سال 61 ه .ق وارد سرزمين كربلا شد و با ممانعت لشكر حرّ مجبور به توقّف در آنجا گرديد.(10)
روز سوم محرم
از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) نقل شده است:
«هر كس در اين روز روزه بگيرد، خداوند دعايش را اجابت كند.»(11)
در آن روز سپاه عمر بن سعد وارد كربلا شد.
روز چهارم محرم
بينتيجه بودن مذاكره حضرت سيدالشهداء(عليه السلام)، با عمر بن سعد براي وادار كردن لشكر وي به ترك جنگ و دعوت او و لشكرش جهت ملحق شدن به سپاه اسلام.
روز هفتم محرم
روزه گرفتن مستحب است.
روز نهم محرم
تاسوعاي حسيني، روز محاصره امام حسين(عليه السلام) و اصحابش در سرزمين كربلا توسط سپاه شمر.(12)
اعمال شب عاشورا
1ـ چند نماز براي اين شب در روايات آمده است كه يكي از آنها چنين است:
چهار ركعت نماز كه در هر ركعت بعد از سوره حمد، 50 بار سوره توحيد خوانده ميشود. پس از پايان نماز، 70 بار «سبحان الله والحمدالله و لا اله الاّ الله و الله اكبر ولا حول ولا قوة الاّ بالله العليّ العظيم» خوانده شود.(13)
2ـ احياي اين شب كنار قبر امام حسين(عليه السلام).(14)
3ـ دعا و نيايش. (15)

روز عاشورا
1ـ عزاداري بر امام حسين(عليه السلام) و شهداي كربلا، در اين مورد از امام رضا(عليه السلام) نقل شده است:
هر كس كار و كوشش را در اين روز، رها كند، خداوند خواستههايش را برآورد و هر كس اين روز را با حزن و اندوه سپري كند، خداوند قيامت را روز خوشحالي او قرار دهد. (16)
2ـ زيارت امام حسين(عليه السلام).(17)
3ـ روزه گرفتن در اين روز كراهت دارد؛ ولي بهتر است بدون قصد روزه، تا بعد از نماز عصر از خوردن و آشاميدن خودداري شود. (18)
4ـ آب دادن به زائران امام حسين(عليه السلام).(19)
5ـ خواندن سوره توحيد هزار مرتبه.(20)
6ـ خواندن زيارت عاشورا. (21)
7ـ گفتن هزار بار ذكر «اللّهم العن قتلة الحسين(عليه السلام).»(22)
روز دوازدهم محرم
ورود كاروان اسيران كربلا به كوفه و شهادت حضرت سجاد(عليه السلام) در سال 94 ه .ق.
روز بيست و يكم محرم
1ـ روزه اين روز مطلوب است. (23)
پينوشتها:
1- مصباح كفعمي، ص 509.
2- فرهنگ عاشورا، ص 405، جواد محدثي.
3- وسائل الشيعه، ج 5، ص 394، حديث 8.
4- همان، حديث 7.
5- بحارالانوار، ج 98، ص 333؛ وسائل الشيعه، ج 5، ص 294، حديث 1؛ مفاتيح الجنان، ص 286.
6- مصباح المتهجد، ص 783.
7- بحارالانوار، ج 98، ص 324.
8- عروة الوثقي، ج 2، ص 243؛ وسائل الشيعه، ج 7، ص 347، حديث 3.
9- بحارالانوار، ج 98، ص 334.
10- فرهنگ عاشورا، ص 406.
11- عروة الوثقي، ج 2، ص 242؛ وسائل الشيعه، ج 7، ص 348.
12- وسائل الشيعه، ج 7، ص 339، حديث 1.
13- همان، ص 295، حديث 4 و 5.
14- بحارالانوار، ج 98، ص 340.
15- همان، ص 338.
16- بحارالانوار، ج 98، ص 43، حديث 5.
17- كامل الزيارات، ص 174، حديث 5 و 6.
18- وسائل الشيعه، ج 7، ص 338، حديث 7.
19- كامل الزيارات، ص 174، حديث 5.
20- وسائل الشيعه، ج 7، ص 339، حديث 8.
21- كامل الزيارات، ص 174.
22- مفاتيح الجنان، ص 298.
23- بحارالانوار، ج 98، ص 345، حديث 1.
همه چیز درباره غزه:دولتشهر مبارزه
در روزهای اخیر اخبار زیادی درباره غزه مطرح است.رسانه های داخلی،روزنامه ها،صدا و سیما و حتی رسانه های بین المللی بارها اسم غزه را تکرار می کنند.اما برای برخی این سوال مطرح است که غزه کجاست و دلیل این همه محاصره و نبرد چیست؟
نوار غزه (در انگلیسی: Gaza Strip، در عربی: قطاع غزة و در عبری: (رتزوعات عزه) ناحیهای است نوارگونه که در کنار دریای مدیترانه و در منطقه خاورمیانه قراردارد. نوار غزه از جنوب غربی با مصر مرزی به طول 11 کیلومتر و از شمال و شرق با رژیم صهیونیستی مرزی به طول 51 کیلومتر را داراست. مساحت نوار غزه، 360 کیلومتر مربع است. نوار غزه نامش را از شهر غزه که بزرگترین شهر در منطقه نوار غزهاست، میگیرد. شهرهای رفح،بیت لحیا و خان یونس دیگر شهرهای این نوار کوچک هستند و یک میلیون و سیصدهزار فلسطینی در باریکه غزه زندگی میکنند. این سرزمین میان رژیم صهیونیستی،دریا و مصر قرار گرفته است و در واقع محاصره شده است. هماکنون کنترل نوار غزه در دست نیروهای حماس است.
یکی از دلایل اتخاذ راهبرد محاصره فرسایشی غزه توسط رژیم صهیونیستی همین موقعیت جغرافیایی است. اکثر مرزهای زمینی و دریایی نوار غزه توسط رژیم صهیونیستی کنترل می شوند و در واقع فقط 11 کیلومتر مرز با مصر باقی می ماند که آن نیز با هماهنگی مصر و اسراییل به روی مردم این منطقه بسته مانده است.
همان گونه که می دانید صهیونیستها به صورت تدریجی سرزمین فلسطین را به اشغال خود درآوردند تصویر ذیل این مساله را به خوبی نشان میدهد.
اسراییل به تدریج در طی جنگهای سال 1948 ،1967 و 1973 مناطق بیشتری را اشغال و در مقاطع زمانی بعدی با حمایت ارتش در سرزمینهای اسلامی شهرک سازی را شروع کردند.
در نهایت دو منطقه هنوز دارای ترکیب عرب مسلمان باقی مانده و سایر مناطق در اختیار مهاجرین یهودی قرار داده شد.قسمت بزرگتر که کرانه باختری رود اردن نامیده می شود و بخش کوچکتر همان نوار غزه است.این دو بخش از لحاظ جغرافیایی به یکدیگر ارتباط نداشته و از هم دیگر مستقل می باشند. در نقشه زیر دو منطقه نشان داده شده است:
یکی از اهداف طرح صلح خاورمیانه ایجاد نوعی دولت در مناطق فلسطینی است.دولت های عربی که خواستار صلح با اسراییل هستند باز گشت اسراییل به مرزهای 1967 را مطالبه می کنند .اما دولت اسراییل به مرزهای 1967 راضی نیست و خواستار توسعه شهرکها در سرزمینهای عربی است. این مساله هم در نقشه زیر توضیح داده شده است:
دولت شارون در سال 2005 نوار غزه را به نام حمایت از صلح و در واقع فرار از حملات مبارزان فلسطین غزه را تخلیه کرد اما شهرک سازی در کرانه باحتری را توسعه داد.در انتخابات سراسری تشکیلات خودگردان فلسطین در سال بعد جنبش حماس توانست پیروزی را به دست آورد و اسماعیل هنیه از رهبران این جنبش به نخست وزیری رسید حماس مخفف نام «حرکت مقاومت اسلامی» (به عربی «حرکة المقاومة الاسلامیة») یکی از سازمانهای سیاسی-نظامی فلسطینی است.اما با تحریک سازمان اطلاعات اسراییل موساد ،آمریکا و برخی کشورهای منطقه گروه فتح رقیب حماس ،دولت قانونی فلسطین را برکنار و حذف کرد.اما مردم و حامیان حماس در حرکتی خود جوش کنترل شهر غزه را در دست گرفتند و حماس و دولت فلسطین در این دولت شهر مستقر شدند.
حماس به علت اسلام گرایی ،سازش ناپذیری و مخالفت با صلح ناعادلانه بسیار محبوبیت داشته و دولت اسراییل با محاصره غزه در صدد است ضمن ایجاد نارضایی از حماس میان مردم ،به ترور هدفمند کادرها و رهبران این جنبش دست زند تا این جنبش از درون ضعیف و حذف گردد.
اسراییل هم چنین به نوعی مجازات دستجمعی برای مردم غزه که از حماس حمایت می کنند در نظر گرفته است.
این مجازات دست جمعی و محاصره تاثیر بسیار ناگواری بر اقتصاد و فرهنگ این منطقه پدید آورده است و باید نهادهای حقوق بشری و دولتهای منطقه با دیدی واقع بینانه و ابزارهای موثر از رژیم صهیونیستی بخواهند سیاست محاصره و ترور هدفمند را خاتمه بخشد.
براي آزادي فرزندان اسلام در غزه دعاي جوشن صغيررا بخوانيد و به ديگران نيز توصيه کنيد
اين نگرش زاهدانه، ضربه سهمگيني بر موقعيت و حيثيت زن وارد كرده و او را در حوزه پليدي، وارد نموده و از اسباب پرورش بُعد حيواني انسان، تلقي كرده است. در اين ديدگاه، دوستي زن نه تنها نشانه كمال نيست، بلكه نشانه دوري از كمال است.
چنين بينشي، در عالم انديشههاي گذشته بشر و حتي با نام دين، بيسابقه نيست، شايد بتوان گفت: نزديكترين مورد آن به ما، مسيحيت است.
علاوه بر ابهاماتي كه از لحاظ نظري در ديدگاههاي مسيحيت، راجع به زن وجود دارد، در عمل نيز با نگاهي زاهدانه، زن را تحقير كردهاند.
نظري به واكنش افراطي جهان غرب در حال حاضر ـ در برابر مسيحيت قرون وسطا ـ دامنه بعد عمليِ اين نگرش مسيحيت را نشان ميدهد.
اسلام در اين باره نيز ديدگاهها و تجربههاي فراواني را عرضه ميكند. سيره رسول خدا(ص) و همين طور سيره امامامان معصوم(ع) بر اساس اعتدال و توازن، بنا شده و يك تجربهء عيني از نظام فكري و فقهي اسلام است كه بايد به دقت مورد بررسي قرار گيرد.
پيامبر اكرم(ص) در برابر كساني كه دوستي زن را مانع كمال و ترقي انساني دانستهاند، محبت به زن را در كنار دوستي خود نسبت به نماز و عطر، قرار ميدهد. روشن است كه نگرش «پرهيز از زن» در واقع، چيزي جز تحقير زن نيست، آن هم نه در قالبي به ظاهر فاسد، بلكه در نگاهي زاهدانه، زن را بيشتر تحقير نموده، به انزوا ميكشاند، در حالي كه رسول خدا(ص) «عبادت» و «زن» را از امور «محبوب» خود ميداند و «عطر» را نيز.
همان گونه كه عطر، دنياي اطراف را به مشام انسان، معطر و باصفا ميسازد و نماز، به زندگي، روح و جلا ميبخشد، زن نيز زندگي را به مذاق انسان شيرين و دلپذير ميسازد. اين سه، مرز دنيا و آخرت را به هم نزديكتر ميكنند، چرا كه در آخرت نيز اين سه، برگزيده عطاياي خداوندند.
امام صادق(ع) ميفرمايد:
«من اخلاق انبياء حب النساء»(1)
دين از اخلاق انبيا بوده كه زن را دوست بدارند.
اين سخن انسانهايي است كه عمري را با اخلاص تمام در راه خدا گام برداشته و بيشترين سختيهاي جسمي و روحي را متحمل شدهاند. آنان از پرهيزكارترين مردمان روزگار و بندههاي شايسته و برگزيده خداوند بودهاند. اگر «دوستي زنان» از اخلاق پرهيزگاران است، بايد دانست كه اين محبت، يك دوستي ارزشمند و اين محبوب يك موجود متعالي است. ناگفته نماند كه اين دوستي در چارچوب «شرع» معنا ميدهد، اما در مجموع، بيانگر يك نگرش والا است.
اينك، به اصل موضوع ميپردازيم.
اصل موضوع را در ادامه مطلب بخوانيد.
ادامه مطلب...

محققین اهل سنت و شیعه در کتب خود از حضور حضرت فاطمه (س) در حجه الوداع یاد کرده اند و این موضوع حضور ایشان را در آخرین حج پیامبر عظیم الشأن اسلام اثبات می نماید. محمد حسین هیکل از مورخین و نویسندگان شناخته شده اهل سنت در کتاب "زندگانی محمد(ص)" در وقایع مرتبط با حجة الوداع چنین آورده است: "علی(ع) از یمن بازگشت ... وقتی به مکه رسید پیش فاطمه (س) رفت و دید که او احرام خود را گشوده است"در کتب دیگر محققین عامه نیز حضور دخت رسول الله در آخرین حج ایشان نقل گردیده است. این امر استناد برآن دارد که فاطمه(س) بطور حتم و یقین در بازگشت از حج در غدیر خم در میان جمعیتی بوده اند که ناظر بر انتخاب الهی همسرش علی بن ابیطالب(ع) به مقام ولایت و جانشینی رسول الله بوده اند.در احادیث مورد استناد در کتب محققین شیعی نیز احادیثی موجود است که بطور واضح حضور ایشان را در غدیر خم بیان می دارد. از جمله این حدیث که مرحوم دشتی در کتاب خود از فاطمه(س) نقل مینماید:
"قالت فاطمة: واعَجَباه أَنَسیتُمْ یَوْمَ غَدیرِ خُمٍّ؟ سَمِعتُ رَسُولَ اللهِ یَقُولُ: علیٌّ خَیرُ مِنْ اُخَلِّفُهُ فیکُمْ. وَ هُوَ الإِمامُ وَ الخَلیفَة ُ بَعدی، وَ سِبطایَ وَ تِسعَة ٌ مِنْ صُلبِ الحُسَینِ (ع) أَئِمَّة ٌ أَبرارٌ، لـَئن اِتَّبَعتُمُوهُم وَجَدتـُمُوهُمْ هادینَ مَهدییِّنَ، و لـَئِنْ خَالـَقتـُمُوهُمْ لـَیَکوُنُ الإِختِلافُ فیکـُمْ إِلی یَوْمِ القِیامَةِ؟
شگفتا! آیا روز عید غدیر خم را فراموش کرده اید؟
شنیدم که پیامبر گرامی اسلام فرمود: علی بهترین کسی است که او را جانشین خود در میان شما قرار می دهم. علی علیه السلام امام و خلیفه بعد از من است و دو فرزندم، (حسن و حسین علیه السلام)و نه نفر از فرزندان حسین علیه السلام پیشوایان و امامانی پاک و نیکند.
اگر از آنها اطاعت کنید شما را هدایت خواهند نمود و اگر مخالفت ورزید، تا روز قیامت بلای تفرقه و اختلاف در میان شما حاکم خواهد شد."
در فکر این بودم که بعد از اماممان زین العابدین (علیه السلام)، چه کسی شایستگی دارد تا جانشین او شود؛ تا این که روزی به محمد بن علی (علیهما السلام) برخورد کردم و او مرا پند و اندرزی داد که فهمیدم جانشین به حق اوست.
اطرافیان که از شنیدن این سخن تعجب کرده بودند، به محمد بن منکدر گفتند: امام باقر (علیه السلام) چه پند و اندرزی به تو داد؟
محمد بن منکدر گفت:" در یکى از ساعت هاى بسیار گرم روز به یکى از نواحى مدینه رفته بودم. در آن جا محمد بن على (علیهما السلام) را دیدم که مشغول کار در مزرعه بود. به خودم گفتم: بزرگى از بزرگان قریش در این ساعت و با این حالت در طلب دنیا مى کوشد؟! خدا را گواه گرفتم که او را نصیحت کنم. پس نزدیک او شدم و بر وى سلام کردم. او که بسیار عرق کرده بود، با گشاده رویى سلام مرا پاسخ داد. به او گفتم: خداوند شما را اصلاح کند! بزرگى از بزرگان قریش در این ساعت و با این حالت در طلب دنیا مى کوشد؟ شاید در این حالت مرگ شما فرا رسد!
امام باقر (علیه السلام) فرمود:" به خدا قسم اگر مرگ در این حالت مرا دریابد، در حالى نزد من آمده است که به طاعت خداوند مشغولم و بدین وسیله خود را از تو و دیگران بى نیاز ساخته ام؛ امّا من از این مى ترسم که مرگم زمانى فرا رسد که به نا فرمانى خداوند مشغول باشم."
من با شنیدن این سخن عرض کردم: خدایت رحمت کند! من مى خواستم شما را نصیحت کنم، امّا شما مرا اندرز دادید."
در واقع امام باقر (علیه السلام) مى توانست از دیگران در کار سر و سامان دادن به کشتزار خویش استفاده کند، امّا او دوست مى داشت تا براى تحصیل معاش خانواده اش، خود کوشش کند و در این زمینه به کسی متکی نباشد. از این رو خود را به سختی می انداخت و در مزرعه ی خویش به کشاورزی می پرداخت و از این کار به عنوان کاری در راستای اطاعت پروردگار نام می برد.
بنابراین فرق است بین کار دنیا برای دنیا و مال اندوزی و کار دنیا برای به دست آوردن روزی حلال و کسب رضایت خداوند.
برگرفته از :
هدایتگران راه نور (زندگانی امام محمد باقر(علیه السلام))، آیت الله مدرسی، با اندکی تصرف
شهادت امام باقر(ع) شکافنده علوم تسلیت باد.
این امام خیلی غریبه دوستان چون روز شهادت ایشون هیچ کس در مدینه نیست و همه حاجیان برای انجام مراسم حج به مکه و منا رفته اند و خلاصه بقیع از همیشه غریب تر است.
انشاالله روزی ماهم در این ایام در مکه و منا مراسم عزای این امام هما را بر پا کنیم.
هدیه به روح بلند این امام صلوات بفرستید.
امام رضا علیه السلام در حدیثی بسیار زیبا که در تحفت العقول آمده است ویژگیهای ده گانه عاقل را چنین برشمردند.
عن الرّضا علیه السلام:
لا یتـم عَقل إمـرء مُسلـم حتـّى تكونَ فیه عَشر خِصـال- اَلخیــرُ مِنـهُ مـأمــُول - وَ الشّر منهُ مأمـُون - یَستكثِر قلیلُ الخیر مِن غیره - وَ یَستقل كَثیرُ الخیر مـِن نفسه - لا یسام من طلب الحـوائج الیه - و لا یمل مـن طلب العلـم طول دهره - الفقرفى الله احبّ الیه مِن الغنى - و الذّل فى الله احب الیه مـن العز فى عدوه - و الخمـول اشهى الیه من الشهره - ثـم قال علیه السلام العاشرة و ما العاشرة؟ - قیل له: ما هى؟ - قال علیه السلام: لایرى احدا إلا قال: هو خیر منى و اتقى
ترجمه:
عقل شخص مسلمـان تمـام نیست, مگر ایـن كه ده خصلت را دارا بـاشـد:
ـ از او امید خیر باشد
ـ از بدى او در امان باشند
ـ خیر اندك دیگرى را بسیار شمارد
ـ خیر بسیار خود را اندك شمارد
ـ هـر چه حـاجت از او خـواهنـد دلتنگ نشـود
ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود
ـ فقـر در راه خـدایـش از تـوانگـرى محبـوبتـر بـاشــد
ـ خـوارى در راه خـدایـش از عزت بـا دشمنـش محبـوبتـر بـاشــد
ـ گمنـامـى را از پـر نـامـى خـواهـانتـر بـاشـد
ـ سپس فـرمـود: دهمى چیست و چیست دهمى ؟ به او گفته شـد: چیست؟
فـرمـود: كسی را ننگـرد جز ایـن كه بگـویـد او از مـن بهتـر و پـرهیز كـارتـــر است
پيشگيرى از افسردگى با نماز صبح
افسردگى (DEPRESSION) حالتى احساسى است كه مشخصهاش اندوه ، بىاحساسى (APATHY) ، بدبينى (PESSIMISM) و احساس تنهايى است. اين بيمارى كه امروزه از شيوع بالايى در ميان مراجعه كنندگان به كلينيكهاى روانپزشكى برخوردار است، داراى تظاهرات متنوع و زيادى بوده كه از مهمترين آنها مىتوان به اختلالات خواب اشاره نمود. تحقيقات نشان مىدهد 75 درصد از بيماران افسرده مشكلى در خواب (چه به صورت بى خوابى و چه پرخوابى) دارند و همچنين علايم اين بيماران در هنگام صبح تشديد مىشود. نكته جالب و قابل توجه و مورد بحث ما اين است كه در اين بيماران چگالى) REM حركت سريع چشم) در نيمه اول خواب و همچنين كل زمان REM افزايش يافته و فاصله ميان به خواب رفتن تا شروع اولين دوره REM يعنى ( LATENCY - REM) كم شده و مرحله 4 خواب نيز كاهش مىيابد. (1)
پس به عبارت سادهتر مىتوان گفت، افراد افسرده زمان بيشترى را در مرحله خواب REM به سر مىبرند. يعنى به ميزان بيشترى نسبت به سايرين خواب مىبينند.
* يك روش درمانى جديد براى بيماران افسرده، بيدار نگه داشتن آنها براى كاهش ميزان REM است، كه بهترين شكل آن نماز صبح است. (2) زمان نماز صبح كه مورد تاكيد قرآن و همچنين بسيارى از روايات بوده، سبب كاهش قابل توجه ميزان خواب REM در اشخاص مىشود. زيرا شخص نمازگزار كه خود را ملزم به اقامه نماز صبح مىداند و بايد صبحگاه بيدار شود، پس در حقيقت جلوى ورود به مرحله قابل توجهى از REM را مىگيرد. از اين جهت بيدارى صبحگاهى براى نماز خود به تنهايى مىتواند يك عامل مهم بدون عارضه در پيشگيرى از افسردگى مطرح باشد كه بر تمام روشهاى درمانى دارويى و غير دارويى ارجح است، چرا كه پيشگيرى بر درمان مقدم است .
حال ببينيم، اين موضوع چه ارتباطى با نماز صبح دارد، يعنى نماز صبح چه اثر درمانى مىتواند در اين بيماران داشته باشد؟
به طور متوسط 20 - 15 دقيقه طول مىكشد تا يك فرد معمولى به خواب رود. پس در عرض 45 دقيقه وارد مراحل 3 و 4 خواب شده كه اين مراحل عميقترين مراحل خواباند. يعنى بيشترين تحريك براى بيدار كردن فرد در اين مراحل لازم است. حدود 45 دقيقه پس از مرحله 4 است كه نخستين دوره حركات سريع چشم (REM) فرا مىرسد. هر چه از شب مىگذرد، دورههاى REM طولانىتر و مراحل 3 و 4 كوتاهتر مىشود. بنابراين در اواخر شب، خواب شخص سبكتر شده و رؤياى بيشترى مىبيند (يعنى خواب REM اش بيشتر مىشود). پس قسمت اعظم خواب REM در ساعات نزديك صبح به وقوع مىپيوندد. و از طرفى ديديم كه يكى از مشكلات مهم بيماران افسرده، افزايش يافتن طول خواب REM و خواب ديدن زياد است. از اين جهت يك مبناى مهم در توليد داروهاى ضد افسردگى ايجاد داروهايى است كه كاهش دهنده مرحله REM خواب باشند (از جمله داروهاى ضد افسردگى سه حلقهاى) .
* لازم به ذكر است آثار روحى و روانى ايمان به خدا و اقامه نماز بسيار زياد است و نكات علمى بسيار شگرفى در اسرار سحر كه مورد تاكيد فراوان اسلام نيز بوده، نهفته است كه انسان با دانستن آنها از تمام وجود زمزمه مىكند.
علاوه بر اين يك روش درمانى جديد براى بيماران افسرده، بيدار نگه داشتن آنها براى كاهش ميزان REM است، كه بهترين شكل آن نماز صبح است. (2) زمان نماز صبح كه مورد تاكيد قرآن و همچنين بسيارى از روايات بوده، سبب كاهش قابل توجه ميزان خواب REM در اشخاص مىشود. زيرا شخص نمازگزار كه خود را ملزم به اقامه نماز صبح مىداند و بايد صبحگاه بيدار شود، پس در حقيقت جلوى ورود به مرحله قابل توجهى از REM را مىگيرد. از اين جهت بيدارى صبحگاهى براى نماز خود به تنهايى مىتواند يك عامل مهم بدون عارضه در پيشگيرى از افسردگى مطرح باشد كه بر تمام روشهاى درمانى دارويى و غير دارويى ارجح است، چرا كه پيشگيرى بر درمان مقدم است .
لازم به ذكر است آثار روحى و روانى ايمان به خدا و اقامه نماز بسيار زياد است و نكات علمى بسيار شگرفى در اسرار سحر كه مورد تاكيد فراوان اسلام نيز بوده، نهفته است كه انسان با دانستن آنها از تمام وجود زمزمه مىكند؛
"اقم الصلوة لدلوك الشمس الى غسق اليل قرءان الفجر ان قرءان الفجر كان مشهودا (3) ؛ نماز را از زوال آفتاب تا نهايت تاريكى شب برپا دار و (نيز) نماز صبح را، زيرا نماز صبح همواره (مقرون با) حضور (فرشتگان) است .
بدان كه اين ماه از ماههاى شريفه است و چون اين ماه داخل مى شد صُلَحاى صَحابه و تابِعين اهتمام عظيم در عبادت مى كردند و دهه اوّل آن اَيّامَش اَيّامِ مَعْلُومات است كه در قرآن مجيد ذكر آن شده است و در نهايت فضيلت و بركت است و از رسول خداصَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ اله مرويستكه عمل خير و عبادت در هيچ ايّامى نزد حق تعالى محبوبتر نيست از اين دهه و از براى اين دهه اعمالى است اوّل روزه گرفتن نُه روز اوّل اين دهه كه ثواب روزه تمام عُمر دارد دوّم خواندن دو ركعت نماز مابين مغرب و عشاء در تمام شبهاى اين دهه در هر ركعت بعد از حمد بخواند يك مرتبه توحيد و آيه :
وَقالَ مُوسى لاِخيهِ هرُونَ اخْلُفنى فى قَوْمى وَاَصْلِحْ
وَلا تَتَّبِعْ سَبيلَ الْمُفْسِدينَ
خیالی که عوضم کرد

من شیعه نبودم. وقتی که به بغداد رفتم روزی در بغداد دیدم که مردم در جنب و جوشند، میدوند و بعضی به بالای بلندیها میروند و بعضی ایستادهاند.
پرسیدم: چه خبر است؟
گفتند: ابن الرضا، ابن الرضا، یعنی امام جواد الأئمه فرزند امام رضا علیهما السلام میآید.
دیدم که آن حضرت پدیدار شد، در حالیکه سوار بر چهارپایی بود.
من با خود گفتم: خداوند امامیه را از رحمت خود دور بدارد چون اعتقاد دارند خداوند اطاعت این جوان را واجب نموده است.
تا این خیال در دل من گذشت، حضرت رو به من نمود و فرمود:
«ای قاسم بن عبدالرحمن! قوم ثمود گفتند: آیا ما از بشرى از همانند خود پیروى کنیم؟! اگر چنین کنیم در گمراهى و جنون خواهیم بود!» (قمر/24)
دوباره در دل خویش گفتم: او ساحر است.
دیگر بار رو به من کرد و فرمود:
« آیا از میان ما تنها بر او وحى نازل شده؟! نه، او آدم بسیار دروغگوى هوسبازى است!» (قمر/25)
من فکرمی کردم که چون امام نهم بشری همانند سایر مردم است، پس نمیتواند حجت الهی باشد و اطاعت او لازم نیست. امام نهم با قرائت این آیات شریفه علاوه بر آنکه مرا متوجه ساختند که اندیشه من، همانند اندیشه قوم ثمود در خصوص صالح نبی است و پاسخ مطلب مطرح گشته در درون ذهن من را نیز دادند. (1)
پی نوشت:
1- قرآن کریم در آیه اول، گفتار قوم ثمود در تکذیب حضرت صالح را ذکر مینماید که میگفتند چون صالح از ماست ما از او پیروی نمینماییم و سپس در آیه بعد، نزول وحی بر صالح را منکر شدند و او را انسانی هوس باز دانستند. سپس قرآن مجید آنان را به خاطر تکذیب فرستاده الهی، مورد نکوهش قرار میدهد.
منبع: کتاب کشف الغمة، تالیف علی بن عیسی اربلی.
براي ديدن مطالب بيشتر در مورد جوان ترين امام(ع) به اين آدرس مراجعه کنيد
كیست كه باور كند دنیا ایستگاهی است تنها برای گذشتن ؟
قرنها گذشت اما از بی شمار ادمیان جز اندكی بر ان قطار سوار نشدند.
از جهان تا خدا هزار ایستگاه بود .در هر ایستگاه كه قطار می ایستاد كسی
خاموش کن صدا را نقاره ميزند توس
آيا مسيح ايران کم داده مرده را جان
بردار جان خود را با ما بيا به پابوس
آنجا که خادمينش از روي زايرينش
گرد سفر بگيرند با بال ناز طاووس
لطفا كسی به این سوالات امام صادق جواب دهد!

اندرزهاى دهگانه
مردى از امام صادق علیه السلام نصیحتی خواست! آن حضرت به او فرمودند:
1- اگر خداى تعالى روزى را به عهده گرفته است غصه خوردنت براى چیست؟!
2- اگر روزى تقسیم شده است، حرص و آز براى چیست؟!
3- و اگر سنجش (در قیامت) حق است، پس ثروت اندوزى براى چیست؟!
4- و اگر عوض دادن خداى تعالى حق است، پس بخل ورزیدن براى چیست؟!
5- و اگر كیفر الهى آتش دوزخ است، پس گناه براى چیست؟!
6- و اگر مرگ حق است، پس شادمانى براى چیست؟!
7- و اگر (كارنامه) اعمال بر خدا عرضه مىشود، پس فریب براى چیست؟!
8- و اگر گذر كردن بر صراط حق است، پس خودپسندى براى چیست؟!
9- و اگر تمام چیزها به قضا و قدر است، پس اندوه براى چیست؟!
10- و اگر دنیا ناپایدار است، پس اعتماد و آرامش به آن براى چیست؟!
دوست عزیز، من و تو كه الان این مطلب را خواندیم، وقت آن است كه چند دقیقهای به این چیست و چراها فكر كنیم.
خصال صدوق، ج 2، ص 450. سخنان حكمتآمیز، ترجمه و تحقیق ولی فاطمی
در آمريكا در انبار كالايي، كارگر بي سوادي كار مي كرد. او موظف بود تعداد كالاي داخل هر گوني را شمارش كرده و درصورت صحيح بودن مقدار آن، روي گوني بنويسد* All Correct* و چون اين كاگر بي سواد بود و طرز نوشتن اين كلمه را بلد نبود با استفاده از صداي اول كلمه ها، علامتي روي گوني ها مي گذاشت به اين صورت كه به جاي* All * از * O * و به جاي * Correct * از * K * استفاده مي كرد و به جاي كلمه ي* All Correct* روي گوني ها مي نوشت * O.K * استفاده از كلمه ي * O.K * به تدريج همه گير شده و امروزه مردم سراسر دنيا، اين اصطلاح را به خوبي مي شناسند و به كار مي برند.
كلمه ها عقايد شكل گرفته و افكار بيان شده هستند به عبارت ساده آن چه مي گويي فكري است كه بيان مي شود. كلمه ها و انديشه ها داراي امواجي نيرومند هستند كه به زندگي و امورمان شكل مي دهند.
اگر يك كارگر بي سواد بتواند يك اصطلاحي را در دنيا شايع كند؛ پس من و تو، ما و شما به طور حتم مي توانيم استفاده از كلمه ها و اصطلاح هاي مثبت را در سطح كل ايران گسترش داده و انرژي مثبت را بين همه پخش كنيم. فكر مي كنيد چرا حضرت محمد مي فرمايند: *فرزندان خود را به نام هاي نيك خطاب كنيد.*
امروزه ثابت شده كه كلمات منفي نيروي منفي به سمت شخص مي فرستند و او را به سمت منفي و بيماري سوق مي دهند به طور مثال وقتي به ما مي گويند خسته نباشي دراصل خستگي را به يادمان مي آورند و ناخودآگاه احساس خستگي مي كنيم (روي خودتان امتحان كنيد) اما اگر به جاي آن از يك عبارت مثبت استفاده شود نيروي مثبت و سازنده به افراد هديه مي دهيم.
مثال:
به جاي پدرم درآمد؛ بگوييم: خيلي راحت نبود
به جاي خسته نباشيد؛ بگوييم: خدا قوت
به جاي دستت درد نكنه؛ بگوييم: ممنون از محبتت- سلامت باشي
به جاي ببخشيد مزاحمتون شدم؛ بگوييم: از اين كه وقت خود را در اختيار من گذاشتيد متشكرم
به جاي لعنت بر پدر كسي كه اينجا آشغال بريزد؛ بگوييم: رحمت بر پدر كسي كه اينجا آشغال نمي ريزد
به جاي گرفتارم؛ بگوييم: در فرصت مناسب با شما خواهم بود
به جاي دروغ نگو؛ بگوييم: راست مي گي؟ راستي؟
به جاي خدا بد نده؛ بگوييم: خدا سلامتي بده
به جاي قابل نداره؛ بگوييم: هديه براي شما
به جاي شكست خورده؛ بگوييم: با تجربه
به جاي مگه مشكل داري؛ بگوييم: مگه مسئله اي داري؟
به جاي فقير هستم؛بگوييم: ثروت كمي دارم
به جاي بد نيستم؛ بگوييم: خوب هستم
به جاي بدرد من نمي خورد؛ بگوييم: مناسب من نيست
به جاي مشكل دارم؛ بگوييم: مسئله دارم
به جاي جانم به لبم رسيد؛ بگوييم: خيلي راحت نبود
به جاي فراموش نكني؛ بگوييم: يادت باشه
به جاي داد نزن؛بگوييم: آرام باش
به جاي من مريض و غمگين نيستم؛بگوييم:من سالم و با نشاط هستم
به جاي غم آخرت باشد؛ بگوييم: شما را در شادي ها ببينم
شما هم ميتونيد به اين ليست مواردي رو اضافه كنيد و براي ديگران بفرستيد....
وقتي بعد از مدتي همديگر را ميبينيم، به جاي توجه كردن به نقاط ضعف همديگر و نام بردن از آنها مثل:
*چه قدر چاق شدي*، *چه قدر لاغر شدي*، *چه قدر خسته به نظر ميآيي*، *چرا موهات را اين قدر كوتاه كردي؟*، *چرا ريشت را بلند كردي؟*، *چرا توهمي؟*، *چرا رنگت پريده؟*، *چرا تلفن نكردي، چرا حال مرا نپرسيدي؟* و ...





|
|

گر نيايي...
«»گر نيايي فقير مي ميرم
مثل دنيا حقير مي ميرم
چون كبوتر كه در قفس حبس است
تك و تنها اسير مي ميرم
اي شكوه ترنم باران
در فراقت كوير مي ميرم
توي شهر دلم زمين لرزه است
زير آوار پير مي ميرم
بي تو زجرآور است جان كندن!
واي بر من؛ چه دير مي ميرم!
تو بيا، مي خورم قسم به خدا
چون بگويي بمير، مي ميرم
"مهديا" اي تمام هستي من
"گر نيايي فقير مي ميرم"
- در آتش سختيها خوب تحمل داشته باشيد تا درست پخته شويد . حاج آقا دولابي
- سکوت متن ساده ای است که اشتباه خوانده می شود.
- اگر نور معرفت خداي سبحان در دلت بدرخشد ، خورشيد دست گدايي به سوي تو دراز ميكند.
- آن روز بگشوده بال و پر گفت : دیگر به خانه باز نمی گردم ؛ امروز به پای خود می روم ، فردا شاید مرا به شهر بیاورند .......... بر روی دست ها ! اما ........ حتی او را به شهر هم نیاوردند ! گفتند : چیزی ازو به جای نمانده است ؛
- گفت:بارها شنیده ام که حسین حج خود را ناتمام گزارد !.........چرا؟ گفتم:مگر حسین عاشق خدا نبود و خدا نیز عاشق حسین ؟ پس چگونه انتظار داری که حجی عادی چون مردمان گزارد . او که با خانه نمی تواند معاشقه کند .........صاحبخانه باید از در درآید
- از امام مجتبى سؤال شد: كرم چیست؟فرمود: آغاز به بخشش نمودن پیش از درخواست نمودن و اطعام نمودن در وقت ضرورت و قحطى. سؤال شد: دنائت و پستى چیست؟ فرمود: كوچك بینى و دریغ از اندك
- عزاي ماست که هر سال ميشود تکرار ، وگرنه حيف محرم که خرج غم گردد
- افسرده ی از یار جدائیست، دل من....سر گشته ی افتاده ز پا ئیست ، دل من مرده است دلم، قاتل او را بشناسید....خود کشته ی بر دست رها ئیست ، دل من تسلیم نصیب است و زبان بسته ی تقدیر....حسرت کش بی چون چرا ئیست دل من بشکسته دلی را چو من از خویش مرانید....آئینه ی معشوق نما ئیست ، دل من عمریست دلم ساخته با هر چه بلا، هست...تا عشق بداند، چه بلا ئیست ، دل من
- تصور كن اگر قرار بود هر كس به اندازه ي دانش خود حرف بزند چه سكوتي بر دنيا حاكم ميشد!!

قرآن از علی میگوید 3
سوره بقره. آیه 207
«و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله»
«و از مردم کسی است که جانش را در جستن خشنودی خداوند میدهد»
ابن ابی الحدید در شرح خود بر نهج البلاغه 3/207 (13/261/238) از ابوجعفر اسکافی آورده است كه: «حدیث فراش، متواتر است و آن را جز دیوانهای انکار نکند.
همه مفسران روایت کردهاند که این آیه شریفه آن شبی که علی علیهالسلام در بستر پیامبر صلیالله علیه وآله و سلم خوابیده بود درباره او نازل شد».
ثعلبی در الکشف و البیان (خطی. برگ 54) میگوید: «چون پیامبر صلیالله علیه وآله وسلم خواست به مدینه هجرت کند، علی بنابیطالب علیهالسلام را در مکه گذاشت تا وامهای حضرتش را بپردازد و امانتهای مردم را که نزد حضرتش بود به صاحبان آنها برساند، و شبی که به سوی غار برون شد در حالی که مشرکان خانه را محاصره داشتند، به علی فرمود که در بسترش بخوابد و به او فرمود که: «ردای حضرمی سبزم را بپوش و در بسترم بخواب، اگر خدا بخواهد به تو گزندی نخواهد رسید و...». پیامبر صلیالله علیه وآله وسلم در راه مدینه بود که خداوند این آیه را درباره علی نازل کرد و...».
و نیز میتوان از منابع زیر به عنوان ناقل این مطلب نام برد:
غزالی / احیاءالعوم 3/238(3/244).
گنجی شافعی / کفایةالطالب 114(239).
صفوری /نزهةالمجالس 2/209.
ابن صباغ مالکی /الفصول المهمه 33(47).
سبط بن جوزی حنفی /تذکرة الخواص 21 (35).
شبلنجی /نورالابصار 86 (175).
حدیث فراش یا لیلة المبیت در این منابع اهل سنت آمده است:
احمد حنبل /المسند 1/348 (1/572/3241).
طبری /تاریخ 2/99- 101(2/372، 374).
ابن سعد / الطبقات 1/212 (1/228).
یعقوبی /تاریخ 2/29 (2/39).
ابنهشام /السیرة 2/291(2/126).
ابن عبدریه /الغدیر 3/290(5/61).
بغدادی /تاریخ 13/191.
ابناثیر /الکامل 2/42 (1/516).
ابوالفداء /تاریخ 1/126.
خوارزمی /مناقب 75 (127/141).
مقریزی /الامتاع39.
ابنکثیر /البدایة 7/337 (7/374).
حلبی /السیرة 2/29 (2/27).
ر.ك: خلاصه الغدیر، ص 304، برگزیده و ترجمهی دكتر محمود رضا افتخارزاده
بردباري حضرت علي عليه السلام در امور سياسي

ترک سياستهاي شيطاني
زاذان از امام علي عليه السلام نقل ميکند که:
از پيامبر شنيدم که مکر و فريب و خيانت در آتش جهنم است، اگر چنين نبود همانا من از همه مردم عرب در سياست بازي قويتر و سياستبازتر بودم.
سياست دروغين معاويه
" وَاللهِ ما معاوية بأدهَي مِنِّي، وَلکِنَّهُ يَغدرُ وَ يَفجرُ. وَ لَولا کرَاهيّة الغَدر لَکُنتُ مِن أدهَي النّاس، وَ لکِن کُلُّ غُدرة فُجرةٍ، وَ کلُّ فُجرةٌ کفَرَة. «وَ لِکلّ غَادِر لِواءٌ يُعرَفُ بِهِ يَومَ القِيامَة.» وَاللهِ مَا أُستَغفلُ بِالمکِيدةِ، وَلا اُستَغمَزُ بِالشَّديدةِ.(1)
سوگند به خدا! معاويه از من سياستمدارتر نيست، اما معاويه حليهگر و جنايتکار است، اگر نيرنگ ناپسند نبود من زيرکترين افراد بودم.
ولي هر نيرنگي گناه، و هر گناهي نوعي کفر و انکار است، روز رستاخير در دست هر حيلهگري پرچمي است که با آن شناخته ميشود.
به خدا سوگند! من با فريبکاري غافلگير نميشوم، و با سختگيري ناتوان نخواهم شد.
صبر و بردباري در امور سياسي
روزي حضرت علي عليه السلام با رسول خدا صلي الله عليه و آله به طرف مسجد قبا ميرفتند و باغات سرسبز و درختان انبوهي که در آن قسمت از مدينه قرار داشت را تماشا ميکردند.
بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب...
یلدای تهران قدیم
یلدای تهران قدیم نیز با میوههای تازه فصل پاییز ، میوههای خشك شده تابستان آجیل مخصوص ، شیرینی و هندوانه به صبح میرسید. تهرانیان قدیم درهمه اعیاد خود سنت حسنه جمع شدن افراد خانواده در منزل بزرگتر خانواده را منظور میداشتند و همه فرزندان خانواده در منزل مادر و پدر جمع میشدند. از سنن یلدای تهران ، صرف میوههای تابستانی از جمله هندوانه است كه به دلیل نزدیكی این مراكز كشاورزی با تهران ، میوه هندوانه در خوراكیهای شب یلدای تهرانیان قرار گرفتهاست. آجیل شب یلدا نیز از دیگر مصروفات تهرانیها است كه تركیب آن نشانی از اعتقاد و تجربه اهالی تهران قدیم به خواص گوناگون میوههای خشك شده است كه با عنوان " آخشیج "(تضادها)كاربرد داشته است. ولی تهرانیها شب یلدا را همه ساله جشن میگیرند تا سنتهای زیبای قدیم در لابلای زندگی مدرنیته شهرنشینیشان حفظ شود.
اعمال شب و روز عید قربان

شب دهم ذیحجه از شبهای مبارک است. و جزء چهار شبی است که احیاء و شب زنده داری در آنها مستحب است. در شب عید قربان، درهای آسمان باز است. برای این شب اعمالی ذکر شده است:
1- زیارت امام حسین علیه السلام .
2- خواندن دعای "یا دائِمَ الْفَضْلِ عَلیَ الْبَرِیَّةِ" که در شب جمعه هم وارد شده است.
اعمال روز عید قربان
روز دهم ذیحجه، روز عید قربان است و بسیار روز شریفی است و اعمال آن چند چیز است:
1- غسل . که در این روز سنّت مؤکد است و بعضی از علماء واجب دانستهاند.
2- اقامه نماز عید قربان، به همان نحو که در عید فطر ذکر شده است. اما در این روز مستحب است که بعد از نماز، با گوشت قربانی افطار شود.
3- خواندن دعاهائی که وارد شده پیش از نماز عید و بعد از آن و در اقبال ذکر شده و شاید بهترین دعاهای این روز، دعای چهل و هشتم صحیفه سجادیه باشد که اوّل آن "اَللّهُمَّ هذا یَوْمٌ مُبارَکٌ" است.
4- خواندن دعای چهل و ششم صحیفه سجادیه که اینگونه آغاز میشود: "یا مَنْ یَرْحَمُ مَنْ لا یَرْحَمُهُ الْعِبادُ".
5- خواندن دعای ندبه .
6- قربانی کردن؛ که سنّت مؤکّد است .
7- خواندن تکبیرات برای کسی که در منا باشد بعد از پانزده نماز که اولش نماز ظهر روز عید است و آخرش نماز صبح روز سیزدهم است. و کسانی که در سایر شهرها هستند نیز بعد از ده نماز از ظهر روز عید تا صبح دوازدهم این تکبیرات را بگویند. تکبیرات بنا بر روایت صحیح در اصول کافی از این قرار است :
اللهُ اَکْبَرُ اللهُ اَکْبَرُ لا اِلهَ اِلا اللهُ وَاللهُ اَکْبَرُ اللهُ اَکْبَرُ اللهُ اَکْبَرُ ولِلّه الْحَمْدُ اللّهُ َکْبَرُ
خدا بزرگتر از توصیف است، معبودی جز خدا نیست و خدا بزرگتر است، و ستایش خاص خدا است
اعَلی ما هَدانا اَللّهُ اَکْبَرُ عَلی ما رَزَقَنا مِنْ بَهیمَةِ الاْنْعامِ
خدا بزرگتر است بر آنچه ما را راهنمائی کرد خدا بزرگتر است بر آنچه روزی ما کرد از چهارپایان انعام (شتر و گاو و گوسفند)
وَالْحَمْدُلِلّهِ عَلی ما اَبْلانا.
و ستایش خاص خدا است برای آنکه آزمود ما را .
و مستحب است که به مقداری که توانایی است این تکبیرات بعد از نمازها تکرار شود.
منبع:
مفاتیح الجنان










