تبليغاتX
دلم فقط کربلا می خواد حسين .....




 

مرگ هم مخلوق خداست!

چه بیراه رفته اند آنان که پنداشته اند مرگ امری عدمی است، مگر عدم هم می تواند به زیور خلقت آراسته شود؟ آری!مرگ حقیقتی وجودی است و آفریده شده است تا سنگ محکی باشد برای سنجش ایمان مومن از کفر کافر

 

سنت چراغ خاموش خدا

"استدراج" همان، سنت مرموز، مخوف و اجتناب نا پذیر خداست، که به گونه ای نامحسوس و به اصطلاح" چراغ خاموش" در متن زندگی انسان و در کمین ایمان او نشسته تا سه گروه از بنی آدم را(غافلان، کافران و تکذیب کنندگان را) با نعمتهای پی در پی مادی، سرگرم ساخته تا هیچ به یاد خدا نیفتند و در نتیجه فرصت "توبه" را نیز از دست دهند

معاملی با سود سرشار

بهترین وامگذار عالم، که هستی در همه مراتبش وامدار نعمتهای اوست، ضمانت کرده است که اگر انسانی بت دلبستگی به مال و منالش را فرو شکند و از دارایی خود، سهمی را به بندگان خدا قرض نیکو دهد، خدا نیز با پاداشهای صد چندان، این سخاوت دوست داشتنی را ارج خواهد نهاد، پس فرصت را غنیمت شمارید و  از همین اکنون در بانک قرض الحسنه خداوند سپرده گذاری کنید.
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388;ساعت 21:2;  توسط عبدالله خدابنده;  | 

داغ کن - کلوب دات کام

 

 

روزها و شبها از پی هم می گذشتند و مرد جوان همچنان آواره کوه و بیابان بود.

پس از چند روز آوارگی اینک به صحرای سینا رسیده بود و خدا می دانست در آن سوی صحرا چه سرنوشتی در انتظار او بود.

اندک اندک دورنمای شهری در افق پدیدار شد: مدین؛ جایی که اعراب کنعانی در آنجا سکنی گزیده بودند.

در حومه شهر چاه آبی خوش گوار یافت که شبانان دسته دسته گله های خود را بدانجا می آوردند وآب می نوشانیدند.

اندکی آنسوی تر درست پشت سر آنها دو بانوی باوقار را دید که تلاش می کردند دام خود را از آب بازدارند.

جلوتر رفت و پرسید:

- کار شما چیست؟ چرا همچون دیگران چهارپایان خود را آب نمی دهید؟

- منتظریم تاشبانها همگی از اطراف آن چاه پراکنده شوند.(قصص/23)

و پیش از آنکه سوال دیگری رد و بدل شود که چرا پدرشان آنها را بهر این کار فرستاده ادامه دادند: پدر ما پیری شکسته و سالخورده است.

شعیب نیز که علاقه صفورا به موسی را در برق چشمانش خوانده بود، از این پیشنهاد استقبال کرد اما باید راهی می یافت تا بدان وسیله هم خواسته راستین دخترش را بر کرسی اجابت نشاند و هم حریم خانه اش را از وجود نامحرمی هر جند مطمئن و پاک دامن حفظ کند.

- اگر مایلید این کار را به من بسپارید، هم اینک این زبان بسته ها را آب خواهم داد.

این را گفت و نزد شبانها رفت و عتاب آلوده فریاد برآورد:

- شما چگونه مردمانی هستید که به غیر خود نمی اندیشید؟اجازه دهید نوبت به دیگران هم برسد!

- بسم الله! این شما و این هم دلو آب

گویی آنها گمان می کردند جوان به تنهایی از پس این دلو سنگین بر نخواهد آمد اما این بار نیز مثل همیشه عنایت پرودگار با اقبال بلند او یار بود که توانست دلوی را که ده مرد تنومند به زحمت آن را از دل چاه بیرون می کشیدند به تنهایی بالا آورد.

با همان یک دلو تمامی گوسفندان را سیراب کرد و آنگاه رو به سوی درختی نهاد تا اندکی در سایه سار آن بیاساید.

اما خستگی راه که اینک با گرسنگی دوچندان شده بود هر گونه آسایشی را از وی دریغ می کرد.

به خدایش توکل کرد و گفت:

- بار الها! هر خیر و نیکی بر من فرو فرستی! سخت بدان نیازمندم.(همان/24)

 

دختران شعیب آن روز زودتر از همیشه به خانه بازگشتند و حال آنکه در تمام طول راه، اندیشه این جوان ناآشنا و امداد کریمانه اش لحظه ای از خاطر شان دور نمی شد. مدام از خود می پرسیدند:

براستی او که بود؟

چقدر با دیگران فرق داشت؟

رعنایی قامت را با عفت و نجابت آراسته بود؟

ساعتی بعد، شعیب که انتظار بازگشت زود هنگام دخترانش را نداشت متحیرانه پرسید: نور چشمان پدر! چگونه است که امروز زودتر از همیشه رو به سوی خانه آورده اید؟

دختر بزرگتر، صفورا، ماجرای برخورد جوانمردانه موسی را برای پدر باز گفت.

با شنیدن این اوصاف، گویی حرارت اشتیاق در وجود شعیب بالا گرفت.

- صفورا دخترم! این جوان را که گفتی اکنون کجاست؟

- در همان نزدیکی، در سایه ساردرختی آرمیده است.

- شتابان نزد او برو و او را نزد من بخوان و اگر دلیل خواست بگو پدرم مشتاق است تا مزد سقایتی که کرده ای به تو باز پس دهد.

دخترک اگر تا کنون تردیدی هم داشت این بار دیگر یقین کرد که این جوان مرد ایده آل رویاهای اوست.

دخترک در حالیکه با حیا و آزرم راه می رفت نزد موسی آمد و او را نزد پدر فراخواند.(همان/25)

موسی که این را عنایتی از جانب پروردگار خود می دانست دعوت شعیب را اجابت کرد و همراه دختر روانه شد.

در میانه راه هر از چند گاه بادی سخت فرو می وزید و گوشه ای از دامن بلند دختر را به این سو و آن سو می برد.

موسی که تماشای این منظره برایش سخت گران بود، صدا زد:

اندکی صبرکن، بگذار من از پیش تو حرکت کنم و تو از پس من بیا! آنگاه که به دوراهی رسیدم، با پرتاب سنگریزه ای، راه خانه را به من نشان ده.

دخترک اگر تا کنون تردیدی هم داشت این بار دیگر یقین کرد که این جوان مرد ایده آل رویاهای اوست.

با این همه، هرگز اجازه نداد که علاقه قلبی او از باطنش به ظاهر و از دلش بر زبان جاری شود و در عوض آرزو می کرد خداوند، خواسته قلبی اش را جامه عمل پوشاند.

و از آنجا که سنت دیرینه خداوند است که هر گاه کسی صادقانه بر او تکیه و اعتماد ورزد او نیز یاریش می کند، اکنون آرام آرام مقدمات وصلت نا خودآگاه فراهم می آمد و حجب و حیای دختر، و پاکدامنی پسر، به ثمر می نشست.

شعیب نبی با شنیدن قصه زندگی موسی فرمود:

بیمناک مباش که (با آمدن به این شهر) از قوم ستمگر نجات یافتی.(قصص/25)

دختر که علاقه به موسی در دلش جوانه زده بود به محضر پدر پیر خود عرضه داشت:

پدر جان! او را به خدمت بگیر!چه آنکه شایسته ترین فرد برای استخدام، کسی است که قوی پنجه و امانتدار باشد

(همان/26)

شعیب نیز که علاقه صفورا به موسی را در برق چشمانش خوانده بود، از این پیشنهاد استقبال کرد اما باید راهی می یافت تا بدان وسیله هم خواسته راستین دخترش را بر کرسی اجابت نشاند و هم حریم خانه اش را از وجود نامحرمی هر جند مطمئن و پاک دامن حفظ کند.

از این رو خود از جانب دختر به خواستگاری از جوان مبادرت ورزید.

- مایلم تا از این هر دو دختر، یکی را به نکاح تو در آورم مشروط به اینکه هشت سال(به عنوان مهریه) برای من کار کنی و اگر ان را به ده سال کامل کنی تصمیم با توست و من میل ندارم کاری سنگین بر دوش تو بگذارم؛ و اگر خدا بخواهد مرا از نیکوکاران خواهی یافت(همان/27)

موسی که عفت و پاکدامنی دختر را پیشتر دیده بود، اینک از حسن رفتار پدر و اصالت خانودگی دختر مطمئن شد و در پاسخ گفت:

این پیمان میان ما دو تن جاری باشد، و البته هر کدام از این دو مدت راکه به پایان رسانم ستم و تحمیلی بر من نخواهد بود و خدا گواه است بر انچه می گوییم.(همان/28)

و این چنین بود که حق تعالی سرنوشت دختری عفیف را با حیات ثمر بخش پیامبری اولوالعزم گره زد.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387;ساعت 21:38;  توسط عبدالله خدابنده;  | 

داغ کن - کلوب دات کام

"سکرات مرگ"

 

آماده باش سفر آخرت نزدیک است

سکرات مرگ

مرگ ابتدای سفر آخرت

این منزل پیچ و خمهاى دشوار دارد، اینك ما به دو نمونه از آن اشاره مى كنیم : مرحله اول مرگ ، شدت جان كندن و سکرات مرگ است "جزء 26 سوره ق آیه 19«وَجَاءتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذَلِكَ مَا كُنتَ مِنْهُ تَحِیدُ» یعنی : و سكرات مرگ‏ (بی خودی های لحظات آخرین حیات)، به راستى در رسید؛ این همان است كه از آن مى‏گریختى‏؛  این مرحله اى است بسیار دشوار كه شدائد و سختیها از هر طرف به محتضر رو مى كند؛ از طرفى شدت مرض ‍ و درد و بسته شدن زبان و رفتن قوا از اندام ، از طرف دیگر گریستن اهل و عیال و وداع آنها با او و غم یتیمى و بى كس شدن بچه هاى خود، از طرف دیگر غم جدا شدن از مال و منزل و املاك و اندوخته ها و چیزهاى نفیس ‍ خود كه عمر عزیز خود را صرف به دست آوردن آنها كرده و چه بسا كه بسیارى از آنها مال مردم بود كه با ظلم و غصب ، آنها را مالك شده و چقدر حقوق بر اموال او تعلق گرفته و نداده ، حال ملتفت خرابیهاى كار خود شده كه كار گذشته و راه اصلاح آنها بسته شده.

 

امیرالمومنین (علیه السلام) در توصیف سکرة الموت فرموده: (طالب دنیا) از هیچ پند دهنده ای پند نمی گیرد در حالى كه مى‏بیند عده‏اى ناگهان گرفتار شدند (و مرگ آنها را از پاى در آورد) در جائى كه نه فسخ پیمان ممكن است و نه راه بازگشتى دارد، چگونه بلاهائیكه نمى‏دانستند و انتظار آن را هم نداشتند بر سر آنها فرود آمد و دنیائى را كه جاودانى مى‏پنداشتند بزودى از آن جدا شد و به آنچه در آخرت به آنها وعده داده بودند رسیدند.

بدان مرگ هم گوش تو را می‌بندد و هم زبان تو را و تنها باید نظارگر گریستن اهل خانه باشی و نتوانی یاریشان كنی و همه از تو دور می‌شوند

مولای متقیان در ادامه می فرمایند : مرگ كوبنده‏ترین تهدیدها است و بلاهائى كه بر آنها فرود آمده قابل توصیف نیست: سكرات مرگ، و حسرت از دست دادن آنچه داشتند بر آنها هجوم آورد، در سكرات مرگ اعضاء بدنشان سست گردید، و در برابر آن رنگ خود را باختند، سپس كم كم مرگ در آنها نفوذ كرد، بین آنها و بین زبانشان جدائى افكند و او همچنان در میان خانواده خود با چشم نگاه میكند، و با گوشش مى‏شنود، در حالى كه عقلش سالم است، فكرش باقى است، مى‏اندیشد كه عمرش را در چه راه فانى كرده، و روزگارش را در چه راهى سپرى نموده است، به یاد ثروتهائى كه جمع كرده مى‏افتد، همان ثروتى كه در جمع آورى آن چشمها را بهم گذارده و از حلال و حرام و مشكوك را انباشته و گناه جمع آورى آنها همراه او است، هنگام جدائى از آنها فرا رسیده، براى وارث بجاى مى‏ماند، از آن متنعم میشوند، و از آن بهره مى‏گیرند، راحتى آن براى دیگرى و سنگینى گناهش بر دوش او است، و او در گرو این اموال است، پس او دست خود را از پشیمانى مى‏گزد (و این) بخاطر چیزهائى است كه به هنگام مرگ برایش روشن مى‏گردد، او در این حال نسبت به آنچه در زندگى به آن علاقه داشت بى‏اعتنا است. آرزو میكند كه: اى كاش آن كس كه در گذشته بر ثروت او غبطه مى‏خورد و بر آن حسد مى‏ورزید، او این اموال را جمع كرده بود مرگ همچنان بر اعضاء بدنش چیره مى‏شود تا آنجا كه گوشش همچون زبانش از كار مى‏افتد، بطورى كه در میان خانواده‏اش نمى‏تواند با زبانش سخن گوید، و با گوشش بشنود، پیوسته به صورت آنان مى‏نگرد، و حركات زبانشان را مى‏بیند اما صداى كلام آنان را نمى‏شنود، سپس چنگال مرگ تمام وجودش را فرا مى‏گیرد، چشم او نیز همچون گوشش از كار خواهد افتاد و روح از بدنش خارج مى‏شود، و همچون مردارى بین خانواده‏اش مى‏افتد، آن چنانكه از نشستن نزدش وحشت مى‏كنند و از او دور مى‏شوند، نه سوگواران را یارى مى‏كند و نه به آن كس كه او را صدا مى‏زند پاسخ مى‏گوید سپس او را به سوى منزلگاهش در درون زمین حمل مى‏كنند، و به دست عملش مى‏سپارند، و از دیدارش براى همیشه چشم مى‏پوشند .

مرگ

محدث قمی می افزاید : از طرفى ترس ورود به جائى كه غیر از این دنیا است و چشمش چیزهایى را مى بیند كه پیش از این نمى دید، آیه شریفه می فرماید: جزء 26 سوره ق آیه 22 «لَقَدْ كُنتَ فِی غَفْلَةٍ مِّنْ هَذَا فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَاءكَ فَبَصَرُكَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ» یعنی (به او مى‏گویند:) (واقعاً كه از این حال سخت در غفلت بودى‏. ولى‏ ما پرده‏ را (از جلوى چشمانت‏) برداشتیم و دیده‏ات امروز تیز است‏.

حضرت رسول و اهل بیت او و ملائكه رحمت و ملائكه غضب را حاضر مى بیند تا درباره او چه حكم شود و چه سفارشى نمایند، و از طرف دیگر، شیطان و یارانش براى آنكه او را به شك اندازند جمع شده اند و مى خواهند كارى كنند كه بى ایمان از دنیا برود، و از طرفى وحشت از آمدن ملك الموت دارد كه آیا به چه هیئت خواهد بود، و به چه نحو جان او را خواهد گرفت و از این دست مطالب راستین، و همانگونه که گفتیم مولای متقیان فرمودند "فاجتمعت علیه سكرات الموت فغیر موصوف ما نزل به" یعنی شدت جان کندن بر او فرود آمده و آن حال قابل توصیف نیست  .

از این حال سخت در غفلت بودى‏. ولى‏ ما پرده‏ را (از جلوى چشمانت‏) برداشتیم و دیده‏ات امروز تیز است‏

شیخ كلینى از حضرت صادق (علیه السلام) روایت كرده كه حضرت امیرالمؤ منین (علیه السلام) را درد چشمى عارض شد حضرت رسول صلى الله علیه و آله به عیادت آن حضرت تشریف برد او را دید كه صیحه و فریاد مى كشد، فرمود كه آیا این صیحه جزع و بیتابى است یا از شدت درد است ؟ امیرالمؤمنین (علیه السلام) عرض ‍ كرد یا رسول الله من هنوز دردى نكشیده ام كه سخت تر از این درد باشد. فرمود یا على چون ملك الموت براى گرفتن روح كافر نازل شود سیخى از آتش را با خود بیاورد و با آن سیخ روح او را بیرون كشد پس صیحه كشد! حضرت امیرالمؤ منین(علیه السلام) چون این را شنید برخاست و نشست و گفت : یا رسول الله دوباره حدیث را بر من بخوان سپس گفت آیا از امت شما كسى به این نحو قبض روح مى شود؟ فرمود بلى حاكمى كه جور كند و كسى كه مال یتیم را به ظلم و ستم بخورد و كسى كه شهادت دروغ دهد.

و اما چیزهائى كه سبب آسانى سكرات موت است از جمله :

شیخ صدوق از حضرت صادق (ع) روایت كرده كه فرمود هر كه بخواهد كه حق تعالى بر او سكرات مرگ را آسان كند باید صله ارحام و و دلجویی خویشان خود كند، و به پدر و مادر خود نیكى و احسان نماید، پس هر گاه چنین كند خداوند دشواریهاى مرگ را، بر او آسان كند و در حیات خود فقر به او نرسد.

مرگ

 روایت شده كه حضرت رسول صلى الله علیه و آله نزد جوانى بهنگام وفات او حاضر شد پس به او فرمود: بگو: لا اله الا الله ، آنگاه زبان آن جوان بسته شد و نتوانست بگوید، و هر چه حضرت تكرار كرد باز نتوانست بگوید؛ پس حضرت به آن زنى كه كنار جوان بود گفت : آیا این جوان مادر دارد؟ عرض كرد: بلى من مادر او مى باشم فرمود: آیا تو بر او خشمناكى ؟ گفت : بلى و الان شش سال است كه با او سخن نگفته ام حضرت فرمود كه از او راضى شو. آن زن گفت "رضى الله عنه برضاك یا رسول الله" یعنی خدا از او راضی شود به خاطر رضایت شما و چون این كلمه را كه مُشعِر بر رضایت او بود از پسرش گفت ، زبان آن جوان باز شد. حضرت به او فرمود بگو: لا اله الا الله گفت : لا اله الا الله حضرت فرمود چه مى بینى ؟ عرض كرد: مرد سیاه قبیح المنظر با جامه هاى چركین و بدبو كه نزد من آمده و گلو و راه نفس مرا گرفته . حضرت فرمود: بگو: «یا من یقبل الیسیر و یعفو عن الكثیر اقبل منى الیسیر واعف عنى الكثیر انك انت الغفور الرحیم» یعنی ای کسی که پذیرنده اندک اعمالی و از گناهان بسیار در می گذری، اعمال اندک مرا پذیرا باش و از گناهان زیاد من در گذر ، بدرستیکه هر آینه تو بسیار آمرزنده و مهربانی .

آن جوان این كلمات را گفت آن وقت حضرت به او فرمود: نگاه كن چه مى بینى ؟ گفت : مردى سفید رنگ ، نیكو صورت ، خوشبو با جامه هاى خوب را مى بینم كه به نزدم آمده و آن سیاه پشت كرده و مى خواهد برود؛ حضرت فرمود: این كلمات را تكرار كن ، تكرار كرد، حضرت فرمود: چه مى بینى ؟ عرض كرد: دیگر آن سیاه را نمى بینم و آن شخص نورانى نزد من است ، پس در آن حال آن جوان وفات كرد.

محدث قمی مى گوید: خوب در این حدیث تأمل كن ببین اثر عاق پدر و مادر چه اندازه است كه این جوان با آنكه از صحابه است و شخصى مانند پیغمبر به عیادت او آمده و به بالین او نشسته و خود آن جناب كلمه شهادت به او تلقین فرموده ولى نتوانست آن كلمه را تلفظ كند مگر وقتى كه مادرش از او راضى شد آن وقت زبانش باز شد و كلمه شهادت گفت.

و دیگر از حضرت صادق (ع) مروى است كه هر كس جامه زمستانى یا تابستانى را بر برادر خود بپوشاند، خداوند او را از جامه هاى بهشتى مى پوشاند و سكرات مرگ را بر او آسان مى كند و قبرش را گشاد مى سازد.

از حضرت رسول صلى الله علیه و آله منقول است كه هر كه برادر خود را حلوائى بخوراند حق تعالى تلخى مرگ را از او برطرف مى كند و از چیزهائى كه براى محتضر سودمند است خواندن سوره یس ، و الصافات و كلمات فرج بر بالین محتضر است .

براى روزه گرفتن بیست و چهار روز از رجب ثواب زیادى رسیده ؛ از جمله آنكه ، ملك الموت به صورت جوانى با لباس خوب با قدحى از شراب بهشت ، وقت قبض روح او حاضر مى شود، و آن شراب را به او بدهد تا سكرات مرگ بر او آسان شود.

و شیخ صدوق از حضرت صادق (علیه السلام) روایت كرده كه هر كه یك روز از آخر ماه رجب روزه بگیرد، حق تعالى او را ایمن گرداند از شدت سكرات مرگ و از ترس بعد از مرگ و از عذاب قبر ایمن گرداند و بدان كه از براى روزه گرفتن بیست و چهار روز از رجب ثواب زیادى رسیده ؛ از جمله آنكه ، ملك الموت به صورت جوانى با لباس خوب با قدحى از شراب بهشت ، وقت قبض روح او حاضر مى شود، و آن شراب را به او بدهد تا سكرات مرگ بر او آسان شود و از حضرت رسول صلى الله علیه و آله مرویست كه هر كس در شب هفتم رجب چهار ركعت نماز بخواند در هر ركعت حمد را یك مرتبه و توحید را سه مرتبه و سوره فلق و ناس را و بعد از فراغ، ده مرتبه صلوات بفرستد و ده مرتبه تسبیحات اربعه بخواند حق تعالى او را در سایه عرش جاى مى دهد و به او ثواب روزه دار ماه رمضان عطا مى كند و برایش ملائكه استغفار مى كند تا از این نماز فارغ شود و جان دادن و فشار قبر را بر او آسان گرداند و از دنیا بیرون نرود مگر اینكه جاى خود را در بهشت ببیند و حق تعالى او را از فزع اكبر ایمن گرداند.

عزاداری

شیخ كفعمى از حضرت رسول صلى الله علیه و آله روایت كرده است هر كس ک‍ه هر روزه ده مرتبه این دعا را بخواند حق تعالى چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد و او را از سكرات مرگ و فشار قبر و هول قیامت نجات دهد و از شر شیطان و لشكرهاى او محفوظش بدارد و دینش ادا شود، و غم و همش ‍ زایل گردد این دعا این است : اعددت لِكُلِ هول لا اِله اِلا الله ، و لِكُلِ هم و غم ما شاءِ الله ، و لِكُلِ نِعمَةُ الحمد لله، وَ لِكُلِ رِخاء الشُكرِ لله، و لكل اُعجوبَة سبحانَ الله، و لِكُلِ ذنب استغفر الله، وَ لِكُلِ مُصیبَةُ انا لِلّه و اِنا اِلَیهِ راجعون، و لِكُلِ ضیقُ حسبىِ الله و لِكُلِ قَضاءُ وَ قَدَرَ تَوُكُلت على الله، و لِكُلِ عدو اعتصمَتُ بِالله، وَ لِكُلِ طاعَةُ وَ مَعصیَة لا حول و لا قُوَةَ اِلا بِاللهِ العَلىِ العَظیم. و بدان نیز كه از براى این ذكر شریف ، هفتاد مرتبه فضل عظیم است از جمله آنكه وقت مردن او را مژده و بشارت دهند و آن ذكر این است : یا اسمع السامعین و یا ابصر الناظرین و یا اسرع الحاسبین و یا احكم الحاكمین .

شیخ كلینى از حضرت صادق (علیه السلام) روایت كرده كه فرمود: از قرائت سوره زلزال ملول نشوید زیرا كه هر كه این سوره را در نوافل خود بخواند حق تعالى زلزله بر او وارد نسازد و او را به زلزله و صاعقه و به آفتى از آفات دنیا نمیراند، و در وقت مردن او ملكى كریم از نزد حق تعالى بر او نازل شود و بالاى سر او بنشیند و بگوید: اى ملك الموت ، نسبت به ولى خدا مدارا كن زیرا كه او مرا بسیار یاد مى كرد.

 

برگرفته از کتاب منازل الاخرة

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387;ساعت 20:55;  توسط عبدالله خدابنده;  | 

داغ کن - کلوب دات کام

امام كاظم(علیه السلام) و احیاى فرهنگ عاشورا

امام كاظم عليه السلام

زنده نگه داشتن یاد و نام امام حسین(علیه‏السلام) و حماسه عاشورا به عنوان نماد مقاومت اهل بیت (علیهم‏السلام) در برابر جبهه كفر و نفاق و مقابله با طغیان و ستمگرى، یكى از مهم‏ترین دغدغه‏هاى امامان معصوم(علیهم‏السلام) بوده است. آن بزرگواران مى‏كوشیدند تا قیام جاویدان عاشورا زنده بماند و پیام پایدارى و استوارى اهل حق در مقابل باطل در بلنداى تاریخ با نام مقدس حضرت امام حسین (علیه‏السلام) طنین‏انداز شود.

از شیوه‏هایى كه حضرت موسى بن جعفر(علیهماالسلام) براى رساندن پیام استوارى و مقاومت از آن بهره مى‏برد، تداوم بخشیدن و زنده نگه‏ داشتن یاد و خاطره جدّ بزرگوارش حضرت سیدالشهدا (علیه‏السلام) بود.

روایت ذیل بیانگر این حقیقت تاریخى است:

محدث نورى مى‏نویسد: منصور دوانیقى در عید نوروز، امام را مجبور كرد كه در مجلس عمومى بنشیند و مردم براى عرض تبریك به محضرش بیایند و هدایا و تحفه‏ها را به حضور آن حضرت بیاورند.

امام به ناچار در آن مجلس نشست و فرمانداران و فرماندهان و امراى لشكرى و كشورى و عموم مردم براى تهنیت مى‏آمدند و هدایا و تحفه‏هاى فراوانى مى‏آوردند و خادم منصور همه هدایا را ثبت مى‏كرد. آخرین فردى كه به حضور امام آمد، پیرمردى سالمند بود كه به امام عرضه داشت: اى پسر دختر رسول خدا(صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله)! من مرد فقیرى هستم كه از مال دنیا بى‏بهره‏ام، اما سه بیت شعرى را كه جدم در رثاى جدّتان حضرت حسین بن على(علیهماالسلام) سروده، به خدمتتان تقدیم مى‏كنم:

عَجِبْتُ لِمَصْقُولٍ عَلاكَ فِرِنْدُهُ یَوْمَ الْهِیاجِ وَ قَدْ عَلاكَ غُبارٌ  

یَوْمَ الْهِیاجِ وَ قَدْ عَلاكَ غُبارٌ یَوْمَ الْهِیاجِ وَ قَدْ عَلاكَ غُبارٌ

یا ابا عبدالله‏! من (از دشمنان تو تعجب نمى‏كنم كه چرا تو را كشتند، بلكه) تعجب مى‏كنم از شمشیرى كه بر بدن نازنین تو در روز عاشورا فرود آمد، در حالى كه غبار كربلا بر بدن تو نشسته بود.

وَلاَِسْهُمٍ نَفَذَتكَ دونَ حَرائِرَ یَدْعُونَ جَدَّكَ وَالدُّمُوعُ غِزارٌ

یَدْعُونَ جَدَّكَ وَالدُّمُوعُ غِزارٌ یَدْعُونَ جَدَّكَ وَالدُّمُوعُ غِزارٌ

من شگفت زده هستم از آن تیرهایى كه بر بدنت فرو رفتند، در حالى كه خانواده‏ات با چشمان اشكبار قتل تو را نظاره كرده و جدّت را صدا مى‏زدند.

اِلاّ تَقَضْقَضَتِ السِّهامُ وَ عاقَها عَنْ جِسْمِكَ الاِْجْلالُ وَالاِْكْبارُ

عَنْ جِسْمِكَ الاِْجْلالُ وَالاِْكْبارُ عَنْ جِسْمِكَ الاِْجْلالُ وَالاِْكْبارُ

یا ابا عبدالله‏! چرا بزرگى و جلالت تو مانع نشد از این كه تیرها بر بدنت اصابت كنند و آن جسم پاك را مجروح نمایند!

امام فرمود: احسنت! بارك الله‏ فیك! هدیه‏ات را پذیرفتم، بفرما بنشین! آنگاه به خادم گفت: از منصور بپرس در مورد این همه هدایا چه تصمیمى دارد؟ منصور گفت: همه آنها را به حضرت كاظم (علیه‏السلام) بخشیدم، هر طور دوست دارد مصرف كند. امام نیز تمام آن تحفه‏ها را به آن پیرمرد شیعه كه زیباترین اشعار را در مرثیه امام حسین(علیه‏السلام) خوانده بود، بخشید و او را تشویق نمود.(1)

امام كاظم(علیه‏السلام) به این وسیله، از شاعران و احیاگران حماسه عاشورا تجلیل نمود و پیام پایدارى اهل بیت(علیهم‏السلام) را كه در حركت انقلابى امام حسین(علیه‏السلام) جلوه‏گر شده بود، علنى ساخت.

 

پی‌نوشت:

1- مستدرك الوسائل، ج10، ص386.

"عبدالکریم پاک نیا"

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387;ساعت 16:49;  توسط عبدالله خدابنده;  | 

داغ کن - کلوب دات کام





عرش الهي ، مرکز بي نهايت شماره اي اتصال با آفريده هاست.

هر کس از هر جا و هر زمان و به هر زبان مي تواند با اين مرکز ، گفتگو کند.

بي آنکه خطي روي خطي بيفتد.

خدا در مرکز ملکوتي دعا ، هر لحظه آماده دريافت پيام « نياز» است.

هفده رکعت نماز در پنج نوبت ، کد تماس با خداست که در عدد «17 – 24434 » خلاصه مي شود.

کسي که روزي پنج بار با او تکلم مي کند ، از تنهائي در مي آيد ، کليم خدا مي شود و احساس بي پناهي نمي کند.

خدا که آن سوي خط تماس است ، دوست دارد در خوشي ها هم سراغ از او بگيريم، نه فقط وقتي که گرفتار مي شويم و به دردسر

مي افتيم.

بي معرفتي است که وقتي « مضطر» مي شويم از اورژانس « دعا» استمداد کنيم و انتظار کمک فوري داشته باشيم.

او هميشه گوش به زنگ ماست .

مائيم که گاهي حوصله حرف زدن با او را نداريم.

يا تماس و دعوت او را بي جواب مي گذاريم.

شيطان سعي مي کند در جبهه معنوي ، رابطه ما با خدا را قيچي کند ، يا روي خط نيايش « پارازيت ريا » بيندازد.

مکالمه ما با مرکز ، نبايد قطع و وصل شود ، يا صدايش خش خش داشته باشد.

بايد « ديش » رحمت گير را بر بام بلند نيايش نصب کنيم و دريافت کننده دل را روي طول موج « اجابت » تنظيم کنيم ،

تا صداي استجابت دعا به گوش دلمان برسد.

اگر « امن يجيب » که رمز اجابت است نتوانست خط ما را باخدا مرتبط سازد ،

بايد ديد کدام گناه و غفلت موجب قطع تماس شده است؟

گاهي قساوت دل و غذاهاي حرام و دوستان بد ، در سيستم ارتباطي ما با خدا اختلال ايجاد مي کنند و خطوط تماس را مي پوسانند و

صدايمان به خدا نمي رسد.

براي وصل مجدد خط ، هم پرداخت هزينه لازم است و هم تعهد.

هزينه اش، توبه و استغفار و اصلاح و عمل صالح است ،

تعهدش هم آن است که قول بدهيم از حلم صبر و ستاريت خدا سوء استفاده نکنيم، والا هميشه در معرض خطر اختلال و قطع ارتباطيم.

گاهي تنها يک « يا رب » خالصانه ، يک آه برخاسته از دل ، يک قطره اشک ندامت ، يک دل شکسته و يک توسل بي ريا ، ما را به خدا

وصل مي کند.

پيش شماره ارتباط با خدا ، حمد و ثناء و صلوات است .

اگر محبت و معرفت « اهل بيت » را داشته باشيم « آل محمد» به ما خط مي دهند ، آنگاه مي توانيم يا چهارده خط مستقيم با خدا

مرتبط شويم .

« ولايت » تلفن همراه ما براي تماس با شبکه ملکوتي خداست.

حيف است که در جهل ارتباطات ، با خدا و رسول و اهل بيت ، رابطه نداشته باشيم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387;ساعت 11:47;  توسط عبدالله خدابنده;  | 

داغ کن - کلوب دات کام
 
 

 

شعر آقای پپسی کولا
سروده عليرضا قزوه
با اجرای کامران نجف زاده


آقای پپسی کولا !
کاری کنید که غزه در محاصره کامل است
آقای فانتا !
تو کاری کن
که زمزم الحرمین
کاری نمی کند
اهرام مصر!
خدای معبد آمون!
خوابگزاران اعظم
کاری کنید
که من خواب سه مار سیاه دیده ام
که مغز سیصد و شصت و پنج روز را
در سینی ماه
می بردند بر سر
خواب سیصد و شصت و پنج ستاره خونی
و خواب نیل
که با ساطور
سیصد و شصت و پنج تکه شد
من خواب یوسف را دیدم
در چاه نفت
افتاده بود
و تاجران دلار بر سر چاه
فریاد می زدند:
- هفتاد سنت بالا!
- دو دلار کم!
من خواب ناوها و شمشیرها و باران ها دیده ام
دیدم
که جمال عبدالناصر
با اسب
از دروازه رفح گذشت
و عزالدین قسام
و صلاح الدین
دروازه های غزه را
گشوده بودند
خواب سه مار سیاه
بر شانه های حسنی مبارک و
شاه چموش اردن و امیر پرفسورالریش!
دیدم که پادشاهان عرب
خوراک مغز جوانان غزه را
در سه دیس کنفرانس
به پادشاه کشور یأجوج
تقدیم می کنند
آقای بی بی سی!
گویا نیوز!
بالاترین!
شما کاری کنید!
چرا کسی کاری نمی کند برای غزه
تعبیری برای خواب من زخمی
مارادونای عزیز پرتقالی!
تو کاری کن!
شیخ بدون چشم !
صاحب فتوای زمین نمی چرخد
و عکس حرام...
امیر نفت!
که با برادر ناتنی ات
عربی رقصیدی
یک غلطی کن!
خوانندگان رپ و راگ!
شما کاری کنید!
که غزه در دهان گرگ است
به پاپ ژان پل چندم مربوط نیست
به صاحبان کلیسا نه
به خادم الحرمین
به الازهر
به کبارالعلما
هرگز!
آنان برای فتوا بر علیه نماز
با دست باز
آنان فقط
برای مصرف صابون و ادکلون
مُحرم شدن
و انتخاب حلق و تقصیر
و حرمت صید حرم
آفریده شده اند
آقای اسکولاری!
تو کاری کن!
آقای چلسی!
خانم هالیوود!
شما کاری کنید!
خانم آیشواریا!
عروس آمیتاباجان عزیز!
شما کاری کنید!
و شما
ای اسب های اصیل عرب!
نه از نژاد ذوالجناح اید
نه از نژاد براق
از نژاد اینترنت اید و چت روم و آزمایشگاه
از نژاد یورو و جکوزی
سوارانتان را کشتند
و پادشاهانتان را اخته کردند
مردانگی تان را کشیدند
تا در مسابقات پرش
همچنان سواری بدهید و
رستگار شوید
که شیوخ عرب
بزغاله و وزغ را
بر شما مسلط کرد
با این همه هنوز شما
مردترید از آن سه مار
شما کاری کنید
که سازمان ملل تعطیل است!

 
 
این هم لینک دانلود فایل تصویری این اجرا
ببینید و برای ظهور آقا دعا کنید.
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387;ساعت 21:34;  توسط عبدالله خدابنده;  | 

داغ کن - کلوب دات کام
 
تفسیر الگوساز عاشورا از نگاه شهید مطهری

گام نخست در الگوپذیرى قیام عاشورا این است كه راز جامعیت اسلام در كربلا درك شود و بر اساس آن، تفسیرى صحیح از این حادثه ارائه گردد. در صورتى این نكته از عاشورا قابل برداشت است كه قرائتى الگوساز از آن صورت گیرد. بى‏تردید پیشوایان دینى از زمان پیغمبر اكرم(ص) و ائمه طهار(ع) دستور اكید و بلیغ داده‏اند كه باید نام حسین بن على(ع) زنده بماند و باید سوگوارى آن حضرت هر سال تجدید بشود. سؤال اساسى این است كه چرا چنین دستورى داده‏اند و چرا این همه به این موضوع اهتمام داشته‏اند؟ از این رو تحلیل ما از قیام امام‏حسین(ع) تعیین كننده است.

از نگاه شهید مطهرى حادثه عاشورا و تاریخچه آن، دو صفحه دارد؛ یك صفحه سفید و نورانى و یك صفحه تاریك، سیاه و ظلمانى. در نگاه دوم، قهرمان حادثه یزید بن‏معاویه، عبیدالله بن زیاد، عمر سعد، شمر وامثال اینها است. وقتى این صفحه تاریك مطالعه شود فقط ظلم است، جنایت است و رثاء بشریت، كه هیچ چیز غیر از گریه، زارى و مرثیه را نمى‏طلبد اما اگر صفحه مقابل مطالعه شود قهرمان این صفحه نورانى حسین است و اهل بیت و اصحاب او. این صفحه دیگر جنایت وتراژدى نیست بلكه حماسه است، افتخار و نورانیت است، تجلى حقیقت، انسانیت و حق پرستى است. البته هر دو صفحه این واقعه یا بى‏نظیر است یا كم‏نظیر و باید به هر دوى آنها پرداخت و آن را مورد تجزیه و تحلیل عبرت‏آموز قرارداد، اما به قول آن استاد فرزانه: «چرا ما صفحه نورانى این داستان را كمتر مطالعه مى‏كنیم در حالى كه جنبه حماسى این‏داستان صد برابر بر جنبه جنایى آن مى‏چربد و نورانیت این حادثه بر تاریكى آن خیلى‏مى‏چربد»[1]؛ «اگر ما صفحه نورانى تاریخ حسینى را خواندیم آن وقت از جنبه رثائى‏اش مى‏توانیم استفاده كنیم و گرنه بیهوده است»[2]؛

«پس اول باید قهرمان بودنش براى شما مشخص بشود و بعد در رثاى قهرمان بگریید وگرنه رثاى یك آدم نفله شده بیچاره بى‏دست و پاى مظلوم كه دیگر گریه ندارد و گریه ملتى براى او معنى ندارد. در رثاى قهرمان بگریید براى اینكه احساسات قهرمانى پیدا كنید، براى اینكه پرتوى از روح قهرمان در روح شما پیدا شود و شما هم تا اندازه‏اى نسبت به حق وحقیقت غیرت پیدا كنید، شما هم عدالت‏خواه بشوید. شما هم با ظلم و ظالم نبرد كنید، شما هم آزادى‏خواه باشید، براى آزادى احترام قائل باشید، شما هم سرتان بشود كه عزت نفس یعنى چه، شرف و انسانیت یعنى چه، كرامت یعنى چه؟»[3]

بنابراین بر اساس یك تفسیر كه متاسفانه رواج هم یافته است پاسخ پرسش فوق این مى‏شود كه ترغیب ائمه(ع) و اهتمام آنان در برپایى عزاى حسینى «براى این است كه تسلى خاطرى براى حضرت زهرا باشد.» در این صورت «خیال مى‏كنیم حسین بن على در آن دنیا منتظر است كه مردم برایش دل‏سوزى كنند یا - العیاذ بالله - حضرت زهرا(س) بعد از هزار وسیصد سال آن هم در جوار رحمت الهى منتظر است كه چهار تا آدم فكسنى براى او گریه كنند تا تسلى خاطر پیدا كند!»[4]

این نگاه نه تنها حیات‏بخش، پویا و حركت‏زا نیست بلكه به تعبیر شهید مطهرى مسخره و نتیجه‏اى جز خرابى دین و ركود در جامعه ندارد. اما در تفسیر دیگر، حركت سیدالشهدا(ع) اسوه است و براى همه آزادى‏خواهان وغیرتمندان عالم طوفنده و جوشان است. در این تفسیر «حسین بن على درس غیرت به مردم داد، درس تحمل و بردبارى به مردم داد، درس تحمل شداید و سختیها به مردم داد. اینها براى ملت درسهاى بسیار بزرگى بود. پس این‏كه مى‏گویند حسین بن على چه كرد و چطور شد كه دین اسلام زنده شد، جوابش همین است كه حسین بن على روح تازه دمید، خونها را به جوش آورد، غیرتها را تحریك كرد، عشق و ایده‏آل به مردم داد، حسّ استغنا در مردم به وجود آورد، درس صبر و تحمل و بردبارى و مقاومت و ایستادگى در مقابل شداید به مردم داد، ترس را ریخت، همان مردمى كه تا آن مقدار مى‏ترسیدند، تبدیل به یك عده مردم شجاع و دلاور شدند.»[5] از این منظر امام‏حسین(ع) پیام‏آور اسلام است، عاشورا نمایشگاهى مى‏شود كه ابعاد مختلف اسلام به نمایش گذاشته شده تا انسانهاى دیگر از آن الگو بردارى كنند و در هر جامعه‏اى كه شرائط زمان امام حسین را پیدا كرد قیام حسینى به راه افتد. با این تفسیر امام‏حسین(ع) دیگر مختص به یك زمان و مكان خاص نیست، براى همیشه تاریخ است وچون روحى در كالبد اجتماع حضور دارد. براى همین درسهاى بزرگ است كه استاد مطهرى اصرار دارد حادثه كربلا در وجهه حماسى آن مورد تحلیل قرار گیرد و به یك سوژه بزرگ براى مسلمانان تبدیل گردد:

«این‏كه من تأكید مى‏كنم كه حماسه حسینى و حادثه كربلا و عاشورا باید بیشتر از این جنبه مورد استناد ما قرار بگیرد، به خاطر همین درسهاى بزرگى است كه این قیام مى‏تواند به ما بیاموزد. من مخالف رثاء و مرثیه نیستم، ولى مى‏گویم این رثاء و مرثیه باید به شكلى باشد كه در عین حال آن حس قهرمانى حسینى را در وجود ما تحریك و احیا كند. حسین بن على یك سوژه بزرگ اجتماعى است. حسین بن على در آن زمان یك سوژه بزرگ بود، هر كسى كه مى‏خواست در مقابل ظلم قیام كند، شعارش «یا لثارات الحسین»[6] بود. امروز هم حسین بن على یك سوژه بزرگ است، سوژه‏اى براى امر به معروف و نهى از منكر، براى اقامه نماز، براى زنده كردن اسلام، براى این‏كه احساسات و عواطف عالیه اسلامى در وجود ما احیا بشود.»[7]

پی نوشت ها:

1. شهید مطهرى، مرتضى، حماسه حسینى، مجموعه آثار، ج‏17، ص‏668.

2. همان، ص‏33.

3.  همان، ص‏32.

4.  همان، ص‏33.

5.  همان، ص‏59.

6. مسند الامام الرضا، ج‏1، ص‏148.

7.  حماسه حسینى، مجموعه آثار، ج‏17، ص‏59.

 

برگرفته از:

پیام های عاشورا و خطر تحریف، مهدی پور حسین

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387;ساعت 21:8;  توسط عبدالله خدابنده;  | 

داغ کن - کلوب دات کام

تحلیلی نو از واقعه عاشورا 

اشاره:

آنچه می آید نوشته ایست برگرفته از مجموعه «زندگی اصولی» تالیف مرحوم حجه السلام علی صفایی حایری در شب تاسوعاست که تا كنون منشر نشده بود.

 

السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک

اللهم اجعلنا مع الحسین و اصحاب الحسین الذین بذلوا مهجهم دون الحسین(ع)

و ثبت لنا قدم صدق عندک مع الحسین واصحاب الحسین( ع )

استاد صفایی حایری

امشب ، شب تاسوعاست. شب ابوالفضل(ع) است . شب وفاء و اخوّت است . من امشب آماده بحث های گسترده و مرد محاجّه نیستم .

ولی سوال هایی پیش آمده و مسائلی مورد تاکید دوستان قرار گرفته که نمی توان به آنها اشاره نداشت . بعضی از دوستان خواسته اند تا از مشکلاتی که در غیبت اصول، ظهور می یافتند، گفتگو بشود .

و بعضی خواسته اند درباره علت های قیام امام مسائلی مطرح شود .

و بعضی اشکال کرده اند که مسئله استرجاع و انصراف امام حسین(ع) تا چه وقت بوده و چگونه توجیه می شود؟ و بعضی باز هم هم اشکال کرده اند که تحلیل شما از مسائل عاشورا چشم پوشی از مسائل اجتماعی – سیاسی است، و باز همین دوستان اشکال کرده اند . که شما مخالف عرفان و آزادی و عدالت هستید .

تمامی طرح های حکومت و شهادت و اصلاح و امر به معروف صحیح است و تمامی در نظر حسین(ع) بوده و در مقاطعی به خاطر آن ها اقدام کرده است ولی این ها هنگامی روشن تر می شوند که متوجه بشویم در هنگام اضطرار دیگر دنباله هدف بودن، مطرح نیست که انتخاب بهترین مطرح است.

من ناچار به این ها و سپس به کلمات امام حسین(ع) با توجه به اصول مستفاد از این کلمات ، مروری خواهم داشت . و اگر می گویم که مرد بحث و جدل نیستم در واقع به خاطر حالت روحی خودم در این شب هاست و به خاطر محدودیت فرصت در امشب، شب تاسوعا و شب بیداری و آماده باش است و گرنه برای گفتگو مشکلی نیست .

در مورد اشکال آخر بگویم، این اشکال گذشته از تعارضی که در صدر و ذیلش هست، نشان از بی توجهی بسیار دارد. اگر می گوییم که وحی آمده تا به  انسان علم و فلسفه و عرفان بدهد، و اگر می گوییم عبودیت به تمامی انداد و تعلّق های آدمی رنگ و صبغه می دهد و حتی آزادی و عدالت و عرفان را که سه بعد ایدئولوژی معرفی كرده اند، كنترل می نماید، این ها مخالفت با آزادی و عرفان و عدالت نیست. و اگر از بلاء و ابتلاء می گوییم این نفی وجهه حکومتی – اصلاحی – و امر و نهی و تبیینی و رسوا سازی و قیام و خروج و شهادتی عاشورا نیست. عاشورا این همه را با هم دارد. من معتقدم که برای بررسی عاشورا باید تمامی ابعاد را در نظر گرفت.

 اگر بگوییم حسین(ع) برای حکومت آمده و برای دعوت اهل کوفه حرکت نموده، این شکل خروج و آن هم آشکار و همراه خانواده با این خروج برای حکومت نمی سازد، كه رسول(ص)، پنهانی از مكه بیرون می رود تا زمینه خروج و حكومت را فراهم سازد...واگر بگوییم برای حكومت آمده، پس از آگاهی از شهادت مسلم و بازگشت اهل كوفه، گرفتار می مانیم .

اگر بگوییم برای شهادت، برای شفاعت برای امر به معروف، برای اصلاح و برای رسواسازی یزید آمده، باز این مجموعه با هم نمی خواند و با مجموعه کلمات امام در همین موارد نمی خواند. و با استرجاع و انصراف امام چه در برخورد با حرّ و چه در شب تاسوعا و چه در روز عاشورا، حتی پس از شهادت تمامی یاران نمی خواند.

پس باید تمامی موارد را در نظر گرفت و با این دید جامع به تحلیل نشست، نه اینکه یک طرف مطلوب را برداشت و از بقیه چشم برگرفت و با تذکر قسمت های دیگر به «اول تو بگو» و «اول من گفتم» روی آورد و در نهایت به تعارض و ترجیح روایاتی روی آورد، با این که تکاذبی ندارند و می توانند همگی صحیح و واقعی باشند.

ما معتقدیم نه در برابر یزید، که حتی در برابر شیخین همانطور که علی می فرمود:« لقد تقمصها ابن ابی قحافه و هو یعلم انّ محلی منها محل القطب من الرّحی»؛ حکومت بدون معصوم، بدون عبد صالح، بدون آگاهی و آزادی و عصمت، نمی چرخد. اگر یزید فقیه عادل و مفسر قرآن هم بود، با وجود معصوم، غاصب بود و باید کنار زده می شد و این بحثی ندارد. «کل رایة ترفع قبل قیام القائم فصاحبها طاغوت».

ما معتقدیم، اصل امامت، به خاطر حکومت است و تمامی امامان برای حکومت زمینه سازی کرده اند.

و ما معتقدیم که این حکومت بار سنگینی است که زمینه بیشتری را می طلبد و انتظار و تقیه و قیام را با هم می خواهد.

بحث در این است: حسینی که ده سال حکومت معاویه را تحمل کرده چه شد، که با شروع حکومت یزید از مدینه بیرون می آید و از مکه بیرون می آید و با توجه به وضع کوفه باز هم به راه ادامه می دهد. و در برخورد با حرّ، باز هم اعلام انصراف و بازگشت می نماید. و در هنگام عاشورا شهادت را آن هم با آن کیفیت انتخاب می نماید.

حسین(ع) می گوید: زنازاده پسر زنازاده مرا میان شمشیر و ذلّت قرار داده . میان سلّة و ذلّة گذاشته و«هیهات منا الذلة»؛ ذلت از ما دور است. که گفتیم بیعت اگر همراه هدف بود، ذلت نبود، که علی(ع) و حسن(ع) و خود حسین(ع) در زمان معاویه داشت. ولی یزید می خواهد تمامی راهها را ببندد و با ذلت به خفه کشی و قتل پنهان حسین(ع) روی بیاورد، و هیهات منّا الذّلة. حسین(ع) میگوید: « لایدعونی حتی یستخرجوا هذه العلقة من قلبی» یا «من جوفی»؛ این ها مرا رها نمی کنند تا این خون را از میان دلم بریزند.

پس طبیعی است که حسین(ع) زیر فشار بیعت و خفه کشی از مدینه بیرون بیاید. به کجا ؟ به مکّه که امّ القری است و امن است. از مکّه هنگامی که قصد خون حسین(ع) را کرده اند، باز هم طبیعی است که بیرون بیاید. به کجا؟ به سوی کوفه، که دعوت کرده اند. و پس از بازگشت کوفه و گرفتاری حسین(ع) باز هم طبیعی است که حسین(ع) به سوی کوفه بیاید، چون تازه کوفه مثل سایر شهرهاست، که حسین(ع) یاری ندارد، ولی دعوت دارد. و آن جا که حسین(ع) را گرفتار می کنند، باز هم طبیعی است که قرارداد بر رهایی را بخواهد و اعلام انصراف نماید ... تا به کار حکومت که کار اصلی اوست بپردازد و یارانش را فراهم آورد. و آن جا که نمی پذیرند، باز هم طبیعی است که شهادت را همراه این کاروان اسارت انتخاب کند، و این، همان نکته ای است که می گفتیم شهادت انتخاب است، نه هدف.

 و اما طرح اصلاح و امر به معروف در واقع اصلاح، یا اصلاح رهبری است و اصلاح خط ولایت و امامت، و یا اصلاح امت است ومشکلات و گرفتاری های آنها، و یا اصلاح بدعت ها وانحرافهای احکام و امراء است. هر کدام از این سه نوع اصلاح، به قدرت و به تبیین و آماده سازی نیاز دارد و هیچ کدام با شهادت نمی سازد و شهادت را توضیح نمی دهد. آن هم در زمانه ای که تفکر سیاسی اهل سنت و فتوای تمامی فقهای آن ها بر همراهی با خلفای ستمگر و ظالم و فاسد، قرار گرفته و هر گونه خروجی را باعث مهدورالدم بودن می شناسند، و قتل حسین(ع) را، حتی قتل کسی مثل او را، جایز و یا واجب می شمارند. که حسین(ع) این گونه توضیح می خواهد: چرا مرا می کشید؟ آیا به خاطر مالی و یا خونی و یا کفری و یا فسقی؟ و در واقع به خاطر دشمنی باخط امامت وبه خاطر ناهماهنگی باخلیفه مسلط، حتی اگر فاسق و فاسد باشد.

اگر بگوییم برای شهادت، برای شفاعت برای امر به معروف، برای اصلاح و برای رسواسازی یزید آمده، باز این مجموعه با هم نمی خواند و با مجموعه کلمات امام در همین موارد نمی خواند. و با استرجاع و انصراف امام چه در برخورد با حرّ و چه در شب تاسوعا و چه در روز عاشورا، حتی پس از شهادت تمامی یاران نمی خواند.

پس تمامی طرح های حکومت و شهادت و اصلاح و امر به معروف صحیح است و تمامی در نظر حسین(ع) بوده و در مقاطعی به خاطر آن ها اقدام کرده است ولی این ها هنگامی روشن تر می شوند که متوجه بشویم در هنگام اضطرار دیگر دنباله هدف بودن، مطرح نیست که انتخاب بهترین مطرح است. و حسین(ع) بر این اساس در هر مرحله از مدینه تا نینوا، انتخاب کرده است. و از هیچ تعلّق و ترسی الهام نگرفته و از هیچ کبر و غرور و اشر و بطری تاثّر نداشته است. و این است که شروع به جنگ نمی كند و این است كه فتك و ترور نمی كند، كه حكومت علوی محتاج تحول توده و تربیت و خلق و كشف مهره هایی است كه درجایگاههای خود قرار بگیرند. بدون تحول توده ها می توان همراه مهره های آماده مسلط شد ولی استبداد مطرح است. و با تحول توده و بدون مهره های کارآمد، می توان آغاز کرد، ولی اضمحلال وشکست در راه است، که پست ها را دیگران گرفته اند و توده ها را درو می کنند و از کار می اندازند. و تو را درمحاصره می شکنند. و این است که حسین(ع) حتی تا آخرین لحظه ها، اعلام انصراف می کند. و این طبیعی است، که هدف حسین(ع) و کار حسین(ع) ادامه دارد و اهداف و کارهای حسین(ع) در این جا نیست. او را محاصره کرده اند و هرگاه که امکان خلاصی باشد، درنگی نیست.

می بینی که این گونه تعارضی ومشکلی باقی نمی ماند، که در نگاه جامع همه اهداف جمع می شوند. و در هنگام اضطرار، انتخاب به جای هدف، کارگشا می شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387;ساعت 23:8;  توسط عبدالله خدابنده;  | 

داغ کن - کلوب دات کام

از مدينه تا کربلا همراه با سيدالشهداء

امام حسين عليه السلام

فلسفه قيام ابي عبدالله الحسين (عليه السلام) را در سخنان آن حضرت  در آغاز حرکت از مدينه و موضع‌گيري‌هاي ايشان در برابر حوادثي که در منزلگاه‌هاي ميان راه روي داده است مي‌توان يافت .

 

مدينه

زمان: نيمه دوم ماه رجب سال 60 هجري

حاکم وقت مدينه (وليد بن عتيقه) پس از مرگ معاويه دستور يافت تا از امام حسين (عليه السلام) براي يزيد بيعت بگيرد. حضرت فرمود: «... يزيد فردي است شرابخوار و فاسق که به ناحق خون مي‌ريزد و اشاعه‌دهنده فساد است و دستش به خون افراد بي‌گناه آلوده گرديده و شخصيتي همچون من با چنين مرد فاسدي بيعت نمي‌کند.»

وقتي مروان بن حکم بيعت با يزيد را از حضرت درخواست کرد امام حسين(عليه السلام) فرمود: اي دشمن خدا! دور شو، من از رسول خدا شنيدم که فرمود: «خلافت بر فرزندان ابوسفيان حرام است اگر معاويه را بر فراز منبر من ديديد او را بکشيد.» و امت او چنين ديدند و عمل نکردند و اينک خداوند آنان را به يزيد فاسق گرفتار کرده است .

امام حسين(عليه السلام) در شب 28 رجب سال 60 هجري همراه با بيشتر خاندان خويش و بعضي ياران، پس از وداع با جدش پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) از مدينه به طرف مکه حرکت کرد.

امام حسين(عليه السلام) هدف خروج از مدينه را در وصيتنامه‌اش چنين بيان مي‌کند:

«... و جز اين نيست که براي اصلاح در ميان امت جدم خارج شدم. مي‌خواهم امر به معروف و نهي از منکر کرده و به راه و روش جدم (رسول خدا) و پدرم علي (عليه السلام) رفتار نمايم .

کسي که به سوي خدا دعوت کند عمل نيک انجام دهد و بگويد از مسلمانان هستم، از خدا و رسولش جدا نمي‌شود ... اگر در نوشتن نامه‌ات خير مرا آرزو کرده‌اي، خدا پاداش تو را بدهد.

مکه

زمان : از 3 شعبان تا 8 ذي الحجه 60 هجري

امام حسين(عليه السلام) در سوم شعبان به مکه رسيد و در خانه عباس بن عبدالمطلب سکني گزيد. مردم مکه و زائران خانه خدا که از اطراف آمده بودند به ديدار حضرت شرفياب مي‌شدند.

امام حسين(عليه السلام) پس از رسيدن دوازده هزار نامه از جانب کوفيان، مسلم بي عقيل را در روز 15 رمضان به عنوان نماينده خويش به سوي کوفه فرستاد.

امام حسين(عليه السلام) طي نامه‌هايي به مردم بصره و کوفه، سزاوارترين مردم براي خلافت و امامت را اهل بيت(عليهم السلام) معرفي کرد و ...

حضرت با رسيدن نامه مسلم بن عقيل مبني بر بيعت مردم کوفه با وي و از سوي ديگر براي حفظ حرمت خانه خدا - که تصميم به قتل آن حضرت، در آنجا گرفته بودند - حج را به عمره تبديل کرد و در هشتم ذي الحجه به رغم مخالفت بسياري از دوستان به سوي عراق روانه شد.

بخشي از آخرين سخنراني‌هاي حضرت در مکه:

ما اهل‌بيت به رضاي خدا راضي و خشنوديم ... هر کس مي‌خواهد در راه ما جانبازي کند و خون خويش را در راه لقاي پروردگار نثار نمايد، آماده حرکت با ما باشد .

 

صَفّاح

زمان: چهارشنبه 9 ذي الحجه 60 هجري

امام حسين(عليه السلام) در پاسخ به مخالفين حرکت به سوي عراق، فرمود: «رسول خدا را در خواب ديدم و به امر مهمي ماموريت يافتم و بايد آن را تعقيب کنم.»

در اين منطقه فرزدق شاعر با آن حضرت ملاقات کرد و در جواب حضرت که از احوال مردم عراق جويا شده بود، گفت: دل‌هاي مردم با توست وليکن شمشيرشان با بني‌اميه است .

سخن امام حسين (عليه السلام) خطاب به فرزدق در اين منزلگاه:

اگر پيش‌آمدها طبق مراد باشد، خدا را بر نعمت‌هايش شکر گوييم. اگر پيش‌آمدها طبق مراد نبود آن کس که نيتش حق و تقوا بر دلش حکومت مي‌کند، از مسير صحيح خارج نشود و ضرر نخواهد کرد.

يا حسين بن علي

 ذات عِرق

زمان: دوشنبه 14 ذي الحجه 60 هجري

در اين منزلگاه بود که عبدالله بن جعفر، همسر زينب (سلام الله عليها) امان‌نامه‌اي را از استاندار مدينه "عمروبن سعيد" که آن ايام در مکه به سر مي‌برد، گرفت و براي حضرت آورد که مضمون آن چنين بود: من تو را از ايجاد تفرقه بر حذر داشته و از هلاک شدن تو مي‌ترسم!! لذا به سوي من برگرد تا در امان من بماني!

حضرت در جواب چنين فرمود: کسي که به سوي خدا دعوت کند عمل نيک انجام دهد و بگويد از مسلمانان هستم، از خدا و رسولش جدا نمي‌شود ... اگر در نوشتن نامه‌ات خير مرا آرزو کرده‌اي، خدا پاداش تو را بدهد.

عبدالله پسران خويش (عون و محمد) را به خدمت در کنار حضرت و جهاد با دشمنان سفارش کرد و خود به سوي مکه بازگشت .

قسمتي از نامه امام به عمربن سعيد که در اين منزلگاه نوشت:

بهترين امان، امان خداوند است. از خداوند، ترس از او را در دنيا خواهانيم تا در قيامت به ما امان بخشد.

 

حاجِر 

زمان: سه‌شنبه 15 ذي الحجه 60 هجري

حضرت نامه‌اي را براي تعدادي از مردم کوفه توسط "قَيس بن مُسهِر" فرستاد و چنين نوشت: «نامه مسلم بن عقيل که حاکي از اجتماع شما در کمک و طلب حق ما بود به من رسيد خداوند به خاطر نصرت و ياريتان پاداش بزرگي نصيبتان کند ... هنگامي که فرستاده من "قيس" بر شما وارد شد در کارتان محکم و کوشا باشيد، من همين روزها به شما مي‌رسم.»

"قيس" را در ميان راه دستگير کردند. او به ناچار نامه امام را پاره نمود تا از مضمون آن آگاه نشوند. سپس او را به قصر دارالاماره نزد عبيدالله بردند. از او خواستند نام افرادي که به حسين (عليه السلام) نامه نوشته‌اند افشا کند و يا در برابر مردم به حسين(عليه السلام) و پدر و برادرش دشنام دهد. او بالاي قصر رفته و ضمن تمجيد از حضرت علي(عليه السلام) و فرزندانش و معرفي خويش، ابن زياد و يارانش را نفرين کرد و خبر از حرکت حضرت به سوي آنان داد و از مردم خواست دعوت امام حسين (عليه السلام) را اجابت کنند. لذا عبيدالله دستور داد او را از  بالاي قصر به پايين انداختند و بدنش قطعه قطعه گرديد و اين چنين به شهادت رسيد .

از سخنان امام حسين(عليه السلام) در بين راه مکه تا کربلا:

«فَاِنّي لا اَرَي المَوت اِلاّ سَعادَة وَلَا الحَياةَ مَع الظّالِمينَ اِلاّ بَرَماً»؛ من مرگ را جز سعادت نمي‌بينم و زندگي با ستمگران را جز ننگ نمي‌دانم.

 

خُزَيمِيّه

زمان: جمعه 18 ذي الحجه 60 هجري

امام و همراهان يک روز و يک شب در اين منزلگاه توقف کردند، عده‌اي پيوستن «زهير بن قين» به حسين (عليه السلام) را در اين منزلگاه گفته‌اند.

امام حسين(عليه السلام) خطاب به زينب کبري(عليهاالسلام) در اين منزلگاه مي‌فرمايد:

خواهرم! آنچه اراده مشيّت خدا بدان تعلق گرفته، همان خواهد شد .

 

زَرُود 

 

زمان: دوشنبه 21 ذي الحجه 60 هجري

 

بقيه اين مطلب را در ادامه مطلب بخوانيد.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387;ساعت 20:27;  توسط عبدالله خدابنده;  | 

داغ کن - کلوب دات کام

 گام‌ به‌ گام‌ با كاروان‌ كربلا

محرم

كاروان‌ كربلا پس‌ از وداع‌ با پيامبر اكرم و حضرت‌ زهرا و امام‌ مجتبي‌(عليهم السلام) شب‌ يكشنبه‌ بيست‌ و هشتم‌ رجب‌ سال‌ شصت‌ هجري‌ مدينه‌ را به‌ سوي‌ مكه‌ ترك‌ نمودند. امام‌ حسين‌(عليه‌السلام) از بيعت‌ با يزيد خودداري‌ كرده‌ و شبانه‌ همراه‌ خانواده‌ خويش‌ از مدينه‌ به ‌مكه‌ حركت‌ نمود. يك‌ جامعه‌ نمونه‌ در اين‌ كاروان‌ متجسم‌ بود. در دل‌ تاريكي‌ از كوره‌راه‌هاي‌ بيابان‌ها گذر كردند و منزل‌ به‌ منزل‌ راه‌ سپردند.

يك‌ ماه‌ و چند روز از بيابان‌ها و كوهستان‌ها گذشتند و در هر منزل‌ از خود، ردّي‌ از روشنايي‌ و كرامت‌ باقي‌ نهادند. روز سوم‌ شعبان‌ سال‌ شصت‌ هجري‌ درست‌ در روز ميلاد امام‌ حسين‌ (عليه السلام) كاروان‌ امام‌ به‌ مكه‌ رسيد و در محله شعب‌ علي‌ در خانه‌ عباس‌ بن‌ عبدالمطلب‌ اقامت‌ گزيد. مردم‌ مكه‌ به‌ استقبال‌ و ديدار خاندان‌ پيامبر(صلي الله عليه و آله) آمدند. در اين ‌ايام‌ كه‌ در آستانه‌ برگزاري‌ مراسم‌ حج‌ بود بسياري‌ از مسلمانان‌ از سراسر قلمرو اسلامي‌ به‌ مكه‌ مي‌آمدند و اين‌ فرصت‌ مناسبي‌ براي‌ امام‌ حسين(عليه‌السلام) و خاندان‌ پيامبر بود تا با مردم‌ صحبت‌ كنند و نسيم‌ آزادي‌ در مكه‌ وزيدن‌ گيرد.

از سوم‌ شعبان‌ تا هشتم‌ ذي‌ الحجه‌ كه‌ امام‌ حسين(عليه السلام) از مكه‌ به‌ قصد كوفه ‌عزيمت‌ نمود بيش‌ از چهار ماه‌ در مكه‌ اقامت‌ داشتند. در اين‌ مدت‌، مردم‌ گروه‌ گروه‌ با امام‌حسين‌(عليه السلام) تماس‌ مي‌گرفتند و ابراز وفاداري‌ و حمايت‌ مي‌كردند.

در دهم‌ رمضان‌ نامه‌اي‌ از سران‌ و اعيان‌ كوفه‌ به‌ امام‌ حسين‌ (عليه السلام) رسيد كه‌ در آن ‌نامه‌ از امام‌ دعوت‌ شده‌ بود به‌ كوفه‌ برود تا كوفيان‌ به‌ رهبري‌ امام‌ با يزيد بجنگند.

امام‌ در پاسخ‌ نامه‌هاي‌ مكرر سران‌ و مردم‌ كوفه‌، مسلم‌ بن‌ عقيل‌ (پسر عموي ‌خود) را به‌ كوفه‌ فرستاد تا ميزان‌ صحت‌ گفته‌ كوفيان‌ را به‌ اطلاع‌ امام‌ برساند.

با اعزام‌ مسلم‌ بن‌ عقيل‌ به‌ كوفه‌، هجده‌ هزار نفر از مردم‌ كوفه‌ با امام‌ بيعت‌ كردند و مسلم‌ خبر اين‌ بيعت‌ و وفاداري‌ را به‌ امام‌ ارسال‌ داشت‌. ليك‌ با تغيير يافتن‌ حاكم‌ كوفه ‌وضع‌ِ مردم‌ نيز تغيير يافت‌. ابن‌ زياد از طرف‌ يزيد بن‌ معاويه‌ به‌ عنوان‌ حاكم‌ كوفه‌ انتخاب ‌شد و با فريب‌ و توطئه‌ و قتل‌ و كشتار، مردم‌ِ كوفه‌ را از همراهي‌ با مسلم‌ باز داشت‌ تا جايي ‌كه‌ مسلم‌ در يك‌ جنگ‌ نابرابر به‌ تنهايي‌ با سربازان‌ ابن‌زياد جنگيد و سرانجام‌ دستگير و به‌ شهادت‌ رسيد.

همزمان‌ با اين‌ واقعه‌ و مطلع‌ شدن‌ يزيد از نهضت‌ امام‌ حسين‌ (عليه السلام) و فعاليت‌هاي ‌ايشان‌ سپاهي‌ را به‌ فرماندهي‌ عمر بن‌ سعد جهت‌ دستگيري‌ يا قتل‌ امام‌ حسين‌ (عليه السلام) به ‌مكه‌ اعزام‌ نمود و امام‌ وقتي‌ از ماجرا آگاه‌ شد ديگر نتوانست‌ منتظر رسيدن‌ نامه‌ مسلم‌ بن‌ عقيل‌ باشد و ناچاراً در هشتم‌ ذي‌ حجه‌ مكه‌ را به‌ قصد كوفه‌ ترك‌ نمود.

حركت‌ كاروان‌ امام‌ از هشتم‌ ذي‌ حجه‌ تا دوم‌ محرم‌ كه‌ به‌ كربلا رسيد، حركتي‌ بود براي‌ بيدار نمودن‌ انسان‌هاي‌ تمامي‌ تاريخ‌. اين‌ كاروان‌، منزل‌ به‌ منزل‌ راه‌ مي‌سپرد تا آميزه‌اي‌ از عظمت‌ و عزت‌ و مظلوميت‌ را بر صفحات‌ تاريخ‌ بنگارد و سرانجام‌ اين‌ كاروان ‌در دهم‌ محرم‌ 61 هجري‌ حماسه‌اي‌ را آفريد، حماسه‌ عشق‌، حماسه‌ هويت‌ انساني‌، حماسه‌ عاشورا.

روز شمار اين‌ حماسه‌، شمارش‌ لحظاتي‌ است‌ كه‌ انسان‌هايي‌ عاشق‌ از فراز اين ‌روزها به‌ معراج‌ رفتند و در هر منزلي‌ از خود خاطره‌اي‌ به‌ جاي‌ نهادند، خاطره‌اي‌ كه‌ هر قصه آن‌ درسي‌ از عزت‌ نفس‌ و كرامت‌ ذاتي‌ انسان‌ كامل‌ امام‌ حسين‌ (عليه السلام) مي‌باشد.

 روزشمار فاجعه‌ كربلا

بقيه مطلب و سير زيبا تا رسيدن به خدا را در ادامه مطلب بجوئيد.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387;ساعت 12:54;  توسط عبدالله خدابنده;  | 

داغ کن - کلوب دات کام

اعمال ماه محرم

چرا محرم؟!

پيش از اسلام عرب، جنگ در اين ماه را حرام مي‌دانست و ترك مخاصمه مي‌كرد؛ لذا از آن زمان اين ماه بدين اسم نامگذاري شد.(1) و روز اول محرم را اول سال قمري قرار دادند.(2) در توضيح اين كه چرا ماه‌هاي ديگر كه جنگ در آنها حرام است، محرم ناميده نمي‌شود مي‌توان گفت: چون ترك جنگ از اين ماه شروع مي‌شد به آن محرم گفتند.

اين ماه در مكتب تشيع يادآور نهضت حضرت سيدالشهدا و حماسه‌ جاودان كربلاست.

اين ماه، يادآور دلاورمردي‌هاي ياران با وفاي اباعبدالله الحسين(عليه السلام)، فداكاري‌هاي زينب كبري(سلام الله عليها)، حضرت سجاد(عليه السلام)، و همه‌ اسراي كاروان امام حسين(عليه السلام)، است. اين ماه، يادآور خطبه‌ها و شعارهاي آگاهي‌بخش سالار شهيدان، نطق آتشين حضرت زينب(سلام الله عليها) و خطابه‌ غرّاي زين العابدين(عليه السلام)، است.

اين ماه، يادآور استقامت حبيب بن مظاهر و شهادت عون و جعفر است.

آري اين ماه، ماه پيروزي حق بر باطل است.

محرم

محرم از منظر ائمه(عليهم السلام)

شيعيان از امام رضا(عليه السلام)، چنين نقل شده است:

«وقتي محرم فرا مي‌رسيد، پدرم خندان ديده نمي‌شد، حزن و اندوه تا پايان دهه‌ اول بر او غالب بود و روز عاشورا، روز حزن و مصيبت و گريه ايشان بود.»(3)

همچنين حضرت امام رضا(عليه السلام) درباره‌ عاشورا مي‌فرمايد:

«كسي كه عاشورا روز مصيبت و اندوه و گريه‌اش باشد، خداوند قيامت را روز شادماني و سرور او قرار خواهد داد.»(4)

 

اعمال شب اول ماه محرم

1ـ نماز: اين شب چند نماز دارد كه يكي از آنها به شرح ذيل است:

دو ركعت، كه در هر ركعت بعد از حمد يازده مرتبه سوره‌ توحيد خوانده شود.

در فضيلت اين نماز چنين آمده است:

«خواندن اين نماز و روزه داشتن روزش موجب امنيّت است و كسي كه اين عمل را انجام دهد، گويا تمام سال بر كار نيك مداومت داشته است.»(5)

2ـ احياي اين شب.(6)

3ـ نيايش و دعا.(7)

 

روز اول محرم

اول محرم هر سال اولين روز سال قمري است. از امام محمدباقر(عليه السلام) روايت شده است: «آن كس كه اين روز را روزه بدارد، خداوند دعايش را اجابت مي‌كند، همانگونه كه دعاي زكريا(عليه السلام) را اجابت كرد.»(8)

دو ركعت نماز خوانده شود و پس از آن سه بار دعاي زير قرائت گردد:

«اللّهم انت الاله القديم و هذه سنةٌ جديدةٌ فاسئلك فيها العصمة من الشيطان و القوَّة علي هذه النّفس الامّارة بالسُّوء»(9)؛ بارالها! تو خداي قديم و جاوداني و اين سال، سال نو است، از تو مي‌خواهم كه مرا در اين سال از شيطان حفظ كني و بر نفس اماره (راهنمايي كننده) به بدي پيروز سازي.

 

روز دوم محرم

در چنين روزي كاروان امام حسين(عليه السلام) در سال 61 ه‍ .ق وارد سرزمين كربلا شد و با ممانعت لشكر حرّ مجبور به توقّف در آنجا گرديد.(10)

 

روز سوم محرم

از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) نقل شده است:

«هر كس در اين روز روزه بگيرد، خداوند دعايش را اجابت كند.»(11)

در آن روز سپاه عمر بن سعد وارد كربلا شد.

 

روز چهارم محرم

بي‌نتيجه بودن مذاكره حضرت سيدالشهداء(عليه السلام)، با عمر بن سعد براي وادار كردن لشكر وي به ترك جنگ و دعوت او و لشكرش جهت ملحق شدن به سپاه اسلام.

 

روز هفتم محرم

روزه گرفتن مستحب است.

 

روز نهم محرم

تاسوعاي حسيني، روز محاصره‌ امام حسين(عليه السلام) و اصحابش در سرزمين كربلا توسط سپاه شمر.(12)

 

اعمال شب عاشورا

1ـ چند نماز براي اين شب در روايات آمده است كه يكي از آنها چنين است:

چهار ركعت نماز كه در هر ركعت بعد از سوره‌ حمد، 50 بار سوره‌ توحيد خوانده مي‌شود. پس از پايان نماز، 70 بار «سبحان الله والحمدالله و لا اله الاّ الله و الله اكبر ولا حول ولا قوة الاّ بالله العليّ العظيم» خوانده شود.(13)

2ـ احياي اين شب كنار قبر امام حسين(عليه السلام).(14)

3ـ دعا و نيايش. (15)

عاشورا

روز عاشورا

1ـ عزاداري بر امام حسين(عليه السلام) و شهداي كربلا، در اين مورد از امام رضا(عليه السلام) نقل شده است:

هر كس كار و كوشش را در اين روز، رها كند، خداوند خواسته‌هايش را برآورد و هر كس اين روز را با حزن و اندوه سپري كند، خداوند قيامت را روز خوشحالي او قرار دهد. (16)

2ـ زيارت امام حسين(عليه السلام).(17)

3ـ روزه گرفتن در اين روز كراهت دارد؛ ولي بهتر است بدون قصد روزه، تا بعد از نماز عصر از خوردن و آشاميدن خودداري شود. (18)

4ـ آب دادن به زائران امام حسين(عليه السلام).(19)

5ـ خواندن سوره توحيد هزار مرتبه.(20)

6ـ خواندن زيارت عاشورا. (21)

7ـ گفتن هزار بار ذكر «اللّهم العن قتلة الحسين(عليه السلام).»(22)

 

روز دوازدهم محرم

ورود كاروان اسيران كربلا به كوفه و شهادت حضرت سجاد(عليه السلام) در سال 94 ه‍ .ق.

 

روز بيست و يكم محرم

1ـ روزه‌ اين روز مطلوب است. (23)

 

پي‌نوشت‌ها:

1- مصباح كفعمي، ص 509.

2- فرهنگ عاشورا، ص 405، جواد محدثي.

3- وسائل الشيعه، ج 5، ص 394، حديث 8.

4- همان، حديث 7.

5- بحارالانوار، ج 98، ص 333؛ وسائل الشيعه، ج 5، ص 294، حديث 1؛ مفاتيح الجنان، ص 286.

6- مصباح المتهجد، ص 783.

7- بحارالانوار، ج 98، ص 324.

8- عروة الوثقي، ج 2، ص 243؛ وسائل الشيعه، ج 7، ص 347، حديث 3.

9- بحارالانوار، ج 98، ص 334.

10- فرهنگ عاشورا، ص 406.

11- عروة الوثقي، ج 2، ص 242؛ وسائل الشيعه، ج 7، ص 348.

12- وسائل الشيعه، ج 7، ص 339، حديث 1.

13- همان، ص 295، حديث 4 و 5.

14- بحارالانوار، ج 98، ص 340.

15- همان، ص 338.

16- بحارالانوار، ج 98، ص 43، حديث 5.

17- كامل الزيارات، ص 174، حديث 5 و 6.

18- وسائل الشيعه، ج 7، ص 338، حديث 7.

19- كامل الزيارات، ص 174، حديث 5.

20- وسائل الشيعه، ج 7، ص 339، حديث 8.

21- كامل الزيارات، ص 174.

22- مفاتيح الجنان، ص 298.

23- بحارالانوار، ج 98، ص 345، حديث 1.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387;ساعت 21:6;  توسط عبدالله خدابنده;  | 

داغ کن - کلوب دات کام

همه چیز درباره غزه:دولتشهر مبارزه

در روزهای اخیر اخبار زیادی درباره غزه مطرح است.رسانه های داخلی،روزنامه ها،صدا و سیما و حتی رسانه های بین المللی بارها اسم غزه را تکرار می کنند.اما برای برخی این سوال مطرح است که غزه کجاست و دلیل این همه محاصره و نبرد چیست؟

نوار غزه (در انگلیسی: Gaza Strip، در عربی: قطاع غزة و در عبری: (رتزوعات عزه) ناحیه‌ای است نوارگونه که در کنار دریای مدیترانه و در منطقه خاورمیانه قراردارد. نوار غزه از جنوب غربی با مصر مرزی به طول 11 کیلومتر  و از شمال و شرق با رژیم صهیونیستی ‌مرزی به طول 51 کیلومتر را داراست. مساحت نوار غزه، 360 کیلومتر مربع است. نوار غزه نامش را از شهر غزه که بزرگ‌ترین شهر در منطقه نوار غزه‌است، می‌گیرد. شهرهای رفح،بیت لحیا و خان یونس دیگر شهرهای این نوار کوچک هستند و یک میلیون و سیصدهزار فلسطینی در باریکه غزه زندگی می‌کنند. این سرزمین میان رژیم صهیونیستی،دریا و مصر قرار گرفته است و در واقع محاصره شده است. هم‌اکنون کنترل نوار غزه در دست نیروهای حماس است.

نقشه نوار <span style='background-color:yellow'>غزه</span>

یکی از دلایل اتخاذ راهبرد محاصره فرسایشی غزه توسط رژیم صهیونیستی همین موقعیت جغرافیایی است. اکثر مرزهای  زمینی و دریایی نوار غزه توسط رژیم صهیونیستی کنترل می شوند و در واقع فقط 11 کیلومتر مرز با مصر باقی می ماند که آن نیز با هماهنگی مصر و اسراییل به روی مردم این منطقه بسته مانده است.

همان گونه که می دانید صهیونیستها  به صورت تدریجی سرزمین فلسطین را به اشغال خود درآوردند تصویر ذیل این مساله را به خوبی نشان میدهد.

روند اشغال سرزمین فلسطین توسط اسراییل

اسراییل به تدریج در طی جنگهای سال 1948 ،1967 و 1973 مناطق بیشتری را اشغال و در مقاطع زمانی بعدی با حمایت ارتش در سرزمینهای اسلامی شهرک سازی را شروع کردند.

در نهایت دو منطقه هنوز دارای ترکیب عرب مسلمان باقی مانده و سایر مناطق در اختیار مهاجرین یهودی قرار داده شد.قسمت بزرگتر که کرانه باختری رود اردن نامیده می شود و بخش کوچکتر همان نوار غزه است.این دو بخش از لحاظ جغرافیایی به یکدیگر ارتباط نداشته و از هم دیگر مستقل می باشند. در نقشه زیر دو منطقه نشان داده شده است:

نوار <span style='background-color:yellow'>غزه</span> و کرانه باختری رود اردن

یکی از اهداف طرح صلح خاورمیانه ایجاد نوعی دولت در مناطق فلسطینی است.دولت های عربی که خواستار صلح با اسراییل هستند باز گشت اسراییل به مرزهای 1967 را مطالبه می کنند .اما دولت اسراییل به مرزهای 1967 راضی نیست و خواستار توسعه شهرکها در سرزمینهای عربی است. این مساله هم در نقشه زیر توضیح داده شده است:

 برنامه کوچک سازی سرزمینهای فلسطینی1967

دولت شارون در سال 2005 نوار غزه را  به نام حمایت از صلح و در واقع فرار از حملات مبارزان فلسطین غزه را تخلیه کرد اما شهرک سازی در کرانه باحتری را توسعه داد.در انتخابات سراسری تشکیلات خودگردان فلسطین در سال بعد جنبش حماس توانست پیروزی را به دست آورد و اسماعیل هنیه از رهبران این جنبش به نخست وزیری رسید حماس مخفف نام «حرکت مقاومت اسلامی» (به عربی «حرکة المقاومة الاسلامیة») یکی از سازمانهای سیاسی-نظامی فلسطینی است.اما با تحریک سازمان اطلاعات اسراییل موساد ،آمریکا و برخی کشورهای منطقه گروه فتح رقیب حماس ،دولت قانونی فلسطین را برکنار و حذف کرد.اما مردم و حامیان حماس در حرکتی خود جوش کنترل شهر غزه را در دست گرفتند و حماس و دولت فلسطین در این دولت شهر مستقر شدند.

حماس به علت اسلام گرایی ،سازش ناپذیری و مخالفت با صلح ناعادلانه بسیار محبوبیت داشته و دولت اسراییل با محاصره غزه در صدد است ضمن ایجاد نارضایی از حماس میان مردم ،به ترور هدفمند کادرها و رهبران این جنبش دست زند تا این جنبش از درون ضعیف و حذف گردد.

اسراییل هم چنین به نوعی مجازات دستجمعی برای مردم غزه که از حماس حمایت می کنند در نظر گرفته است.

این مجازات دست جمعی و محاصره تاثیر بسیار ناگواری بر اقتصاد و فرهنگ این منطقه پدید آورده است و باید نهادهای حقوق بشری و دولتهای منطقه با دیدی واقع بینانه و ابزارهای موثر  از رژیم صهیونیستی بخواهند سیاست محاصره و ترور هدفمند را خاتمه بخشد.

 

براي آزادي فرزندان اسلام در غزه دعاي جوشن صغيررا بخوانيد و به ديگران نيز توصيه کنيد

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387;ساعت 19:29;  توسط عبدالله خدابنده;  | 

داغ کن - کلوب دات کام
به طور كلي، زنان از سوي دو گروه مورد تحقير قرار گرفته‏اند؛ يكي كساني كه زن را تنها ابزار شهوتراني گرفته و فراتر از آن، براي وي ارزشي قايل نيستند و ديگر، كساني كه از سر تقدس، نزديك شدن به زن را، باعث پليدي خود شمرده، به همين دليل در پرهيز از زن، سخن فراوان گفته‏اند.

اين نگرش زاهدانه، ضربه سهمگيني بر موقعيت و حيثيت زن وارد كرده و او را در حوزه پليدي، وارد نموده و از اسباب پرورش بُعد حيواني انسان، تلقي كرده است. در اين ديدگاه، دوستي زن نه تنها نشانه كمال نيست، بلكه نشانه دوري از كمال است.

چنين بينشي، در عالم انديشه‏هاي گذشته بشر و حتي با نام دين، بي‏سابقه نيست، شايد بتوان گفت: نزديكترين مورد آن به ما، مسيحيت است.

علاوه بر ابهاماتي كه از لحاظ نظري در ديدگاههاي مسيحيت، راجع به زن وجود دارد، در عمل نيز با نگاهي زاهدانه، زن را تحقير كرده‏اند.

نظري به واكنش افراطي جهان غرب در حال حاضر ـ در برابر مسيحيت قرون وسطا ـ دامنه بعد عمليِ اين نگرش مسيحيت را نشان مي‏دهد.

اسلام در اين باره نيز ديدگاهها و تجربه‏هاي فراواني را عرضه مي‏كند. سيره رسول خدا(ص) و همين طور سيره امامامان معصوم(ع) بر اساس اعتدال و توازن، بنا شده و يك تجربه‏ء عيني از نظام فكري و فقهي اسلام است كه بايد به دقت مورد بررسي قرار گيرد.

پيامبر اكرم(ص) در برابر كساني كه دوستي زن را مانع كمال و ترقي انساني دانسته‏اند، محبت به زن را در كنار دوستي خود نسبت به نماز و عطر، قرار مي‏دهد. روشن است كه نگرش «پرهيز از زن» در واقع، چيزي جز تحقير زن نيست، آن هم نه در قالبي به ظاهر فاسد، بلكه در نگاهي زاهدانه، زن را بيشتر تحقير نموده، به انزوا مي‏كشاند، در حالي كه رسول خدا(ص) «عبادت» و «زن» را از امور «محبوب» خود مي‏داند و «عطر» را نيز.

همان گونه كه عطر، دنياي اطراف را به مشام انسان، معطر و باصفا مي‏سازد و نماز، به زندگي، روح و جلا مي‏بخشد، زن نيز زندگي را به مذاق انسان شيرين و دلپذير مي‏سازد. اين سه، مرز دنيا و آخرت را به هم نزديكتر مي‏كنند، چرا كه در آخرت نيز اين سه، برگزيده عطاياي خداوندند.

امام صادق(ع) مي‏فرمايد:

«من اخلاق انبياء حب النساء»(1)

دين از اخلاق انبيا بوده كه زن را دوست بدارند.

اين سخن انسانهايي است كه عمري را با اخلاص تمام در راه خدا گام برداشته و بيشترين سختيهاي جسمي و روحي را متحمل شده‏اند. آنان از پرهيزكارترين مردمان روزگار و بنده‏هاي شايسته و برگزيده خداوند بوده‏اند. اگر «دوستي زنان» از اخلاق پرهيزگاران است، بايد دانست كه اين محبت، يك دوستي ارزشمند و اين محبوب يك موجود متعالي است. ناگفته نماند كه اين دوستي در چارچوب «شرع» معنا مي‏دهد، اما در مجموع، بيانگر يك نگرش والا است.

اينك، به اصل موضوع مي‏پردازيم.

اصل موضوع را در ادامه مطلب بخوانيد.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387;ساعت 19:23;  توسط عبدالله خدابنده;  | 

داغ کن - کلوب دات کام
سلام با اينكه فقط يك نفر نظر داد ولي من به خاطر عيدالله الاكبر اين پست رو مي گذارم.
 

فاطمة الزهرا

محققین اهل سنت و شیعه در کتب خود از حضور حضرت فاطمه (س) در حجه الوداع یاد کرده اند و این موضوع حضور ایشان را در آخرین حج پیامبر عظیم الشأن اسلام اثبات می نماید. محمد حسین هیکل  از مورخین و نویسندگان شناخته شده اهل سنت در کتاب "زندگانی محمد(ص)" در وقایع مرتبط با حجة الوداع چنین آورده است: "علی(ع) از یمن بازگشت ...  وقتی به مکه رسید پیش فاطمه (س) رفت و دید که او احرام خود را گشوده است"در کتب دیگر محققین عامه نیز حضور دخت رسول الله در آخرین حج ایشان نقل گردیده است. این امر استناد برآن دارد که فاطمه(س) بطور حتم و یقین در بازگشت از حج در غدیر خم در میان جمعیتی بوده اند که ناظر بر انتخاب الهی همسرش علی بن ابیطالب(ع) به مقام ولایت و جانشینی رسول الله بوده اند.در احادیث مورد استناد در کتب محققین شیعی نیز احادیثی موجود است که بطور واضح حضور ایشان را در غدیر خم بیان می دارد. از جمله این حدیث که مرحوم دشتی در کتاب خود از فاطمه(س) نقل مینماید:

"قالت فاطمة: واعَجَباه أَنَسیتُمْ یَوْمَ غَدیرِ خُمٍّ؟ سَمِعتُ رَسُولَ اللهِ یَقُولُ: علیٌّ خَیرُ مِنْ اُخَلِّفُهُ فیکُمْ. وَ هُوَ الإِمامُ وَ الخَلیفَة ُ بَعدی، وَ سِبطایَ وَ تِسعَة ٌ مِنْ صُلبِ الحُسَینِ (ع) أَئِمَّة ٌ أَبرارٌ، لـَئن اِتَّبَعتُمُوهُم وَجَدتـُمُوهُمْ هادینَ مَهدییِّنَ، و لـَئِنْ خَالـَقتـُمُوهُمْ لـَیَکوُنُ الإِختِلافُ فیکـُمْ إِلی یَوْمِ القِیامَةِ؟

شگفتا! آیا روز عید غدیر خم را فراموش کرده اید؟

شنیدم که پیامبر گرامی اسلام فرمود: علی بهترین کسی است که او را جانشین خود در میان شما قرار می دهم. علی علیه السلام امام و خلیفه بعد از من است و دو فرزندم، (حسن و حسین علیه السلام)و نه نفر از فرزندان حسین علیه السلام پیشوایان و امامانی پاک و نیکند.

اگر از آنها اطاعت کنید شما را هدایت خواهند نمود و اگر مخالفت ورزید، تا روز قیامت بلای تفرقه و اختلاف در میان شما حاکم خواهد شد."

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387;ساعت 19:47;  توسط عبدالله خدابنده;  | 

داغ کن - کلوب دات کام
دوستان با سلام ۴۰ حديث از امام باقر )ع( هست که مي توانيد از اينجا بگيريد.
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387;ساعت 20:4;  توسط عبدالله خدابنده;  | 

داغ کن - کلوب دات کام
 

در فکر این بودم که بعد از اماممان زین العابدین (علیه السلام)، چه کسی شایستگی دارد تا جانشین او شود؛ تا این که روزی به محمد بن علی (علیهما السلام) برخورد کردم و او مرا پند و اندرزی داد که فهمیدم جانشین به حق اوست.

اطرافیان که از شنیدن این سخن تعجب کرده بودند، به محمد بن منکدر گفتند: امام باقر (علیه السلام) چه پند و اندرزی به تو داد؟

محمد بن منکدر گفت:" در یکى از ساعت هاى بسیار گرم  روز به یکى از نواحى مدینه رفته بودم. در آن جا محمد بن على (علیهما السلام) را دیدم که مشغول کار در مزرعه بود. به خودم گفتم: بزرگى از بزرگان قریش در این ساعت و با این حالت  در طلب دنیا مى کوشد؟! خدا را گواه گرفتم که او را نصیحت کنم. پس نزدیک او شدم و بر وى  سلام کردم. او که بسیار عرق کرده بود، با گشاده رویى سلام مرا پاسخ داد. به او گفتم: خداوند شما را اصلاح کند! بزرگى از بزرگان قریش در این ساعت  و با این حالت در طلب دنیا مى کوشد؟ شاید در این حالت مرگ شما فرا رسد!

 امام باقر (علیه السلام) فرمود:" به خدا قسم اگر مرگ در این حالت مرا دریابد، در حالى نزد من  آمده است که به طاعت خداوند مشغولم و بدین وسیله خود را از تو و دیگران بى نیاز ساخته ام؛ امّا من از این مى ترسم که مرگم زمانى فرا رسد که  به نا فرمانى خداوند مشغول باشم."

من با شنیدن این سخن عرض کردم: خدایت رحمت کند! من مى خواستم شما را نصیحت کنم، امّا شما مرا اندرز دادید."

در واقع امام باقر (علیه السلام) مى توانست از دیگران در کار سر و سامان دادن به  کشتزار خویش استفاده کند، امّا او دوست مى داشت تا براى تحصیل معاش خانواده اش، خود کوشش کند و در این زمینه به کسی متکی نباشد. از این رو خود را به سختی می انداخت و در مزرعه ی خویش به کشاورزی می پرداخت و از این کار به عنوان کاری در راستای اطاعت پروردگار نام می برد.

بنابراین فرق است بین کار دنیا برای دنیا و مال اندوزی و کار دنیا برای به دست آوردن روزی حلال و کسب رضایت خداوند. 

 

برگرفته از :

هدایتگران راه نور (زندگانی امام محمد باقر(علیه السلام))، آیت الله مدرسی، با اندکی تصرف

 

شهادت امام باقر(ع) شکافنده علوم تسلیت باد.

این امام خیلی غریبه دوستان چون روز شهادت ایشون هیچ کس در مدینه نیست و همه حاجیان برای انجام مراسم حج به مکه و منا رفته اند و خلاصه بقیع از همیشه غریب تر است.

انشاالله روزی ماهم در این ایام در مکه و منا مراسم عزای این امام هما را بر پا کنیم.

هدیه به روح بلند این امام صلوات بفرستید.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387;ساعت 19:45;  توسط عبدالله خدابنده;  | 

داغ کن - کلوب دات کام

امام رضا علیه السلام در حدیثی بسیار زیبا که در تحفت العقول آمده است  ویژگیهای ده گانه عاقل را چنین برشمردند.

عن الرّضا علیه السلام:

لا یتـم عَقل إمـرء مُسلـم حتـّى تكونَ فیه عَشر خِصـال- اَلخیــرُ مِنـهُ مـأمــُول - وَ الشّر منهُ مأمـُون - یَستكثِر قلیلُ الخیر مِن غیره - وَ یَستقل كَثیرُ الخیر مـِن نفسه - لا یسام من طلب الحـوائج الیه - و لا یمل مـن طلب العلـم طول دهره - الفقرفى الله احبّ الیه مِن الغنى - و الذّل فى الله احب الیه مـن العز فى عدوه - و الخمـول اشهى الیه من الشهره - ثـم قال علیه السلام العاشرة و ما العاشرة؟ - قیل له: ما هى؟ - قال علیه السلام: لایرى احدا إلا قال: هو خیر منى و اتقى 

 

ترجمه:

عقل شخص مسلمـان تمـام نیست, مگر ایـن كه ده خصلت را دارا بـاشـد:

ـ از او امید خیر باشد

ـ از بدى او در امان باشند

ـ خیر اندك دیگرى را بسیار شمارد

ـ خیر بسیار خود را اندك شمارد

ـ هـر چه حـاجت از او خـواهنـد دلتنگ نشـود

ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود

ـ فقـر در راه خـدایـش از تـوانگـرى محبـوبتـر بـاشــد

ـ خـوارى در راه خـدایـش از عزت بـا دشمنـش محبـوبتـر بـاشــد

ـ گمنـامـى را از پـر نـامـى خـواهـانتـر بـاشـد

ـ سپس فـرمـود: دهمى چیست و چیست دهمى ؟ به او گفته شـد: چیست؟

فـرمـود: كسی را ننگـرد جز ایـن كه بگـویـد او از مـن بهتـر و پـرهیز كـارتـــر است

 

تحف العقول،ص443
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387;ساعت 18:45;  توسط عبدالله خدابنده;  | 

داغ کن - کلوب دات کام

 

پيشگيرى از افسردگى با نماز صبح

افسردگى (DEPRESSION) حالتى احساسى است كه مشخصه‏اش اندوه ، بى‏احساسى (APATHY) ، بدبينى (PESSIMISM) و احساس تنهايى است. اين بيمارى كه امروزه از شيوع بالايى در ميان مراجعه كنندگان به كلينيك‏هاى روانپزشكى برخوردار است، داراى تظاهرات متنوع و زيادى بوده كه از مهمترين آنها مى‏توان به اختلالات خواب اشاره نمود. تحقيقات نشان مى‏دهد 75 درصد از بيماران افسرده مشكلى در خواب (چه به صورت بى خوابى و چه پرخوابى) دارند و همچنين علايم اين بيماران در هنگام صبح تشديد مى‏شود. نكته جالب و قابل توجه و مورد بحث ما اين است كه در اين بيماران چگالى) REM حركت‏ سريع چشم) در نيمه اول خواب و همچنين كل زمان REM افزايش يافته و فاصله ميان به خواب رفتن تا شروع اولين دوره REM يعنى ( LATENCY - REM) كم شده و مرحله 4 خواب نيز كاهش مى‏يابد. (1)

پس به عبارت ساده‏تر مى‏توان گفت، افراد افسرده زمان بيشترى را در مرحله خواب REM به سر مى‏برند. يعنى به ميزان بيشترى نسبت ‏به سايرين خواب مى‏بينند.

* يك روش درمانى جديد براى بيماران افسرده، بيدار نگه داشتن آن‏ها براى كاهش ميزان REM است، كه بهترين شكل آن نماز صبح است. (2) زمان نماز صبح كه مورد تاكيد قرآن و همچنين بسيارى از روايات بوده، سبب كاهش قابل توجه ميزان خواب REM در اشخاص مى‏شود. زيرا شخص نمازگزار كه خود را ملزم به اقامه نماز صبح مى‏داند و بايد صبحگاه بيدار شود، پس در حقيقت جلوى ورود به مرحله قابل توجهى از REM را مى‏گيرد. از اين جهت ‏بيدارى صبحگاهى براى نماز خود به تنهايى مى‏تواند يك عامل مهم بدون عارضه در پيشگيرى از افسردگى مطرح باشد كه بر تمام روش‌هاى درمانى دارويى و غير دارويى ارجح است، چرا كه پيشگيرى بر درمان مقدم است .

حال ببينيم، اين موضوع چه ارتباطى با نماز صبح دارد، يعنى نماز صبح چه اثر درمانى مى‏تواند در اين بيماران داشته باشد؟

به طور متوسط 20 - 15 دقيقه طول مى‏كشد تا يك فرد معمولى به خواب رود. پس در عرض 45 دقيقه وارد مراحل 3 و 4 خواب شده كه اين مراحل عميقترين مراحل خواب‏اند. يعنى بيشترين تحريك براى بيدار كردن فرد در اين مراحل لازم است. حدود 45 دقيقه پس از مرحله ‏4 است كه نخستين دوره حركات سريع چشم (REM) فرا مى‏رسد. هر چه از شب مى‏گذرد، دوره‏هاى REM طولانى‏تر و مراحل 3 و 4 كوتاه‏تر مى‏شود. بنابراين در اواخر شب، خواب شخص سبك‏تر شده و رؤياى بيشترى مى‏بيند (يعنى خواب REM اش بيشتر مى‏شود). پس قسمت اعظم خواب REM در ساعات نزديك صبح به وقوع مى‏پيوندد. و از طرفى ديديم كه يكى از مشكلات مهم بيماران افسرده، افزايش يافتن طول خواب REM و خواب ديدن زياد است. از اين جهت ‏يك مبناى مهم در توليد داروهاى ضد افسردگى ايجاد داروهايى است كه كاهش دهنده مرحله REM خواب باشند (از جمله داروهاى ضد افسردگى سه حلقه‏اى) .

* لازم به ذكر است آثار روحى و روانى ايمان به خدا و اقامه نماز بسيار زياد است و نكات علمى بسيار شگرفى در اسرار سحر كه مورد تاكيد فراوان اسلام نيز بوده، نهفته است كه انسان با دانستن آنها از تمام وجود زمزمه مى‏كند.

علاوه بر اين يك روش درمانى جديد براى بيماران افسرده، بيدار نگه داشتن آن‏ها براى كاهش ميزان REM است، كه بهترين شكل آن نماز صبح است. (2) زمان نماز صبح كه مورد تاكيد قرآن و همچنين بسيارى از روايات بوده، سبب كاهش قابل توجه ميزان خواب REM در اشخاص مى‏شود. زيرا شخص نمازگزار كه خود را ملزم به اقامه نماز صبح مى‏داند و بايد صبحگاه بيدار شود، پس در حقيقت جلوى ورود به مرحله قابل توجهى از REM را مى‏گيرد. از اين جهت ‏بيدارى صبحگاهى براى نماز خود به تنهايى مى‏تواند يك عامل مهم بدون عارضه در پيشگيرى از افسردگى مطرح باشد كه بر تمام روش‌هاى درمانى دارويى و غير دارويى ارجح است، چرا كه پيشگيرى بر درمان مقدم است .

لازم به ذكر است آثار روحى و روانى ايمان به خدا و اقامه نماز بسيار زياد است و نكات علمى بسيار شگرفى در اسرار سحر كه مورد تاكيد فراوان اسلام نيز بوده، نهفته است كه انسان با دانستن آنها از تمام وجود زمزمه مى‏كند؛

"اقم الصلوة لدلوك الشمس الى غسق اليل قرءان الفجر ان قرءان الفجر كان مشهودا (3) ؛ نماز را از زوال آفتاب تا نهايت تاريكى شب برپا دار و (نيز) نماز صبح را، زيرا نماز صبح همواره (مقرون با) حضور (فرشتگان) است .

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387;ساعت 16:30;  توسط عبدالله خدابنده;  | 

داغ کن - کلوب دات کام
نماز دهه اول ماه ذى الحجّة
بدان كه اين ماه از ماههاى شريفه است و چون اين ماه داخل مى شد صُلَحاى صَحابه و تابِعين اهتمام عظيم در عبادت مى كردند و دهه اوّل آن اَيّامَش اَيّامِ مَعْلُومات است كه در قرآن مجيد ذكر آن شده است و در نهايت فضيلت و بركت است و از رسول خداصَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ اله مرويستكه عمل خير و عبادت در هيچ ايّامى نزد حق تعالى محبوبتر نيست از اين دهه و از براى اين دهه اعمالى است اوّل روزه گرفتن نُه روز اوّل اين دهه كه ثواب روزه تمام عُمر دارد دوّم خواندن دو ركعت نماز مابين مغرب و عشاء در تمام شبهاى اين دهه در هر ركعت بعد از حمد بخواند يك مرتبه توحيد و آيه :
 
وَ واعَدْنا مُوسى ثَلثينَ لَيْلَةً وَاَتْمَمْناها بِعَشْرٍ
 
فَتَمَّ ميقاتُ رَبِّهِ اَرْبَعينَ لَيْلَةً

وَقالَ مُوسى لاِخيهِ هرُونَ اخْلُفنى فى قَوْمى وَاَصْلِحْ

وَلا تَتَّبِعْ سَبيلَ الْمُفْسِدينَ

تا با ثواب حاجيان شريك شود.
 
 
عزيزان روزه ۹روز اول ماه ذيحجه و مخصوصا روزه روز اول ماه ذيحجه فذاموش نشود انشاالله ما را هم در دعاي خير خود شريک کنيد.
+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387;ساعت 16:46;  توسط عبدالله خدابنده;  | 

داغ کن - کلوب دات کام
سلام اين هم دو تصوير فلاش بسيار زيبا به مناسبت سالروز ازدواج حضرت زهرا(س) و حضرت علي(ع) نمونه ترين زوج و خانواده دنيا از آدم تا خاتم(ص)که مي توانيد از اينجا و اينجا بگيريد براي ديدن مطالب بهتر و بيشتر هم به اين آدرس مراجعه کنيد.
+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387;ساعت 16:21;  توسط عبدالله خدابنده;  | 

داغ کن - کلوب دات کام

خیالی که عوضم کرد

ناقه

من شیعه نبودم. وقتی که به بغداد رفتم روزی در بغداد دیدم که مردم در جنب و جوشند، می‌دوند و بعضی به بالای بلندی‌ها می‌روند و بعضی ایستاده‌اند.

پرسیدم: چه خبر است؟

گفتند: ابن الرضا، ابن الرضا، یعنی امام جواد الأئمه فرزند امام رضا علیهما السلام می‌آید.

دیدم که آن حضرت پدیدار شد، در حالیکه سوار بر چهارپایی بود.

من با خود گفتم: خداوند امامیه را از رحمت خود دور بدارد چون اعتقاد دارند خداوند اطاعت این جوان را واجب نموده است.

تا این خیال در دل من گذشت، حضرت رو به من نمود و فرمود:

«ای قاسم بن عبدالرحمن! قوم ثمود گفتند: آیا ما از بشرى از همانند خود پیروى کنیم؟! اگر چنین کنیم در گمراهى و جنون خواهیم بود!» (قمر/24)

دوباره در دل خویش گفتم: او ساحر است.

دیگر بار رو به من کرد و فرمود:

« آیا از میان ما تنها بر او وحى نازل شده؟! نه، او آدم بسیار دروغگوى هوسبازى است!» (قمر/25)

در این هنگام که امام جواد الأئمه از خیالات من خبر داد، اعتقادم کامل شد و بر امامت او اقرار نمودم و اذعان کردم که آن بزرگوار حجت الهی بر بندگان است.

من فکرمی کردم که چون امام نهم بشری همانند سایر مردم است، پس نمی‌تواند حجت الهی باشد و اطاعت او لازم نیست. امام نهم با قرائت این آیات شریفه علاوه بر آنکه مرا متوجه ساختند که اندیشه من، همانند اندیشه قوم ثمود در خصوص صالح نبی است و پاسخ مطلب مطرح گشته در درون ذهن من را نیز دادند. (1)

پی نوشت:

1- قرآن کریم در آیه اول، گفتار قوم ثمود در تکذیب حضرت صالح را ذکر می‌نماید که می‌گفتند چون صالح از ماست ما از او پیروی نمی‌نماییم و سپس در آیه بعد، نزول وحی بر صالح را منکر شدند و او را انسانی هوس باز دانستند. سپس قرآن مجید آنان را به خاطر تکذیب فرستاده الهی، مورد نکوهش قرار می‌دهد.

منبع: کتاب کشف الغمة، تالیف علی بن عیسی اربلی.


براي ديدن مطالب بيشتر در مورد جوان ترين امام(ع) به اين آدرس مراجعه کنيد

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387;ساعت 20:44;  توسط عبدالله خدابنده;  | 

داغ کن - کلوب دات کام
قطاری كه به مقصد خدا می رفت لختی در ایستگاه دنیا توقف كرد. و پیامبر
 
رو به جهان كرد و گفت : مقصد ما خداست. كیست كه با ما سفر كند؟كیست
 
كه رنج و عشق را توآمان بخواهد ؟

كیست كه باور كند دنیا ایستگاهی است تنها برای گذشتن ؟

قرنها گذشت اما از بی شمار ادمیان جز اندكی بر ان قطار سوار نشدند.

از جهان تا خدا هزار ایستگاه بود .در هر ایستگاه كه قطار می ایستاد كسی
 
كم می شد .قطار می گذشت و سبك می شد . زیرا سبكی قانون
 
خداست .
قطاری كه به مقصد خدا می رفت به ایستگاه بهشت رسید . پیامبر گفت
 
اینجا بهشت است . مسافران بهشتی پیاده شوند اما اینجا ایستگاه اخر
 
نیست .
مسافرانی كه پیاده شدند بهشتی شدند .
اما اندكی باز هم ماندند قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند .ان گاه خدا رو
 
به مسافرانش كرد و گفت : درود بر شما راز من همین بود . ان كه مرا می
 
خواهد در ایستگاه بهشت پیاده نخواهد شد .
و ان هنگام كه قطار به ایستگاه اخر رسید دیگر نه قطاری بود و نه مسافری
 
و نه پیامبری
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387;ساعت 17:13;  توسط عبدالله خدابنده;  | 

داغ کن - کلوب دات کام
اي راهب کليسا کمتر بزن به ناقوس

خاموش کن صدا را نقاره ميزند توس

آيا مسيح ايران کم داده مرده را جان

بردار جان خود را با ما بيا به پابوس

آنجا که خادمينش از روي زايرينش

گرد سفر بگيرند با بال ناز طاووس


 
 
 
السلام عليک يا سلطان يا اباالحسن يا علي بن موسي الرضا(ع) اطلبنا عند قبرک.
 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387;ساعت 7:5;  توسط عبدالله خدابنده;  | 

داغ کن - کلوب دات کام

لطفا كسی به این سوالات  امام صادق جواب دهد!

تقديم

اندرزهاى دهگانه

 

مردى از امام صادق علیه السلام نصیحتی خواست! آن حضرت به او فرمودند:

 

1- اگر خداى تعالى روزى را به عهده گرفته است غصه خوردنت براى چیست؟!

2- اگر روزى تقسیم شده است، حرص و آز براى چیست؟!

3- و اگر سنجش (در قیامت) حق است، پس ثروت اندوزى براى چیست؟!

4- و اگر عوض دادن خداى تعالى حق است، پس بخل ورزیدن براى چیست؟!

5- و اگر كیفر الهى آتش دوزخ است، پس گناه براى چیست؟!

6- و اگر مرگ حق است، پس شادمانى براى چیست؟!

7- و اگر (كارنامه) اعمال بر خدا عرضه مى‏شود، پس فریب براى چیست؟!

8- و اگر گذر كردن بر صراط حق است، پس خودپسندى براى چیست؟!

9- و اگر تمام چیزها به قضا و قدر است، پس اندوه براى چیست؟!

10- و اگر دنیا ناپایدار است، پس اعتماد و آرامش به آن براى چیست؟!

 

دوست عزیز، من و تو كه الان این مطلب را خواندیم، وقت آن است كه چند دقیقه‌ای به این چیست و چراها فكر كنیم.

 


خصال صدوق، ج 2، ص 450. سخنان حكمت‏آمیز، ترجمه و تحقیق ولی فاطمی

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387;ساعت 11:1;  توسط عبدالله خدابنده;  | 

داغ کن - کلوب دات کام

در آمريكا در انبار كالايي، كارگر بي سوادي كار مي كرد. او موظف بود تعداد كالاي داخل هر گوني را شمارش كرده و درصورت صحيح بودن مقدار آن، روي گوني بنويسد* All  Correct* و چون اين كاگر بي سواد بود و طرز نوشتن اين كلمه را بلد نبود با استفاده از صداي اول كلمه ها، علامتي روي گوني ها مي گذاشت به اين صورت كه به جاي* All  * از * O * و به جاي * Correct *  از * K * استفاده مي كرد و به جاي كلمه ي* All Correct* روي گوني ها مي نوشت * O.K * استفاده از كلمه ي * O.K * به تدريج همه گير شده و امروزه مردم سراسر دنيا، اين اصطلاح را به خوبي مي شناسند و به كار مي برند.

كلمه ها عقايد شكل گرفته و افكار بيان شده هستند به عبارت ساده آن چه مي گويي فكري است كه بيان مي شود. كلمه ها و انديشه ها داراي امواجي نيرومند هستند كه به زندگي و امورمان شكل مي دهند.

اگر يك كارگر بي سواد بتواند يك اصطلاحي را در دنيا شايع كند؛ پس من و تو، ما و شما به طور حتم مي توانيم استفاده از كلمه ها و اصطلاح هاي مثبت را در سطح كل ايران گسترش داده و انرژي مثبت  را بين همه پخش كنيم. فكر مي كنيد چرا حضرت محمد مي فرمايند: *فرزندان خود را به نام هاي نيك خطاب كنيد.*

امروزه ثابت شده كه كلمات منفي نيروي منفي به سمت شخص مي فرستند و او را به سمت منفي و بيماري سوق مي دهند به طور مثال وقتي به ما مي گويند خسته نباشي دراصل خستگي را به يادمان مي آورند و ناخودآگاه احساس خستگي مي كنيم (روي خودتان امتحان كنيد) اما اگر به جاي آن از يك عبارت مثبت استفاده شود نيروي مثبت و سازنده به افراد هديه مي دهيم.

 

مثال:

به جاي پدرم درآمد؛ بگوييم: خيلي راحت نبود

 

به جاي خسته نباشيد؛ بگوييم: خدا قوت

 

به جاي دستت درد نكنه؛ بگوييم: ممنون از محبتت- سلامت باشي

 

به جاي ببخشيد مزاحمتون شدم؛ بگوييم: از اين كه وقت خود را در اختيار من گذاشتيد متشكرم

 

به جاي لعنت بر پدر كسي كه اينجا آشغال بريزد؛ بگوييم: رحمت بر پدر كسي كه اينجا آشغال نمي ريزد

 

به جاي گرفتارم؛ بگوييم: ‌در فرصت مناسب با شما خواهم بود

 

به جاي دروغ نگو؛ بگوييم: راست مي گي؟ راستي؟

 

به جاي خدا بد نده؛ بگوييم: خدا سلامتي بده

 

به جاي قابل نداره؛ بگوييم: هديه براي شما

 

به جاي شكست خورده؛ بگوييم: با تجربه

 

به جاي مگه مشكل داري؛ بگوييم: مگه مسئله اي داري؟

 

به جاي فقير هستم؛‌بگوييم: ثروت كمي دارم

 

به جاي بد نيستم؛ بگوييم:‌ خوب هستم

 

به جاي بدرد من نمي خورد؛ بگوييم: مناسب من نيست

 

به جاي مشكل دارم؛ بگوييم: مسئله دارم

 

به جاي جانم به لبم رسيد؛ بگوييم: خيلي راحت نبود

به جاي فراموش نكني؛ بگوييم: يادت باشه

 

به جاي داد نزن؛‌بگوييم: آرام باش

 

به جاي من مريض و غمگين نيستم؛‌بگوييم:‌من سالم و با نشاط هستم

به جاي غم آخرت باشد؛ بگوييم: شما را در شادي ها ببينم

 

شما هم مي‌تونيد به اين ليست مواردي رو اضافه كنيد و براي ديگران بفرستيد....

 

وقتي بعد از مدتي همديگر را مي‌بينيم، به جاي توجه كردن به نقاط ضعف همديگر و نام بردن از آنها مثل:

 *چه قدر چاق شدي*، *چه قدر لاغر شدي*، *چه قدر خسته به نظر مي‌آيي*، *چرا موهات را اين قدر كوتاه كردي؟*، *چرا ريشت را بلند كردي؟*، *چرا توهمي؟*، *چرا رنگت پريده؟*، *چرا تلفن نكردي، چرا حال مرا نپرسيدي؟* و ...

بهتر است بگوييم: *سلام به روي ماهت، چه قدر خوشحال شدم تو را ديدم*، البته اگر مصّر باشيم كه حتماً دربارة همديگر اظهار نظر كنيم، وگرنه مي‌شود كه دربارة موضوعات مشترك صحبت كنيم J
+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387;ساعت 4:40;  توسط عبدالله خدابنده;  | 

داغ کن - کلوب دات کام
 
showletter0ui.gif
AacheyDostAacheyDostAacheyDostAacheyDostAacheyDost
فضيلت ماه رجب و مناسبت‏هاى مهم آن
استاد سيد محمد جواد مهرى
 
ماه رجب، آغاز پرفضيلت‏ترين سه ماه سال است(رجب، شعبان و رمضان) كه هر سه ماه از مقام والايى در ميان ديگر ماه‏هاى سال‏برخوردارند. گو اين كه اين ماه، حتى در جاهليت نيز مورد احترام زيادى بوده‏و آن را حرام مى‏ناميدند زيرا جنگ و كارزار را نيز در اين ماه ناروا وممنوع مى‏دانستند. و چون به احترام ماه رجب، تمام سلاح‏ها بر زمين گذاشته مى‏شد،آن را «اصم‏» نيز نام‏گذارى كرده‏اند.
رسول اكرم صلى الله عليه و آله در فضيلت اين ماه چنين مى‏فرمايد: «الا ان‏رجب شهر الله الاصم و هو شهر عظيم و انما سمى الاصم لانه لايقارنه شهر من الشهورحرمه و فضلا عند الله تبارك و تعالى‏».
«الا ان رجب و شعبان شهراى و رمضان شهر امتى‏».
«الا و من صام من رجب يوما ايمانا و احتسابا استوجب رضوان الله الاكبر واطفى صومه فى ذلك اليوم غضب الله‏».
اى مردم بدانيد كه ماه رجب ماه «اصم‏» خداوند است و همانا ماهى است‏بس عظيم‏و بزرگ و علت نام‏گذارى اين ماه به «اصم‏» اين است كه هيچ ماهى از ماه‏هاى سال‏از نظر فضيلت و حرمت نزد خداى تبارك و تعالى، به آن نمى‏رسد.
هان! ماه رجب و ماه شعبان دو ماه من‏اند و ماه رمضان ماه امتم.
هان! هر كه يك روز از ماه رجب را با ايمان و براى رضاى خدا روزه بدارد، به‏نعمت رضوان بزرگ الهى نايل آيد، و روزه‏اش در آن روز خشم خداوند را فرو مى‏نشاند.
و آن چه بيش‏تر بر عظمت و احترام اين ماه افزوده است، مناسبت‏هاى آن است كه درراءس آن‏ها عيد بزرگ مبعث رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم (27 رجب) وعيد ميلاد اميرالمومنين مولاى متقين على بن ابى‏طالب عليه افضل الصلاه والسلام (13رجب) مى‏باشد.
(13 رجب) روز ولادت اميرالمومنين عليه السلام:
حضرت اميرالمومنين روز13 رجب و33 سال قبل از هجرت در كعبه خانه خدا به‏دنيا آمد. او نخستين و آخرين كسى است كه در كعبه زاده مى‏شود.
حافظ گنجى شافعى در الكفايه خود در اين باره مى‏گويد:
اميرالمومنين على بن ابى‏طالب در مكه در بيت الله الحرام، شب جمعه‏13 رجب،33سال پس از عام الفيل، متولد شد. هيچ كس جز او در خانه خدا به دنيا نيامده ونخواهد آمد و همين براى تعظيم مقام والايش كافى است.
شيخ صدوق در مورد ولادت امام على عليه السلام چنين مى‏گويد:
يزيد بن قعنب مى‏گويد: من همراه با عباس بن عبدالمطلب و گروهى از بنى عبدالعزى‏در برابر خانه خدا نشسته بوديم.
ناگهان فاطمه بنت اسد به كنار خانه خدا آمد، در حالى كه‏9 ماه از مدت حمل اوبه على بن ابى‏طالب مى‏گذشت. درد زايمان بر او عارض شد، دست‏ها را به دعا بلند كردو با خداى خود چنين مناجات نمود:
«پروردگارا! من به تو و پيامبران و كتاب‏هايى كه از سوى تو نازل شده است‏ايمان دارم و سخن جدم حضرت ابراهيم خليل را گواهى مى‏دهم; همان كسى كه اين بيت‏عتيق را ساخت، پس به حق آن كس كه اين خانه را بنا كرد و به حق جنينى كه در شكم‏دارم، زايمان را بر من آسان فرما.» يزيد بن قعنب ادامه مى‏دهد:
ناگاه ديديم پشت كعبه شكافته شد و فاطمه بنت اسد به درون خانه خدا وارد شد واز ديدگانمان پنهان ماند، سپس ديوار خانه به هم آمد! رفتيم كه قفل را باز كنيم‏تا از حقيقت قضيه آگاه گرديم ولى قفل خانه خدا باز نشد كه نشد. دانستيم كه اين‏امرى است الهى.
سه روز بر اين منوال گذشت، در روز چهارم مادر على عليه‏السلام در حالى كه اورا بر دست‏خود گرفته بود، از خانه خارج شد و چنين گفت:
«انى فضلت على من تقدمنى من النساء لان آسيه بنت مزاحم عبدت الله عزوجل سرافى موضع لايحب ان يعبدالله الا اضطرارا و ان مريم بنت عمران هزت النخله اليابسه‏بيدها حتى اءكلت منها رطبا جنيا و انى دخلت البيت الحرام فاكلت من ثمار الجنه واوراقها فلما اردت ان اخرج، هتف بى هاتف: يا فاطمه! سميه عليا فهو على‏والله العلى الاعلى يقول: انى شققت اسمه من اسمى و اءدبته بادبى و وقفته على‏غامض علمى و هو الذى يكسر الاصنام فى بيتى و هو الذى يوذن فوق ظهر بيتى و يقدسنى‏و يمجدنى فطوبى لمن احبه و اءطاعه و ويل لمن ابغضه و عصاه‏».
همانا بر بانوانى كه پيش از من بودند، برترى دارم زيرا آسيه دختر مزاحم درپنهانى و در جايى كه نبايد خدا را عبادت كنند، به پرستش و عبادت خدا مى‏پرداخت ومريم دختر عمران، درخت‏خشك خرما را تكان داد تا از آن رطب تازه بچيند و بخورد،و اما من در خانه خدا وارد شدم (و مهمان او گشتم) و از ميوه‏ها و برگ‏هاى بهشتى‏تناول كردم و هنگامى كه خواستم از خانه بيرون آيم، هاتفى مرا ندا داد كه: اى‏فاطمه! فرزندت را «على‏» نام گذار چرا كه او على و بزرگ است و خداى على اعلى‏مى‏فرمايد: من نام او را از نام خود برگرفتم و او را به آداب خود ادب كردم و برپنهانى‏هاى علمم آگاه ساختم. او كسى است كه بت‏ها را در خانه‏ام مى‏شكند. او كسى‏است كه بر پشت‏بام خانه‏ام اذان مى‏گويد. او كسى است كه مرا بسيار ستايش و تمجيدمى‏كند. پس خوشا به حال كسانى كه او را دوست داشته باشند و اطاعتش كنند و واى بركسانى كه او را دشمن داشته و مخالفتش نمايند.(امالى صدوق ص‏80)
نه تنها شيعيان بر اين مطلب اتفاق نظر دارند، كه بسيارى‏از مورخان و محدثان و علماى اهل سنت نيز بر اين مطلب اذعان مى‏نمايند و گواهى‏مى‏دهند كه على زاده كعبه است و جز او كسى در خانه خدا متولد نشده و نخواهد شد.
اين فضيلت مانند بسيارى از فضايل ديگر، مخصوص على است و هيچ كس در آن‏ها شريك‏نمى‏باشد، چه او نور خدا و كلمه خدا و پرچم هدايت‏خدا است. او مظهر حق تعالى است‏در جهان دنيا و جامع تمام كمالات و فضايل معنوى است. او برترين و بافضيلت‏ترين‏انسان روى زمين پس از رسول خدا(ص) است.
ابن عباس گويد:
روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله با مردم سخن مى‏گفت، در ضمن سخنانش‏فرمود:
اى مردم! كيست كه سخنش از سخن خداو ند بهتر و درست‏تر باشد؟ اى مردم! هماناخداوند به من دستور داده است كه على را به عنوان پيشوا، امام، خليفه و وصى خودبه شما معرفى كنم و او را برادر و وزير خود قرار دهم.
اى مردم! على پس از من باب هدايت و دعوت كننده مردم به سوى خداوند مى‏باشد.
على، پارساترين و برگزيده‏ترين مومنان است «و من اءحسن قولا ممن دعا الى الله وعمل صالحا و قال اننى من المسلمين‏» و چه كسى سخنش ارزشمندتر است از آن كس كه‏مردم را به سوى خدا فرا مى‏خواند و كارهاى شايسته انجام مى‏دهد و مى‏گويد: من ازمسلمانانم.
اى مردم! على از من است. فرزندان على فرزندان من هستند، و او همسر دختر عزيزم‏است.
فرمان او فرمان من و نهى او نهى من است. پس اى مردم، بر شما باد به طاعت وفرمان‏بردارى از او و زنهار از نافرمانى و مخالفتش چرا كه اطاعتش، اطاعت من ونافرمانيش، نافرمانى من است.
اى مردم! على صديق اين امت و فاروق آن است . و على محدث و سخن‏گوى اين امت است.
على هارون، يوشع، آصف و شمعون امت است. على الگوى هدايت و كشتى نجات و طالوت‏امت و ذوالقرنين آن است.
اى مردم! على آزمايش خداوند بر مردم است و على حجت‏بزرگ پروردگار است.
على آيت عظماى الهى و پيشواى هدايت و عروه الوثقى دين است.
اى مردم! على با حق و حق با على است و على زبان گوياى حق است.
اى مردم! على قسيم الجنه والنار (قسمت كننده بهشت و دوزخ) است. هيچ يك ازشيعيان و پيروانش به جهنم نمى‏روند و هيچ يك از دشمنانش از جهنم رها نمى‏شوند وهمانا هيچ يك از دشمنانش به بهشت ره نمى‏يابند و هيچ يك از پيروانش از بهشت دورنمى‏شوند.
اى ياران و اصحاب من! من ناصح و خيرخواه شما هستم و هم اكنون رسالت و پيغام‏خدايم را به شما رساندم ولى چه كنم كه شما ناصحان را دوست نمى‏داريد؟! اين عيدسعيد را به مقام شامخ حضرت ولى الله الاعظم اءرواحنا لتراب مقدمه الفداء، تهنيت‏عرض مى‏كنيم و اين روز فرخنده را به تمام پيروان و علاقمندان و شيعيان آن حضرت به‏ويژه ملت فداكار ايران كه افتخار پيروى از وجود مقدسش را دارد، تبريك مى‏گوييم واميدواريم خداوند ما را جزء شيعيان واقعى آن حضرت قرار دهد و در روز تقسيم بهشت‏و دوزخ، ما را جزء ساكنان بهشت‏برينش به حساب آورد، هر چند لياقت همنشينى با آن‏انوار الهيه را نداشته باشيم، زيرا بى‏گمان ما محب و علاقمند او و فرزندان معصوم‏و مطهرش هستيم و چنان كه پيامبر مى‏فرمايد: «المرء مع من اءحب‏» پس بارالها مارا با هر كه دوست داريم محشور فرما.
يك بار ديگر اين عيد بزرگ را به مقام معظم رهبرى و ملت و امت اسلامى تبريك وتهنيت عرض مى‏كنيم.
مناسبت‏هاى ديگر ماه:
فهرست وار مناسبت‏هاى ديگر ماه بزرگ رجب را مى‏شمريم:
اول رجب:
سالروز ولادت پيشواى پنجم، حضرت امام محمد باقر عليه السلام است كه درنخستين روز از ماه رجب سال‏57 هجرى در مدينه منوره به دنيا آمد. آن حضرت‏چهار سال از عمر مباركش را با جد بزرگوارش امام حسين عليه السلام گذراند و35 سال با پدرش امام سجاد عليه السلام. و پس از شهادت پدر، 18 سال زندگى كرد كه مدت امامت آن حضرت را تشكيل مى‏دهد.
امام باقر عليه السلام در روز هفتم ذى حجه از سال 114 هجرى در سن‏57 سالگى‏به شهادت رسيد.
روز ولادت آن بزرگوار را به عموم شيعيانش تبريك و تهنيت مى‏گوييم.
دوم رجب:
امام على بن محمد الهادى عليهما السلام، دهمين امام و پيشواى شيعيان درروز دوم رجب يا پنجم رجب از سال 212 يا 214 هجرى در روستايى به نام‏«بصريا» نزديك مدينه منوره به دنيا آمد. و طبق برخى روايات در روز سوم رجب يا25 جمادى الثانى از سال 254 هجرى در سامرا به شهادت رسيد.
امام هادى عليه السلام‏6 سال و 5 ماه همراه با پدر زندگى كرد و پس ازشهادت پدر33 سال زيست كه مدت امامتش مى‏باشد.
روز ولادت حضرتش را به شيعيانش تبريك، و روز وفاتش را تسليت مى‏گوييم واميدواريم خداوند ما را با آن حضرت محشور فرمايد.
دهم رجب:
امام نهم، حضرت محمد بن على الجواد عليهماالسلام در روز جمعه دهم ماه رجب ازسال 195 هجرى به دنيا آمد. آن حضرت در سن 8 يا9 سالگى به امامت رسيد و17 سال‏مدت امامتش به طول انجاميد، يعنى عمر مباركش از26 سال تجاوز نمى‏كند. ولى‏به هر حال سن و سال براى آن بزرگواران و پيشوايان معصوم مطرح نيست، چه اين كه‏آن‏ها برگزيدگان خدايند و از آغاز تولد، انسان كامل هستند(و آتيناه الحكم صبيا).
امام جواد روز ششم ذى حجه يا به قولى در روز آخر ماه ذى‏قعده ازسال 220 هجرى به شهادت رسيد.
روز ولادت اين امام معصوم بر همه پيروانش مبارك باد.
25 رجب:
در اين روز، هفتمين اختر تابناك آسمان امامت و ولايت‏حضرت امام‏موسى كاظم عليه السلام در سن 55 سالگى در سال‏183 در زندان سندى بن شاهك‏لعنه الله عليه و به دستور هارون الرشيد عباسى لعنه الله عليه به شهادت‏رسيد.
امام كاظم عليه السلام كه معروف به باب الحوائج است 55 سال مدت عمر مباركش‏مى‏باشد كه 25 سال آن دوران امامتش است.
فرا رسيدن روز شهادت آن حضرت كه روز غم و اندوه مسلمين است را تسليت مى‏گوييم‏و اميدواريم اين باب الحوائج ما را در روزى كه «لاينفع مال و لابنون‏» است، دست‏ما را بگيرد و شفاعتمان كند، آمين رب العالمين.
27 رجب:
يكى از بزرگ‏ترين اعياد اسلامى است. روزى است كه رسول خدا به پيامبرى‏مبعوث شد و وحى بر آن حضرت نازل گشت. امروز روز ولادت اسلام است و روزى است كه‏مردم از ظلمات بيرون آمدند و به نور پيوستند، لذا بر امت است كه امروز را درسراسر جهان جشن بگيرند و شادمانى كنند; جشنى بزرگ كه سزاوار اين روزبسيار بزرگ باشد.
«هو الذى بعث فى الاميين رسولا منهم يتلو عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم‏الكتاب والحكمه و ان كانوا من قبل لفى ضلال مبين‏».
حضرت اميرالمومنين عليه السلام دوران بعثت را چنين تعريف مى‏كند:
«پيامبر در حالى برانگيخته شد كه مردم در فتنه‏ها و آشوب‏ها و سرگردانى‏هاى‏دوران جاهليت گرفتار بودند، همان فتنه‏ها كه طناب خانه دين را مى‏گسست و ستون‏هاى‏ساختمان يقين را درهم مى‏ريخت. در اصل دين اختلاف افتاده و مطلب بر مردم مشتبه‏شده بود، آن سان كه راه رهايى از آن حيرت‏ها و سردرگمى‏ها تنگ شده و مصدر هدايت وراهنمايى از ديدگانشان مخفى مانده بود.
پس راه حق گمنام و كورى ضلالت، جهان را فراگير شده بود. خداوند و پروردگار خودرا نافرمانى مى‏كردند و شيطان دور شده از رحمت الهى را اطاعت مى‏نمودند. ايمان ازميان رفته بود و ستون‏هايش درهم ريخته و نشانه‏هايش ناشناخته مانده و راه‏هايش‏فرسوده و جاده‏هايش برطرف شده بود.
شيطان را فرمان مى‏بردند و در راه‏هايش گام مى‏نهادند و به آبخورهايش سر مى‏زدندو شيطان پرچم‏هاى خود را توسط آنان برافراشته مى‏كرد. در فتنه‏هايى كه مردم راپايمال نموده و همگى در آن سرگردان و گرفتار آمده بودند...»(نهج البلاغه، خطبه‏2) اين روز بسيار فرخنده و عيد سعيد را به عموم مسلمين به ويژه برادران وخواهران مسلمان ايران كه افتخار پيروى صادقانه از رسول‏الله را دارند، تبريك و تهنيت فراوان عرض مى‏كنيم
 
 
 
 
     
 
 
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387;ساعت 11:0;  توسط عبدالله خدابنده;  | 

داغ کن - کلوب دات کام
سلام قطعه شعر زير که خيلي به دل من نشست انشاالله شما هم از آن خوشتان بياد و به دلتان بشينه. التماس دعا

 

گر نيايي...

 

«»گر نيايي فقير مي ميرم

 

مثل دنيا حقير مي ميرم

 

چون كبوتر كه در قفس حبس است

 

تك و تنها اسير مي ميرم

 

اي شكوه ترنم باران

 

در فراقت كوير مي ميرم

 

توي شهر دلم زمين لرزه است

 

زير آوار پير مي ميرم

 

بي تو زجرآور است جان كندن!

 

واي بر من؛ چه دير مي ميرم!

 

تو بيا، مي خورم قسم به خدا

 

چون بگويي بمير، مي ميرم

 

"مهديا" اي تمام هستي من

 

"گر نيايي فقير مي ميرم"

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387;ساعت 5:53;  توسط عبدالله خدابنده;  | 

داغ کن - کلوب دات کام
سلام ايام آخر ماه صفر را به همه شما عاشقان اهل بيت تسليت مي گوييم.
ببخشيد وقت ندارم براي همين دير آپ مي کنم. (البته نظرات شما هم کارساز و مايه دلگرمي ماست)
اين هم چند تا لينک برای اين ايام اخر ماه صفر.
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386;ساعت 21:15;  توسط عبدالله خدابنده;  | 

داغ کن - کلوب دات کام
چند جمله که نوشتنشان خالي از لطف نيست
  • در آتش سختيها خوب تحمل داشته باشيد تا درست پخته شويد . حاج آقا دولابي
  • سکوت متن ساده ای است که اشتباه خوانده می شود.
  • اگر نور معرفت خداي سبحان در دلت بدرخشد ، خورشيد دست گدايي به سوي تو دراز ميكند.
  • آن روز بگشوده بال و پر گفت : دیگر به خانه باز نمی گردم ؛ امروز به پای خود می روم ، فردا شاید مرا به شهر بیاورند .......... بر روی دست ها ! اما ........ حتی او را به شهر هم نیاوردند ! گفتند : چیزی ازو به جای نمانده است ؛
  • گفت:بارها شنیده ام که حسین حج خود را ناتمام گزارد !.........چرا؟ گفتم:مگر حسین عاشق خدا نبود و خدا نیز عاشق حسین ؟ پس چگونه انتظار داری که حجی عادی چون مردمان گزارد . او که با خانه نمی تواند معاشقه کند .........صاحبخانه باید از در درآید
  • از امام مجتبى سؤال شد: كرم چیست؟فرمود: آغاز به بخشش نمودن پیش از درخواست نمودن و اطعام نمودن در وقت ضرورت و قحطى. سؤال شد: دنائت و پستى چیست؟ فرمود: كوچك بینى و دریغ از اندك
  • عزاي ماست که هر سال ميشود تکرار ، وگرنه حيف محرم که خرج غم گردد
  • افسرده ی از یار جدائیست، دل من....سر گشته ی افتاده ز پا ئیست ، دل من مرده است دلم، قاتل او را بشناسید....خود کشته ی بر دست رها ئیست ، دل من تسلیم نصیب است و زبان بسته ی تقدیر....حسرت کش بی چون چرا ئیست دل من بشکسته دلی را چو من از خویش مرانید....آئینه ی معشوق نما ئیست ، دل من عمریست دلم ساخته با هر چه بلا، هست...تا عشق بداند، چه بلا ئیست ، دل من
  • تصور كن اگر قرار بود هر كس به اندازه ي دانش خود حرف بزند چه سكوتي بر دنيا حاكم ميشد!!
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386;ساعت 16:51;  توسط عبدالله خدابنده;  | 

داغ کن - کلوب دات کام

 

علی

قرآن از علی می‌گوید 3‏

سوره بقره. آیه 207‏

‏«و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله»‏

‏«و از مردم کسی است که جانش را در جستن خشنودی خداوند می‌دهد»

 

ابن ابی الحدید در شرح خود بر نهج البلاغه  3/207 (13/261/238) از ابوجعفر اسکافی آورده است ‏كه: «حدیث فراش، متواتر است و آن را جز دیوانه‌ای انکار نکند. ‏

همه مفسران روایت کرده‌اند که این آیه شریفه آن شبی که علی ‌علیه‌السلام در بستر ‏پیامبر صلی‌الله علیه و‌آله و سلم خوابیده بود درباره او نازل شد».‏

ثعلبی در الکشف و البیان (خطی. برگ 54) می‌گوید: «چون پیامبر صلی‌الله علیه و‌آله وسلم خواست به ‏مدینه هجرت کند، علی بن‌ابی‌طالب علیه‌السلام را در مکه گذاشت تا وام‌های حضرتش را بپردازد و ‏امانت‌های مردم را که نزد حضرتش بود به صاحبان آنها برساند، و شبی که به سوی غار برون شد در ‏حالی که مشرکان خانه را محاصره داشتند، به علی فرمود که در بسترش بخوابد و به او فرمود که: ‏‏«ردای حضرمی سبزم را بپوش و در بسترم بخواب، اگر خدا بخواهد به تو گزندی نخواهد رسید و...». ‏پیامبر صلی‌الله علیه و‌آله وسلم در راه مدینه بود که خداوند این آیه را درباره علی نازل کرد و...». ‏

 

و نیز می‌توان از منابع زیر به عنوان ناقل این مطلب نام برد:

غزالی / احیاءالعوم 3/238(3/244).‏

‏ گنجی شافعی / کفایةالطالب 114(239).‏

‏ صفوری /نزهةالمجالس 2/209.‏

‏ ابن صباغ مالکی /الفصول المهمه 33(47).‏

‏ سبط بن جوزی حنفی /تذکرة الخواص 21 (35).‏

‏ شبلنجی /نورالابصار 86 (175).‏

 

حدیث فراش یا لیلة المبیت در این منابع اهل سنت آمده است:

احمد حنبل /المسند 1/348 ‏‏(1/572/3241). ‏

‏ طبری /تاریخ  2/99- 101(2/372، 374). ‏

‏ ابن سعد / الطبقات 1/212 (1/228). ‏

‏ یعقوبی /تاریخ 2/29 (2/39). ‏

‏ ابن‌هشام /السیرة 2/291(2/126). ‏

‏ ابن عبدریه /الغدیر 3/290(5/61). ‏

‏ بغدادی /تاریخ 13/191. ‏

‏ ابن‌اثیر /الکامل 2/42 (1/516). ‏

‏ ابوالفداء /تاریخ 1/126. ‏

‏ خوارزمی /مناقب 75 (127/141). ‏

‏ مقریزی /الامتاع39. ‏

‏ ابن‌کثیر /البدایة 7/337 (7/374). ‏

‏ حلبی /السیرة 2/29 (2/27).‏


ر.ك: خلاصه الغدیر، ص 304، برگزیده و ترجمه‌ی دكتر محمود رضا افتخارزاده

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386;ساعت 23:46;  توسط عبدالله خدابنده;  | 

داغ کن - کلوب دات کام

بردباري حضرت علي عليه السلام در امور سياسي

حضرت علي عليه السلام

ترک سياست‎هاي شيطاني

زاذان از امام علي عليه السلام نقل مي‎کند که:

از پيامبر شنيدم که مکر و فريب و خيانت در آتش جهنم است، اگر چنين نبود همانا من از همه مردم عرب در سياست بازي قوي‎تر و سياست‎بازتر بودم.

 

سياست دروغين معاويه

" وَاللهِ ما معاوية بأدهَي مِنِّي، وَلکِنَّهُ يَغدرُ وَ يَفجرُ. وَ لَولا کرَاهيّة الغَدر لَکُنتُ مِن أدهَي النّاس، وَ لکِن کُلُّ غُدرة فُجرةٍ، وَ کلُّ فُجرةٌ کفَرَة. «وَ لِکلّ غَادِر لِواءٌ يُعرَفُ بِهِ يَومَ القِيامَة.» وَاللهِ مَا أُستَغفلُ بِالمکِيدةِ، وَلا اُستَغمَزُ بِالشَّديدةِ.(1)

سوگند به خدا! معاويه از من سياستمدارتر نيست، اما معاويه حليه‎گر و جنايتکار است، اگر نيرنگ ناپسند نبود من زيرکترين افراد بودم.

ولي هر نيرنگي گناه، و هر گناهي نوعي کفر و انکار است، روز رستاخير در دست هر حيله‎گري پرچمي است که با آن شناخته مي‎شود.

به خدا سوگند! من با فريبکاري غافلگير نمي‎شوم، و با سخت‎گيري ناتوان نخواهم شد.

 

صبر و بردباري در امور سياسي

روزي حضرت علي عليه السلام با رسول خدا صلي الله عليه و آله به طرف مسجد قبا مي‎رفتند و باغات سرسبز و درختان انبوهي که در آن قسمت از مدينه قرار داشت را تماشا مي‎کردند.

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386;ساعت 5:40;  توسط عبدالله خدابنده;  | 

داغ کن - کلوب دات کام

یلدای تهران قدیم

آجيل

یلدای تهران قدیم نیز با میوه‌های تازه فصل پاییز ، میوه‌های خشك شده تابستان آجیل مخصوص ، شیرینی و هندوانه به صبح می‌رسید. تهرانیان قدیم درهمه اعیاد خود سنت حسنه جمع شدن افراد خانواده در منزل بزرگتر خانواده را منظور می‌داشتند و همه فرزندان خانواده در منزل مادر و پدر جمع می‌شدند. از سنن یلدای تهران ، صرف میوه‌های تابستانی از جمله هندوانه است كه به دلیل نزدیكی این مراكز كشاورزی با تهران ، میوه هندوانه در خوراكی‌های شب یلدای تهرانیان قرار گرفته‌است. آجیل شب یلدا نیز از دیگر مصروفات تهرانی‌ها است كه تركیب آن نشانی از اعتقاد و تجربه اهالی تهران قدیم به خواص گوناگون میوه‌های خشك شده است كه با عنوان " آخشیج "(تضادها)كاربرد داشته است. ولی تهرانی‌ها شب یلدا را همه ساله جشن می‌گیرند تا سنت‌های زیبای قدیم در لابلای زندگی مدرنیته شهرنشینیشان حفظ شود.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386;ساعت 10:27;  توسط عبدالله خدابنده;  | 

داغ کن - کلوب دات کام

اعمال شب و روز عید قربان

گل

شب دهم ذیحجه از شب‎های مبارک است. و جزء چهار شبی است که احیاء و شب زنده داری در آنها مستحب است. در شب عید قربان، درهای آسمان باز است. برای این شب اعمالی ذکر شده است:

1- زیارت امام حسین علیه السلام .

2- خواندن دعای "یا دائِمَ الْفَضْلِ عَلیَ الْبَرِیَّةِ" که در شب جمعه هم وارد شده است.

 

اعمال روز عید قربان

روز دهم ذیحجه، روز عید قربان است و بسیار روز شریفی است و اعمال آن چند چیز است:

1- غسل . که در این روز سنّت مؤکد است و بعضی از علماء واجب دانسته‎اند.

2- اقامه نماز عید قربان، به همان نحو که در عید فطر ذکر شده است. اما در این روز مستحب است که بعد از نماز، با گوشت قربانی افطار شود.

3- خواندن دعاهائی که وارد شده پیش از نماز عید و بعد از آن و در اقبال ذکر شده و شاید بهترین دعاهای این روز، دعای چهل و هشتم صحیفه سجادیه باشد که اوّل آن "اَللّهُمَّ هذا یَوْمٌ مُبارَکٌ" است.

4- خواندن دعای چهل و ششم صحیفه سجادیه که اینگونه آغاز می‎شود: "یا مَنْ یَرْحَمُ مَنْ لا یَرْحَمُهُ الْعِبادُ". 

5- خواندن دعای ندبه .

6- قربانی کردن؛ که سنّت مؤکّد است .

7- خواندن تکبیرات برای کسی که در منا باشد بعد از پانزده نماز که اولش نماز ظهر روز عید است و آخرش نماز صبح روز سیزدهم است. و کسانی که در سایر شهرها هستند نیز بعد از ده نماز از ظهر روز عید تا صبح دوازدهم این تکبیرات را بگویند. تکبیرات بنا بر روایت صحیح در اصول کافی از این قرار است :

اللهُ اَکْبَرُ اللهُ اَکْبَرُ لا اِلهَ اِلا اللهُ وَاللهُ اَکْبَرُ اللهُ اَکْبَرُ اللهُ اَکْبَرُ ولِلّه الْحَمْدُ اللّهُ َکْبَرُ

خدا بزرگتر از توصیف است، معبودی جز خدا نیست و خدا بزرگتر است، و ستایش خاص خدا است

اعَلی ما هَدانا اَللّهُ اَکْبَرُ عَلی ما رَزَقَنا مِنْ بَهیمَةِ الاْنْعامِ

خدا بزرگتر است بر آنچه ما را راهنمائی کرد خدا بزرگتر است بر آنچه روزی ما کرد از چهارپایان انعام (شتر و گاو و گوسفند)

وَالْحَمْدُلِلّهِ عَلی ما اَبْلانا.

و ستایش خاص خدا است برای آنکه آزمود ما را .

و مستحب است که به مقداری که توانایی است این تکبیرات بعد از نمازها تکرار شود.

 

منبع:

مفاتیح الجنان

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386;ساعت 9:56;  توسط عبدالله خدابنده;  | 

داغ کن - کلوب دات کام